۲۴ ساعت

۰۵ جدی
۲دیدگاه

« افسانهء ناخوانده »

تاریخ نشر چهار شنبه  پنجم  جدی  ۱۳۹۷ –  ۲۶ دسامبر  ۲۰۱۸–  هالند

به مناسبت چاپ مجموعه شعر

« افسانهء ناخوانده »

از شاعر دردآشنا و گوشه نشین

محترم محمد ناصر فرخاد

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۸

با نامش آشنایی داشتم، اما خودش را از نزدیک ندیده بودم تا اینکه در برج مارچ ۱۹۸۷ میلادی زمانیکه هوای هندوستان به سرم زده بود و عزم سفر به دیار بت داشتم در شهر لاهور پاکستان بصورت تصادفی در دهلیز هوتلی که در آن اقامت داشتیم با وی سر خوردم و پی بردم که این همان شاعر خوش کلام همدیارم ناصر فرخاد است.

از آن شب پیوند دوستی و آشنایی ما رقم خورد . شب ها به اتاقش میرفتم و به شنیدن دکلمه های اشعارش گوش فرا میدادم. و این سر آغازی بود برای آشنایی و دوستی ما. از قضای روزگار از سفر به هند منصرف شدم و دوباره به شهر کویته برگشته ومدتی را آنجا ماندم. چندی پس از آن  در سفری که از شهر کویته پاکستان بسوی ایران داشتم نیز تا شهرک رباط که منقطه مرزی میان افغانستان ، پاکستان و ایران می باشد با او همسفر شدم.

سال ها این آشنایی وارتباط ادامه یافت تا اینکه دست سرنوشت مرا دوباره راهی غربت سرای پاکستان نمود و چند سالی اورا ندیدم.

آخرین باری که دیدمش و وی را ملاقات نمودم سال ۱۹۹۱ بود که سفردیگری به ایران داشتم و پس از آن نیز به پاکستان و بالاخره به آسترالیا آمدم.

گرفتاری های روزگار و مصروفیت های زندگی باعث شد تا سالها از او بی خبر بمانم. تا اینکه بر حسب تصادف با مامایش در شهر کنبرا آشنا شدم و گاهگایی جویای احوالش ازین طریق میشدم. حدود یک ماه قبل که فامیل مامایش پس از یک سفر کوتاه از ایران برگشته بودند جویای حال ناصر عزیز شدم، اما از وقوع سکته ایکه برایش پیش آمده بود برایم گفتند که موجب ناراحتی خاطرم شد ، ولی چه می توان کرد جز اینکه دعا نمود و از خداوند صحتمندی اش را آرزو کرد. ولی در کنار خبر بدی که شنیدم ، خبر خوشی را نیز دریافت کردم و آن انتشار مجموعه اشعارش بود تحت عنوان افسانهء ناخوانده که توسط انتشارات بدخشان به زینت چاپ آراسته شده است.

این مجموعه وزین با مقدمه آقایان محمد کاظم کاظمی شاعر و پژوهشگر و بصیر احمد حسین زاده روزنامه نگار گرانقدر همدیارم دربیشتر از۲۷۰ صفحه به چاپ رسیده که شامل غزل ها ، چهار پاره ها ، مثنوی ها و نوسروده های شاعر می باشد و جا دارد از شاعر گرانمایه محترمه فریبا صابری خواهر گرامی جناب فرخاد عزیز که بانی نشر این اثر شده اند  نیز اظهار سپاس و امتنان نمایم.

در بخشی از مقدمه ایکه محترم محمد کاظم کاظمی نوشته است چنین می خوانیم:

 ” شاعر گرانقدر ناصر فرخاد را می شود یکی از پیشگامان شعر امروز هرات داشت. وقتی می گوییم « شعر امروز هرات» ، منظور مان شعری است که از دایرهء سنت رایج در شعر متأخر افغانستان رسته وافق های تازه ای را جستجو می کند.

او علاوه می کند:

ناصر فرخاد همانند شادروان سعادتملوک تابش ، نوذر الیاس، ضیاءالحق سخا و حمیرا نکهت دستگیر زاده از هم نسلان خویش ، در مفصل سنت و تجدد ایستاده است واز این روی هم در قالب های کهن آثاری ارجمند دارد وهم در قالب های نو. والبته چنان که رسم نوگرایان آن سال هاست ، به قالب چهار پاره گرایشی ویژه دارد.

و همین طور در قسمتی از یادنامه ایکه  توسط  محترم بصیر احمد حسین زاده  تحریر  یافته  اینطور آمده است:

دیروز به سراغش رفتم . زنگ منزلش را زدم ، خودش با سختی در را به رویم باز کرد. مردی را در مقابل خود دیدم که هیچ شباهتی با آن جوان رشید و خوش قد وبالایی که ۲۵ ساعت پیش دیده بودم نداشت. در شگفت شدم از بازی روزگار و چرخ کژمدار. 

جویای احوالش شدم و گفتم : « شما در مشهد بودیم و ما خبر نداشتیم.؟ دیدم اشک در چشمانش جمع شد و در حالی که به سختی صحبت می کرد، چند کلمه ای بر زبان آورد و گفت: « بله، من سال ها است که سکتهء ناقص کرده ام و یک دست وپای من حس ندا رد و در تکلم هم به شدت مشکل دارم ودر چند سال اخیر دردهای زیادی را تحمل کردم . کسی هم در این سال ها سراغی از من نگرفته است. اما به هر حال خدا را شاکرم و راضی هستم به رضای او …»

چهره اش خیلی تغییر کرده بود و اصلآ نمی توانستم باور کنم که این ناصر فرخاد است.

راستش از خودم خجالت کشیدم که چگونه این شاعر همشهری من در طول این سال ها با این بیماری سخت در این شهر دست و پنجه نرم کرده است و من از او بی خبر بوده ام. حقیقتآ حالم از خودم به هم خورد.

با تشکر و سپاس فراوان از این عزیزان که بانی نشر این مجموعه گرانسنگ شدند برای ناصر جان فرخاد عزیز صحتمندی و شفای عاجل تمنا دارم.

اما نکته ایکه بیش از همه درد آور تر و بیشتر ناراحت کننده می باشد همانا چشم پوشی آنعده از فرهنگیان ماست که در ماحول او بود وباش داشته و تا این حد از او بی خبر مانده اند ، چرا و چه علتی را می توان یافت که  در جامعه هنری فرهنگی کشور هیچ نوع توجهی به هنرمندان ، نویسندگان ، شعرا، استادان و در مجموع اهل فرهنگ صورت نمی گیرد و چه بسا از هنرمندان کشور بخصوص در سال های اخیر حیات شان با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کردند ، در فقر و تنگدستی درگذشتند و  هرگز کسی به سراغ شان نرفت و توجهی به آنها ننمود.

هرچند در سال های اخیر بیشتر از گذشته ها شاهد رشد هنر و فرهنگ بوده و می باشیم ، اما با آنهم هرگز ندیدیم که فرهنگیان ما  با تناسب به کشور های دیگر در رفاه و آرامش زندگی کنند و بعنوان نمونه بارز می توان از شاعر شیرین کلام محمد ناصر فرخاد نام برد که سالهاست با مشکلات صحی دست بگریبان است و حتی کسی از حالش نمی داند. اگر به واقعیت امر توجه کنیم لازم است دندان طمع را از دولتمردان کشور و نماینده هایی با صلاحیت شان که همانا کارداران سفارت و کنسولگری افغانستان در سایر کشور ها منجمله  ایران می باشد کند و بدور انداخت ، زیرا آنها اگر اندک توجهی به حال مردم بیچاره کشور می کردند بدون شک وضع ازین حالتی که امروزه گریبانگیر مردم شده است بهتر می بود .

و اما باز برمی گردیم به فرخاد عزیز و بقول محترم بصیر احمد حسین زاده که گفت:

راستی چرا در این سال ها که این همه جلسهء شعر و شاعری و سیمینار و جشنواره برگزار شده ، کسی از او یادی نکرده است ؟

آیا آنعده از فرهنگیان ما که در همسایگی ناصر عزیز  بود وباش دارند پاسخ قناعت کننده ای به پرسش بالا دارند؟ بدون شک باید گفت نه !

و این دردیست به مراتب فراموش ناشدنی تر از آنچه بر تعدادی از فرهنگیان ما گذشته است که متآسفانه کسی چاره ای برای علاج آن نمی یابد ویا نمی خواهد بیابد!

واضح و مبرهن است که دولتمردان یا توجهی به این مسایل نمی کنند و یا نمی خواهند ، زیرا آنها آنقدر گرفتار دروغ بافی های  روزمره ِ خویش اند که وقتی به برای اندیشیدن  در بارهء فرهنگیان ما نمی یابند.

ولی سبب چیست که حتی بسیاری از عزیزان ما نیز خود گوشهء عزلت اختیار نموده و در حالیکه می دانند بعضی از دوستان ویا همکاران شان دچار مشکلی شده اند بازهم چشمان خویش را بسته و گویی هیچ اتفاقی نیافتاده است. امید است همه چیزفهمان ما صرف نظر از اینکه مربوط به کدام بخش فرهنگی می باشند دست بدست همه داده و مرهمی باشند برای زخم های آنعده از عزیزانی که نیازمند مساعدت و حتی همصحبتی شان می باشند ونگذارند احساس تنهایی وغربت نمایند. به امید چنین روزی یکبار دیگر ضمن عرض تبریک بمناسبت چاپ این مجموعه ، برای دوست گرانقدر و عزیزم محترم محمد ناصر فرخاد این شاعر زیبا کلام همدیارم شفای عاجل و بهبودی کامل تمنا داشته آرزومندم هرچه زودتر صحت یاب شده و از تنهایی و گوشه نشینی بدر آمده و دوباره به اجتماع بزرگ فرهنگیان  بپیوندند. انشاالله

و همچنین وظیفه خود می دانم تا از دست اندرکاران محترم مؤسسه فرهنگی دُر دری  که به بهانه رونمایی از کتاب افسانهء ناخوانده محفلی را نیز برای بزرگداشت از شاعر پیشکسوت سرزمینم محترم محمد ناصر فرخاد برگزار نموده بودند اظهار سپاس و قدر دانی نمایم. به امید سرفرازی همه کسانیکه برای حفظ فرهنگ و گسترش آن تلاش می ورزند و درین راستا قدم بر میدارند.

با عرض حرمت

قیوم بشیر هروی

 

۲ پاسخ به “« افسانهء ناخوانده »”

  1. admin گفت:

    خداوند نویسنده این کتاب را شفای عاجل عنایت فرماید. تشکر از قیوم جان عزیز ، مهدی بشیر

  2. قیوم بشیر هروی گفت:

    با سپاس و امتنان از شما مهدی جان عزیز آرزومندم همیشه صحتمند و سرفراز باشید. من هم برای این دوست عزیز و شاعر خوش کلام شفای عاجل تمنا دارم. با عرض حرمت
    قیوم بشیر هروی
    ملبورن – استرالیا

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما