۲۴ ساعت

۲۱ عقرب
۱ دیدگاه

سفر نامه

تاریخ نشر سه شنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۱۳ هالند

درمحمد وفاکیش

درمحمد وفاکیش

سفر نامه :

ازشهری باافتخارات پربار تاریخی تا شهری  مطرح درعرصه میراثهای فرهنګی جهان 

استاد درمحمد وفاکیش

حمل ۱۳۷۵ ه ش.

۱

بعداز سپری نمودن یک شب در کویته به سوب قندهار حرکت کردیم. باگذشتن ازسرحداز هر وجبی که موتر عبور میکرد، اثرات تباه کننده جنگ بیشاز پیش نمایان میگردید.

آبادیهای ازته ویران شده، زمینهای زراعتی که به خارزارمبدل شده بودند، جاده یی  پر ازپستی و بلندی که موتربه مشکل روی آن میخزید، ذهنم رابه فصولی گذشته ازتاریخ کشورکشانید.    

        من زمانیکه دربامیان وبادغیس اجرای وظیفه میکردم،بادیدن آبدات ویران شده وطن به دست لشکریان چنگیز و عدم اعتنای دولتهای متعدد افغانی به آبادی مجدد آنهااز ته دل اشک ریختم و حال اثرات ویرانگر یک جنگ ناشی از ستراتیژیهای منطقوی قدرتهای جهانی را باابعاد همان ویرانگری تاریخی در سرزمینی به چشم سرمیدیدم که سده ها مرکز بین الاقوامی افغانستان خوانده میشد و میرویس نیکه که با بصارت یک زعیم آګاه با روفتن ساز و برګ استیلای بیګانه، سنګ بنای سرزمینی رابا حاکمیت واحد ملی ګذاشت وایدیالهای  بهیخواهانه آن نه تنهااز جانب احمدشاه بابا، برای تثبیت حاکمیت ملی مردم افغانستان  پیګری بلکه بادرایت، خبره ګی وی به واقعیت مبدل شد. 

امااین ویرانګری خیلی غم انگیزترازصدها سال قبل بود،زیرااین بار سرزمین ما صرف زیرسم ستوران مهاجمان خارجی نه، بلکه در آتش سلاحهای ثقیل و خفیف اولاد وطن در سازش با دشمنان وطن ویران گردیده بود.

         غم سنگینی در دلم خانه کرد و اثرات آن در سیماو چشمانم آشکارشد.دریوربامشاهده اندوهی که ازقفس سینه ام لبریزودرسیما وچشمانم رنگ انداخته بود، رویش رابه من کرده گفت:

 این دشت پرازخاروبته های گزراکه می بینی، چندسال پیش زمینهای حاصل خیزی بودند که با آب کاریزها آبیاری و باحاصلات بدست آمده آن مردمان ساکن در آبادیهای دوروبرآن باخوشی روز و روزگار شانرا میگذشتاندند.

حال جویی و کاریزی برای جاری ساختن آب در زمینهای تشنه این منطقه وجودندارد که گندم و جوی درآن به روید تا لب نانی به دهقان ماگردد.کاریزهامسدود شده اند. میگویند که چاه های این کاریزها از اجساد و استخوانهای آدمها پراست،چنانکه کسی جرأت بازکردنآنها  راندارد.

بعد ازدل ویرانه ها عبور و به سواد آبادی نزدیک شدیم، خوشحال شده به دریورگفتم:فضل خداونداز آن قریه بوی نفس آدم میآید.

او خندیده گفت: آن قریه نه بلکه شهرقندهاراست. بعدموترداخل جاده خامه شدکه دردوطرف آن چنددکان وسماوارقرارداشتند.آنجادروازه کابل بود که موترهای مسافربری به جانب هرات نیز ازآنجاحرکت میکردند. سوار مینی بسی که داشت به سوب هرات حرکت میکرد شدم.

۲

 چشمم به چهره افتاد که بنابه لندغریهای۱ دوره نوجوانی ازصنف هشتم مکتب اخراج شد، ولی قرارگفته یی خودش، مکتب تجربه را باگرفتن دیپلوم « هنرزنده گی کردن!» پیروزمندانه به پایان رسانید.

 او که بربنای اساسات این مکتب در سازش به شرایط، مثل آب به هر ظرفی جور میآمد به سرعت غیر قابل تصوری، نقطه یی را که دران قدرت و صلاحیت تمرکزیافته بود، تشخیص و مانند یک میرگن۲ آنرابدون اشتباه به نشانه میبستازقضای فلکی بامابامینیبسی که ازقندهاربه جانب هرات درحرکت بودهمسفرشد.

اوکه نبض راه را خوبترازهرکس دیگرمیدانست، بجای لباس پلنگی، پکولو دستمال،لباس سرتاپا سفید پوشیده و پتوی راکه درگذشته به دورگردنش تاب میداد، این باربه سرش انداخته ودوگوش هییآنرادرمیان یقه یی چپنش ته زده بود،  آرام وموقردریکی ازسیتهای وسط بس نشست. پتورا به صورتش پائین کشید و بعدازجیبش یک تسبیح هزارویک دانه یی رابیرون آورد و به آوازیکه به دیگران قابل شنیدن بود به خواندن ورد واوراد پرداخت.

  یک تن از مسافران که تحت کنترول شدید طالبان، نمازپنجگانه راهشت بارادا نموده بود، ازمکثهای طولانی در هر رکعت نماز و خواندن نمازهای نفلا نه او به تنگ آمده گفت:

برای اینکه مسافرها درجریان مسافرت به مشکلی روبه رونشوند، خداوند ادای نمازمسافرانه را برای آنها جایز دانسته است، بناء مکثهای طولا نی در ادای هر رکعت و خواندن نمازنفل درحالیکه هوا نهایت گرم وزنان وکودکان باماهمسفراند، فکرنمیکنم کدام اجری داشته باشد.

اوداخل بس شد، حرکات و اداهای او که اثراتش را روی نیمچه ملا ها گذاشته بود بااحترام به اوراه بازکرد ند. چند تن از طلبه ها که گمان کرده بودند که نکند اویک ملاه بزرگ باشد، برای ابراز لیاقت و اینکه وقت شان درمدارس پاکستا ن بی هیچ و پوچ نگذشته است، به ابرازنظر پیرامون نماز مسافرانه ادامه دادند.

او وقتی جریان بحث را جدی یافت ازینکه خود حداقل اطلاعی از مسایل مطروحه نداشت، چینی به پیشانی انداخته، خاموشی را اختیارنمود.

وقتیکه مباحثه به مشاجره مبدل میشد، چشمانش مانندعقربه ساعت به حرکت می افتاد بادرنظرداشت شاهین ترازو به علا مت تا یید وتردید سرشورمیداد.

من بامشاهده این نمایش، تصور کردم که این بارحریف به دام افتید، زیراگفته اند :یکبار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخربه مشتی ملخک.

درهمین لحظه که من انتظاربازشدن مشت او را داشتم که یکی ازملا ها رویش رابه طلبه یی نموده  گفت: به فکرمن این جناب،  یک ملای ساده نیست، افعالش به مولانا پنجابی ګل آ مرصاحب استخبارات میماند که من خود موقع یک بحث شاهدآن بودم، من دراین بحث به آمرصاحب قدرت عجیبی دیدم، چرا وقتیکه بحثی درمیان باشد، هیچ ملایی قدرت خاموش ماندن راندارد، ولی او رادیدم  موقعی که بحث بالای یک موضوع شرعی جریان داشت، مثل این جناب کاملا خاموش نشسته بود،در آخر وقتیکه مساله برای ابرازنظر به اوراجع میشد، بازهم او خاموش میماند وبه اشاره یی انگشت، یکتن ازعلمای خیری را که نزدیکش نشسته بود، اجازه یی جواب گفتن میداد.

۳

   طالب گفت: بلی جناب ملا صاحب ! تارسیدن به مقصد باید خیلی محتاط بود،این جناب به خیالم که خودش است اگرخودش نباشد نماینده یی خاص اوهست که ا ست.

۱- بی بندوبار.

۲- شکارچی که نشانه اش خطانشود.

    بعدازاستراحت کوتاه به دلارام ، ساعت چهار صبح باهمان بس به سفرما به جانب هرات ادامه دادیم.نزدیکیهای عصربه شهرهرات رسیدیم.

    از اینکه بعدازدودهه در شهریکه برای اولین بار چشم به جهان گشوده بودم رسیدم،خوشی فراموش ناشدنی برایم دست داد.

    هرات باداشته های بی بدیل تاریخی و هنری،شهری مطرح درعرصه میراثهای جاودانه کلتورجهانی شمرده میشد.جوانه های بارور شده هنری،ادبی و علمی در دل این دیار نه تنها بیانی پر ابهت از فرهنگ پربار افغانیان طی هزاره ها بود، بلکه سهم انکار ناپذیری در غنای فرهنگ جهانی داشت.

     به قول استاد فکری سلجوقی :”دردوره درخشان تیموری،آفتاب سعادت و اقبال،خوش میتابید، هرات نگین آسیا بود و عروس جهان. ازچهارسوی جهان کاروانهای پر متاع به چهار سوی هرات نزول میکرد. دانشجویان از اطراف واکناف عالم به هرات میشتافتند.بازرگانان از چین و روم به طلب کالای گرانبها و منسوجات منقش و مصور ابریشمین و شارهای پشمین بافت هری، رنج راه های دوررا تحمل مینمودند و خود را به هرات میرساندند…مصلی مدرسه هنر و صنعت بود،معماران هروی مقرنس بندی و طراحی راازآن میآموختند.کاشی کاران اصول برش وتراش کاشی وخاتم کاری راازطرزکاشی کاری آن فرامیگرفتند.خطاطان ازروی خطوط خوش جلال جعفروسیدروح الله…میرک وسلطان علی ومیرعلی مشق خط ثلث و نستعلیق مینمودند.

     نقاشان گلبرگها و اسلیمی ها و ترنج بندیهای عالی را ازروی نقوش کاشی کاریهای بی نظیر آن گرده برداری (کپیه) مینمودند و تذهیبو تشعیراز سقف و دیوارهای گنبدها و رواقهای زیبای آنمیآموختند.حجاران نفایس کارخودراازسنگهای منقش آن تکمیل مینمودند و دریغا که این هنرستان عالی واین یادگاردوره درخشان هرات راقدرندانسته روی بعضی ملحوظات سیاسی به تحریک قوه بیگانه استعماری درپایان سال۱۳۰۳واوایل۱۳۰۴ قمری ویران وبخاک یکسان شد واز این یادگارباشکوه اسلامی جزده پایه منار ویک گنبد مقبره گوهرشادچیزی باقی نماند.۱

         اگر متجاوزان  تاراجگر برای نشاندادن چشم زخم به مبارزان نستوه هراتی به ویرانی افتخارات تاریخی آنها پرداختند،کور ذهنی،جهل و نا بخردی حکام نازل شده برهرات درویرانی بناهای تاریخی این ولا اندکتراز بیگانگان متجاوز نبوده است.  بطورمثال:

            “هنگام محاصره هرات از طرف مرحوم امیر کبیر دوستمحمد خان، مرحوم امیر شهنوازخان پسر سلطان احمدخان قبه هریک از این مینارها را هدف ګلوله توپ زلزله (۱)  نمود و خراب کرده بود،زیرا به شهنواز خان خبر داده بودند که امیر دوست محمدخان بیکی از منارهای مصلی میرزا برآمده  و از آنجا او ضاع شهر و وضع محاصره را مینگرد.شهنواز خان به توپچی باشی برج شاه کرم بیک که در گوشه شمال شرقی هرات واقع است امر کرد که قبه منارهارا به توپ ببندد،شاید که رقیب او هدف گلوله شود.»۲ 

  همچنان (( قصر زرنگار  توسط یکی از صاحب منصبان هنر ناشناس عهد ظاهر شاه به خاک یکسان شد و استاد مشعل مرثیه در آن باره  سروده است که قسمتی از آن این است:

 روزیکه فلک  روی زمین طرح جنون ریخت

 در کنگره عرش ملک از مژه خون ریخت

 دزدی به هرات آمد و جنرال سپه شد  

خبثی به درون داشت که یکباره بیرون ریخت

آن کاخ که از خامه بهزاد اثرد اشت

وارونه شد آنگاه مپرسید که چون ریخت

ای قصرزر اندود در آنروز که ناگاه

 اندر پی تخریب تو یکباره قشون ریخت

هر خشت که از گوشه دیوار تو افتاد

 خون دل ما بود که از دیده بیرون ریخت

گر در پی تخریب تو جنرال اچک شد

 دیدیم که دست قدرش خون ز گلون ریخت

  فریادو فغان  ولوله و ناله مشعل

 با حوصله و تاب و توان صبر و سکون ریخت ))۳

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

۱- استاد فکری سلجوقی، خیابان قسمتی از تاریخ هرات باستان،ص ۲۲، ۲۴و۲۵.

۲-همانجا ص۲۲.

۱-توپ زلزله: توپ بزرگی است که هنگام محاصره هرات به امرامیرشهنوازخان ازهفت جوش ریخته شده وازشهکارهای هنرریخته  

گری هرات بشمارمیرودواکنون میل بزرگ آن بدون عراده بین پارک زیبای شرقی مسجدجامع هرات گذاشته شده است.

۳-ازمصاحبه اختصاصی سراج الدین سراج به سایت ۲۴ساعت

 

یک پاسخ به “سفر نامه”

  1. admin گفت:

    استاد دانشمند جناب وفاکیش عزیز ، این سفر نامه واقعآ خاطره جالب و خواندنی بود .موفق وسلامت باشید با این خاطره تان. مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما