۲۴ ساعت

۰۳ حوت
۵دیدگاه

چنـــدی دل دادم و فغـــان کردم

تاریخ نشر یکشنبه سوم حوت  ۱۳۹۳ –  ۲۲  فبروری ۲۰۱۵ هالند

مسدس

مسدس: احمد محمود امپراطور

کابل/ افغانستان

محترم احمد محمود امپراطور

محترم احمد محمود امپراطور

چنـــدی دل دادم و فغـــان کردم

طالــــع و بخـــت امتحـان کردم

گــــــردی ره بـرده آسمان کردم

نو بهـــــار خودم خــــزان کردم

حیف صــد حیف دستیـــاری کو

آشنــــــایی و غمگســـــاری کو
————–

روزگــــــارِ بلنــــد و پست ببین

حاصــلِ رنج و مزد شست ببین

ســـــرنوشتِ بَِد و شکست ببین

همــــه از دست بت پرست ببین

گل ز بختــــم چـو خار می روید

درد و غــــم آشـــکار می روید
————-

چون میء کهنــه در سبوی من

عطـــر تـــــازه، گلی شبوی من

زخـم رخســـاره ای عدوی من

سـرو انـــدر کنـــــار جوی من

چه شد آن وعـده ها و پیمانت

بمن آن عشق پـــاک و ایمانت
————

کهکشانی و بـــا صفــــا باشی

قطـــــراتِ مـــیء بقــــا باشی

من نمــی گویمت خــــدا باشی

انـــدکی مهربـــان به ما باشی

ای تـــــوان بخــش نورِ ایمانم

لعــــل یکدانــــه ای بدخشــانم
———–

خاک من تشنــــه کـــام مقدّم تو

فکر من هــــر کجـــا مجســم تو

به لبـــم وردی نـــام اعظــــم تو

سینـــه ای من نشسته درغم تو

من به راهــــی تــو انتظار شدم

معطــــلِ دیــــدنِ بهــــــار شدم
———–

تو نگویی به عشـق خام هستم

یـــا به رنج زمانـــه رام هستم

من که هم زخـــم و التیام هستم

همچو شمشیـــر در نیام هستم

تابــکی دور، دور رفتـــــن ها

تابــکی غنچـــه ناشگفتــن ها
———–

خبـــــری آمـــدن برایـــــم دهِ

شیمـــه در جـان بینوایــــم دهِ

ای طبیبــــم بیــــا شفایــــم دهِ

داروی درد بـــی دوایـــــم دهِ

لطـف بنمــــا و مهــربانی کن

رفـعِ این رنـج و بدگمانی کن
———–

دل در اینجــا به انتظاری مُرد

گــل زیبــــای نــو بهاری مُرد

دمـی آن عکس یــادگاری مُرد

صیــد آشفتـــه و شکاری مُرد

حاصل از عمر درد و ماتم شد

بدلم غصــــه هــــای عالم شد
———–

بجهان نیست چون تو دُر دانه

خود کشی، حق پرستی بیگانه

مجلــس آرایـــــی مست رندانه

میزنـــــم بـــــاز زلف تو شانه

قسمتـــم باز گـــر شود محمود

میکنم همرهی تو گفت و شنود

**********
جمعه اول حوت ( اسفند ) ماه ۱۳۹۳ هجری خورشیدی
که برابر میشود به ۲۰ فبروی ۲۰۱۵ میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
کابل/ افغانستان

 

۵ پاسخ به “چنـــدی دل دادم و فغـــان کردم”

  1. admin گفت:

    درود به جناب امپراطور عزیز ، مسدس زیبا و مانند همیه عالیست. موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

    • درود..!
      استاد گران ارج جلالتمأب محمد مهدی بشیر هروی صاحب
      از لطف بیکران و خدمات ثبت و نشر سروده هایم در سایت وزین و استعداد پرور و واقعیت گرأ ۲۴ ساعت عالم عالم ممنون و مدیونم.
      برای شما سلامتی و بهروزی تمنا دارم.
      امپراطور
      از شهر عشق و هنر

  2. Nooria گفت:

    امپراطور قلمرو شعر و ادب،
    اشعار نابت برگ زرینی است بر دفتر ادبیات ما…. من ، من یک خواننده و احساس کننده اشعار والایت استم که در لابلای بیتها دلپزیرت احساس، شوریدگی،و صداقت را لمس میکنم!
    ” گنجینه ابیاتت تا ابد در امان از بلا های زمینی و آسمانی باد
    کهکشانی و با صفا باشی!!!
    یک ارادت مندت نوریه

    • درود..!
      بانوی گران ارج، ادیبه سخنور محترمه بانو نوریه صفا و غنای حضور خردمندانه و ابیات پر از نوازش و تحسین شما برایم قوت روحی و معنوی میدهد.
      هرچند منا به آن اندازه ای که ستوده اید نیستم ولی دید بزرگ شما ذره ای ناتوان را کهکشانی می خواند.
      برایتان آرزوی سعادت و بهروزی می کنم.
      امپراطور
      از شهر خراب آباد……

  3. صفیه گفت:

    چون میء کهنــه در سبوی من

    عطـــر تـــــازه، گلی شبوی من
    در پرتو شعرهای زیبایت
    طللوع همیشه گی ودرخشش ات ارزوست
    شاعر زیبا سراگرامی امپراطور عزیز
    صفیه احمد از لندن

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما