۲۴ ساعت

۰۵ ثور
۱ دیدگاه

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

تاریخ نشر شنبه پنجم ثور  ۱۳۹۴ – ۲۵ اپریل  ۲۰۱۵ هالند

محترم دکتور شهیرنثاری

محترم دکتور شهیرنثاری

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

نویسنده: دکتور شهیرنثاری

دقیق یک هفته قبل بود که صبح زود در راه رفتن به کار خبری کشته شدن یک گرگ را در اثر تصادف موتر در شاهراه ۶۶۱ حلقوی شهر فرانکفورت در رادیو موتر شنیدم !

اینکه از اثر حادثه راه بندان شد و دیرتر سر کار رسیدم  بحث جداست .

باور کنید از آنروز حادثه تا امروز شبکه های خبری هر روز موضوع کشته شدن این حیوان را همچنان دارند به بحث میگیرند. از مصاحبه با مسولین شهر و کارشناسان دنیا حیوانات گرفته تا اینکه روز قبل با متخصص ویژه ( گرگ ها ) داشتند در مورد چگونگی حادثه ٬ خطرات موجودیت گرگ در شهر ٬ تعداد گرگ های موجود در کشور ٬ اقدامات انجام شده و  راه های بیشگیری  بحث میکردند.

از آنروز تا امروز و بلاخره همینکه دیروز خبر تایید ( دی – ان – ا ) گرگ کشته شده را نشر کردند ٬ دنیای از نا امیدی و یاس نا آرامم ساخته است .

اینکه چه ساده و روزانه شاهد کشتار انسان های مظلوم  به بیرحمانه ترین شکل آن در کشور خود هستیم و دولت های ما در آخر روز هی دارند با نشر یک اعلامیه از قبل دیکته شده آن را تقبیح میکنند و به بسیار سادگی با زشت خواندن اعمال ازین نوع آنرا به این و آن ارتباط میدهند.

اینکه مسولین کشور بدون در دست گرفتن اقدامات موثر و آسیب شناسی دقیق جهت جلوگیری  از همچو حوادت و در نهایت بایان بخشیدن به این تراژیدی انسانی هیچ چیزی از دست اش ساخته نیست ٬ جای تاسف و یاس است .

گفتارم را به درازا نکشیده و به سروده از قهار عاصی که سخت با سیه روزی امروزی مان میخواند به پایان میرسانم !

بیا که گریه کنیم 

به تلخکامی دوشیزه گان آواره 
به بی زبانی دروازه های 
بسته 
شکسته 
به خاطر غم بسیار و شادمانی کم 
به خاطر شب و روزی سیاه بی هنری 
بی شعری
بیا که گریه کنیم 
نه در تفاهم با عجز در بلی گفتن 
که در مفاهمه با عشق 
هزار سال سخن را و بیصدایی را

بیا که گریه کنیم 
بیا که گریه کنیم 

به مرده گان خود و مرگهای تعلیمی 
به زنده گان و سیه چالهای سوگ و سقوط
برای عشق 

برای زیبایی 
برای سنگ سپیدی که یادگاری را 
در آن سیه کردیم 

برای خاطره ها
– لحظه های زود گذر – 
– برای بانگ نماز بزرگ آزادی 

– بیا که گریه کنیم 
– شبانگهان و خیالات دسته جمعی را 
– فراخوانیم 
– و زار گریه کنیم 
برای آنچه که رفته ست 
درودی همیشه بفرستیم 
به کاروان بی بازگشت آسودن 

بیا که گریه کنیم 
چراغ کوچکی از حرفهای ناگفته 
برافروزیم 
ترانه های بهشتی دوستیها را 
بلند کرده 
به رهگذار نرفته 
به باغهای مراد 
فرود آییم 
و پیش از آن که گلو گیر مان شوند 
صدا بکشیم 

بیا که گریه کنیم  
به جای هر چه که آواز نارسا دارد 
به جای پل که در اندیشه اش نمی گنجید:
جدایی از همهء غصه ها غمی دارد !
بهار آواره ست 
به شاخسار بلند 
گلی نمشکفد 
به ساز های من و تو 
همه ترانهء خوشبوی گریه و زاری 
کمال می یابد 

بیا که گریه کنیم 
بیا که گریه کنیم
به هر کلافه که رنگ تسلیت دارد
دروغ بافته اند 

بیا که گریه کنیم 
و تا که پیشتر از دیگران خجل نشویم 
برای فرصت محتوم بی سرانجامی 
بیا که گریه کنیم 
سیاهدامنی روز های بی دردیست 
دلم میان سرود بلند 
میسوزد 

دریغم از در و دیوار باغ میاید 
به قامت غم باغ 
قبای دوختهء در زیان نمی آید 

بیا که گریه کنیم 
چه چنگهای پر آواز میزند دل من 
بیا که گریه کنیم 
ترانه بر لب و فریاد در گلو مانده 

بیا که گریه کنیم 
خرابه های فراموش گشته همسانند 

بیا که گریه کنیم  
برای همنفسی های امت قابیل 
برای جامعه های شهید 
زندانی 
کنار یکدیگر از زاری و پریشانی 
پناهگاه کشیم 
و تا اعاده شود خونبهای ما 
غم ما 
و تار گان بریده شده 
به دست معجزه یی که 
هیچ امیدش نیست 
به هم بپیوندند
و آفتاب دگر برفراز آب شود 
و دستگاه دگر از برادری 
دستهای دگر 
به شانه ها بندد 
خیال خام به سر پروریم و گریه کنیم 
از آستانه ء گور جدایی و ماتم 
نماز زاری را 
به سوی مغرب دیدار ها ، نیایش ها 
به سجده برخیزیم 
و پرچم گنه نامرادیی خود را 
به باد های یله تا جنوب ، تا دریا 
رها سازیم 

بیا که گریه کنیم 
به سرزمین اجلها و مرگهای عبث 
ترانه های بشارت 
امید 
آغازیم 
به مویه های هم آهنگ ، ساز گاز شویم 
شکوفه های نخستین فروردین باشیم 
در این دیار نه دیوانه مانده نی عاشق 

بیا که گریه کنیم 
شبانه کس به هوای کسی نمیخواند 
و نینواز شبانه 
به نغمه های گدازنده دل نمی بندد

بیا که گریه کنیم 
مه از کرانه ء خونین خاک میگذرد 
و شبلکه پوشان 
به زخمهای شمرده 
جنابش را 
به نیزه میبندند 
ستاره گان تماشایی از فراز بدو 
خموش و خسته نگه میکنند و میگذرند 
طنین هول برانگیز نعره ء آشوب 
سایه سارانرا 
گرفته است 
دلی اگر به امیدی توان تسلی داد 
زبان نرمی نیست 
سری اگر به خیال خوشی توان سبکید 
صفای خاطر سرشار آشنایی نیست 

بیا که گریه کنیم  
سفارش از دیگران است و مرگ از دگران 

بیا که گریه کنیم 
تفنگهای مجانی 
گلوله های مجانی نثار میدارند 
و سال سال جوانمرگی است و هجرت و کوچ 

بیا که گریه کنیم 
جوان شدن چقدر ناخوش است 
و حس مرگ چه مقدار ناسزاست 
بد است 
شکم گرسنه ترینان شهید میگردند 
شکم گرسنه ترینان 
به سوی مرگ فرستاده میشوند 

بیا که گریه کنیم  
شغال یاس به درگاه پوزه میساید 
و گرگ زوزه به مستیش پنجه در پنجه است 

بیا که گریه کنیم 
به کودکان شب و انتظار و گرسنه گی 
به مادران سیه چالهای ناامیدی 
به مرد های نگونبخت ناگزیری و مرگ 
در این دیار که هر رهگذر برای خودش 
ترانه میخواند 
امید وار به ساز بلند نتوان شد 
– در این گذرگهء سیلاب ها و حادثه ها 
– که هر کسی به خیال خودش 
– چپر همی بافد 
– توقع چه توان بست همسرایی را 

– بیا که گریه کنیم   
– من از گذرگهء سیلاب ها و حادثه ها 
– فراز می آیم 
– و از حوالیی بی آفتاب و بی باران 
– گذار داشته ام 
– هزار معرکه را قصه ام 
– و هفت خوان شدن را 
– گذشتانده ام 

– بیا که گریه کنیم  
– بیا که گریه کنیم  

 

یک پاسخ به “ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا”

  1. admin گفت:

    تشکر از جناب دکتور شهیرنثاری ، نوشته تان هم جالب و هم متاثر کننده بود. در کشور ما اگر روزانه صد ها نفر توسط دزدان ، وحشی ها و جنایتکاران و تفنگسالاران و حملات انتحاری توسط برادران « ک » و « غ » که از زندان ها آزاد شده اند قصدا کشته شوند کسی نیست که پرسان کند و حتی به فامیل های آنها تسلیت و همدردی کند و در کشور های اروپایی و بعضی از کشور های دیگر اگر یک جیوان وحشی آن تصادفا زیر موتر شود احبار سرصفحه روزنامه ها و رسانه های میشود و همه مردم همدردی میکنند و خواهان کرفتاری راننده موتر میشوند که محاکمه شود. واقعا جای تاسف است که چنین دولتمندان بی کفایت داریم . شعر زیباست. موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما