۲۴ ساعت

۲۴ حمل
۶دیدگاه

شناسنامه شهلا لطیفی

تاریخ نشر دوشنبه ۲۴ حمل ۱۳۹۴ – ۱۳ اپریل  ۲۰۱۵ هالند

محترمه خانم شهلا لطیفی

محترمه خانم شهلا لطیفی

شناسنامه شهلا لطیفی
من در چهاردهی کابل زمانی زاده شدم که صفایی طبیعت هنوز هم جوان بود، آرامش در سادگی های محیط نهفته و راستین و همت پیشه هر که بود-آن هم بی انتها مادرم “لیلا عظیمی” فقط هفده سال داشت که با فامیلش در چهاردهی مسکن گزین شدند، اما پدرم “رحمان لطیفی” زاده آنجا بود و اولین جوانی که خود به دانشگاه رفت تا با شوق ادبیات را بیاموزد.
ازدواج با توافق هر دو صورت گرفت که حاصل پیوند شان پرثمر بود. بعد از یکسال پیوند، ثمره اول زندگی مشترک شان من بودم- نوزادی کوچکتر از دیگر نوزادان با چشمان سیاه که مرا نامیدند شهلا .
من از خردسالی نهایت علاقه مند به کتاب بودم. نخستین رهنمای ذهنی من به عالم شگفت انگیز ادبیات، پدرم بود با آن همه قصه خوانی اش، نوازش روحی و هدایای چون: کلکسیون مجله سخن ، گلستان و بوستان حضرت سعدی، گلچین ادبی “گلزار ادب” و در امتدادش یک سلسله کتاب ها و دیوان های بیشماری دیگر.
گرچه مادرم، نخستین آموزگار من بود- زن منطقی با دسپلین مستحکم، اما بیشتر گیرایش فطریم بسوی پدرم بود با آنهمه شیرین زبانی و ملاحت کلام اش در محیط سالم و ساده به سن پنج رسیدم و روانه مکتب( ابتدائیه- متوسطه بی بی ایمنی) گردیدم- مدرسه ای که تا هنوزهم دوستش دارم. اگر چه دانش آموز خوب بودم، لیکن بیشتر شیفته کلاس ادبیات فارسی بوده که در سال های متمادی بوسیله آموزگارم سعدیه جلالی،تشویق گردیده و بهتر و فصیح تر با خواندن و نوشتن ادبیات فارسی آشنا شدم.
لیسه( آریانا ) تقریبأ جدید بود.در واقعیت مدرسه ای بود با برگزیده ترین آموزگاران. در لیسه/دبیرستان هم درجاتم را در مضامین حفظ می کردم، لیکن ذوق روح و دلم پیرامون کتاب های ادبیات فارسی و انگلیسی پیچیده بود و خوی و عادتم با آن آموزگار شیرین سخن مضمون ادبیات فارسی- بانو عزیزه
زمانی که شامل دانشکده فارمسی شدم ، مأیوس بودم. چون خواندن و آموختن اجباری در یک ساحه کاملأ متغیر از احساس برایم دشوار بود. اگر چه می کوشیدم توازن را در بین ذوق ادبی ام با خواندن پیگیر داستان های بلند و دیوان های شعرای مختلف و هم آن کتاب های ضخیم داروسازی با همه تخنیک و مزایای آموزشی که برایم صرف بجز نام های مغلق گیاهان و فرمول های رنگ رنگ چیزی دیگری نبودند برقرار کنم، اما بازهم بعضی اوقات توازن بر هم می خورد- چون نشر سروده هایم در مجله جوانان با اسم عاریتی “شهلا دانشجو” رونق می گرفت، اما درجات دانشگاه ام به دیاری یاس نالان بودند وسرگردان .

سال اول دانشگاه بود که شامل کار چند ساعته در کلینیک( شفا) به حیث همکار دکتر لابراتوار شدم که خیلی هم علاقه مند بودم. اما باز هم در فرصت، به تخیل پناه می بردم. به کتاب های رنگین کتابخانه کابل، به قدری نوشتار و هم دکلمه اشعار که رفته رفته با شوق پروگرام خانه گی تهیه کردم بنام (سخن)، حاوی مطالب برگزیده ادبی و اشعار، که به آواز خودم ثبت و ترتیبش می نمودم و با یک عشق وافر خیلی دوستش داشتم
.
از آن همه خیالات معصومانه و صادقانه احساس، یک بارگی جدا شدم و روانه منزل بخت گردیدم که خیلی ناخوش بودم و تنها. زندگیم چرخ به شدتی خورد. از بی باکی های فطری و از آن آغوش محبت آمیز پدر و مادر به یک محیط کاملأ جدید با مرد نا آشنا، که زن را جز وسیله می دانست و مسلک طبابتش را فقط همه چیز، زندگی زناشوئی را آغاز کردم. من در اصل, شوهرم – یک دکتر خانوادگی را بعد از مراسم ازدواج، ماه ها بعدتر در هندوستان دیدم. که نُه ماه بعدش روانه آمریکا شده و مصروف تطابق و آموختن وظایف همسرداری گردیدم- رُکنی که من در آن خیلی ضعیف بودم و بی علاقه. اما خود آموختم که چگونه باید رشد و با نابسامانی ها پنجه نرم کرد. با سردی های احساس شوهرم خیالات را به کار می بردم و از برای گرمی قلبم با زشتی و کدورتش، به کتاب پناه می بردم تا بتوانم خود را سالم حفظ کرده باشم- حس و قلبم را با یک همت صادقانه. همچنان کوشیدم تا لسان دوم” انگلیسی” را بیا موزم البته با حفاظت از اصالت لسان اولی در پهلو به زودی مادر شدم.
عبدالله فرهاد کوچک, تبسم را دوباره به زنده گی ام آورد. سه سال اول زنده گی اش پیوسته با من بود. بعدش روانه کودکستان شد و من هم شامل کار در کلینیک شوهرم که با دسترسی به کارها پرداخته و سالیان زیادی را به حیث سرپرست کلینیک، ایفای وظیفه نمودم .
دومین پسرم روح الله بکتاش، دوازده سال قبل زندگیم را روشنتر ساخت. و آغوش صمیمی فرهاد هشت ساله را با مهر برادرانه اش شاداب گردانید . درطول آن همه سال ها پیگیرانه به همه مسؤلیت ها رسیده گی کرده در ضمن دوباره به مطالعه کتاب های فارسی و انگلیسی آغاز کردم تا اینکه چهار سال قبل بالاخره به عشق پرشورم نگارش و دکلمه رو آوردم .
اشعارم از سادگی قلب منشاء می گیرند و دوست دارم خودم باشم، سبک نویسندگی ام هم مختص به خودم-عاری از هر نوع تقلید کردن و نقش و نگار مصنوعی به همراه نخستین بار سروده “احساس” از طریق سایت ۲۴ ساعت، نشر گردید. که به تعقیبش بوسیله دیگر سایت های انترنیتی فعال چون آوای زنان افغانستان، کابل نات، جام غور، وطندار و آریایی، متواتر نشرگردیدند. که با تشکرات از همه شان هنوز هم نشر سروده هایم از طریق چهارسایت جریان دارد بشمول همکاری جدیدم با سایت ارزشمند تصویر افغانستان .همچنان اشعارم را با همان سادگی احساس، خود دکلمه کرده که برایم لذت بخش است و هم خوانندگان را با روش نوشتنم آشنا می سازد.
خوشبختانه در بهاری سال گذشته اولین مجموعه اشعارم (پرستوها)، در کابل به چاپ رسید که برایم ارمغانی بود شادی آفرین تقریظ مجموعه پرستوها را شاعر و ادیب روحانی جناب حیدری وجودی با لطف نبشتند. و نقد مجموعه را دانشمند و شاعر گرامی دکتر بیژن باران در چهار بخش: ساختاری، زبان ،عشق و تنانگی، با صفایی و حوصله مندی خاص قلم زدند که ممنون هر دو آقایان هستم.
و سرانجام از شما عزیزان امتنان دارم که شناسنامه را با صبر کامل خواندید.
ارادتمند شما: شهلا لطیفی
 

۶ پاسخ به “شناسنامه شهلا لطیفی”

  1. admin گفت:

    تشکر خواهر عزیز ، موفقیت بیشترت را خواهانم . همیشه زنده وسلامت باشید. مهدی بشیر

  2. Hassan forough گفت:

    شهلاى عزیز ، از قلب کابل پُر از درد و غم ناشى از انتحار و انفجار سلام هاى پُر محبت خود را خدمت شما فرزانه زن افغان تقدیم کرده موفقیت هاى هرچه بیشتر بیشترت را آرزو دارم فروغ

  3. شهلا لطیفی گفت:

    جناب بشیر گرامی را درود و تشکراتم به نثار.

  4. شهلا لطیفی گفت:

    جناب فروغ گرامی،از دیدن شما خوشحالم.
    تندرست بمانید.

  5. محمدیوسف جلال گفت:

    شهلای نازنین
    طول عمر توام با صحتمندی وموفقیت از بارگاه خداوند(ج) برایتان تمنا دارم.
    همیشه خوش وخندان باشید.

  6. شهلا لطیفی گفت:

    جناب جلال، لطف کردید دوست گرانمایه.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما