۲۴ ساعت

۱۰ عقرب
۲دیدگاه

غیاث اللغات نه، قیاس اللغات

تاریخ  نشر چهار شنبه دهم  عقرب  ۱۳۹۶ –  اول نوامبر  ۲۰۱۷–  هالند

داستانی با چاشنی طنز 

غیاث اللغات نه، قیاس اللغات

نوشتۀ : محترم  درمحمد وفاکیش

    شاه بی بی روی کوچ نشسته بود. از ترموز، چای سیاه را به استکان ناشکن فرانسوی ریخت، در حالیکه هوش و گوشش به نمایشی از تلویزیون بود که سمیع  بیککی را به شانه انداخته، داخل صالون شد.  شاه بی بی خط نگاهش را تغییر داده رویش را به سمیع نموده گفت:

   مثلیکه باز فیلت یادهندوستان کده.

    سمیع گفت : شاه بی بی! هنوز آوای این نام از میان لبانش طور کامل بیرون نزده بود که زیر تآثیر نگاه پرسش بر انگیز شاه بی بی، صدایش مرغک شد.

   شاه بی بی رویش را به سمیع نموده گفت:

   زبانت رگ نمیشه، اگر عوض شاه بی بی مره شبو یا خانم بگویی؟

    وقتی  خشم شاه بی بی فرو نشست. سمیع رویش را به او نموده گفت:

    خانم ! کمال را میشناسی؟

  شبو: بلی! کمال همان دوست و یار قدیم ته چطور نمیشناسم! همان کسی که لقمه یی نان ازگلونت   بدون او تیر نمیشد، به غم و شادی، اولین کسی بود که برای شانه دادن به تو پیش از هر کس دیگه، پایشه د لخک دروازه مامی ماند. سمیع آهی کشیده گفت: د خاک غربت، د ایقه کار و بارهای چتی پتی غرق شدم که یک سال میشه، روی دوست دل و جانی مه ندیدم.

    سمیع  به اشتیاق دیدار کمال راهی منزل او شد. در برابر دروازه ایستاد، دستی به موهای سرش کشید و به انگشت دکمه زنگ خانه را فشار داد. با بلند شدن تپ تپ پای، لبخند نمکینی روی لبانش بست. هنوز نفس قید شده در سینه اش را بیرون نداده بود که درب باز گردید. سمیع وقتی دید که کومه های کمال سرخی انداخته و از چین و چرکهای یک سال پیش رویش، اثری باقی نمانده، هک و پک ماند.

  کمال بغلش را با محبت تمام باز و بطرفش آمد. وقتی سمیع ره حیرت زده دید گفت:

    سمیع جان چیت شده، چرا مثل برق گرفتگی ها طرفم تری تری سیل میکنی؟

    سمیع در حالیکه تبسمی به لب داشت گفت:

    وقتی تره ایطو تر و تازه دیدم، یادم از نو جوانی ها آمد که با هم د میدانی پیش روی قلعه کهنه، توپ دنده و یا دنده کیلک میکردیم. حالی مره ببین که مثل یک موتر قراضه،  کج و وج شده راه میروم و تو مانند پهلوانها گردن و بازو انداخته شاد و شنگل میگردی.

   کمال به چشمان سمیع خیره شده با  لبخندی گفت:

     بیادر! وقتی گپ سر جوانی و شاد و شنگول بودن مه است، نام خدا خو بگو، نکنه که در این ملک بیگانه، نظر بد پیدا کده باشی، یک و یکباره، سرچوک ما نسازی. بعد دست سمیع را گرفت، داخل سالون شده و به روی یک کوچ کنار هم نشستند.

   کمال از چاینک نکلی که پهلوی قاب شیر پهره گذاشته شده بود، قدری چای در پیاله ریخت و به سمیع تعارف کرد.

 بوی گوارای زعفران و رنگ مرغوب چایی که در پیاله ریخته بود سمیع را برای نوشیدن عاجل چای ترغیب کرد.

   کمال نیز که با مزه مزه چای سبز را با شیر پهره نوش جان میکرد، رویش را به سمیع کرده گفت:

   میدانی زعفرانی که به چاینک انداخته شده از پیداوار کدام کشور است؟

   سمیع با عجله جواب داد :

   معلومه که از پیداوار ایران است.

   کمال به علامت تردید، سرش را شور داده گفت:

     چند بار برایت گفتم که کتاب بخوان، تلویزیونهاره ببین و رادیوها ره بشنو و سایت های انترنیتی افغانها ره که ماشاءالله کم نیست، از نظر تیر کن . اینها معلومات آفاقی ره بلند میبره، آدمه از چیزی که به دور و برش میگذره با خبر میسازه. آخر این زعفران خوشبو و خوش طمع از پیداوار وطن  خود ماست که حالی تعدادی از دهقانان در چند جا زیر نام : “ معیشت بدیل ” به کشت آن شروع کرده و حاصل دلخواه از آن بدست آورده اند.

  سمیع ضمن اینکه از تولید زعفران در کشور خوشحال شد، بعد از مکثی گفت:

  مه معادل سازی لغات در زبان را شنیدیم. طوریکه چندی قبل یکی از نهاد های فرهنگی کشور هسایه ما به سلسله ادای دین همسایگی با مردم افغانستان، اظهار آماده گی نمود که هزاران واژه یی معادل شده یی کاغذ پیچ را جهت دور ساختن لغاتی که از زبانهای دیگر به زبانهای دری وارد شده به اختیار افغانها قرار دهد. ولی ” معیشت بدیل ! ” این عبارت به فکر من برای دهقانان و دیگر کسانی که به مسایل آنها سر و کار دارند قابل فهم نیست.

 کمال اخمی به رخ انداخته گفت:

   به فکر من، در کشور های دگر بهر چیز یک بدیل وجود دارد، ولی این کشور ما است که به بعضی کار و بارها بدیل ندارد. سپس برای اثبات گفته اش از جعبه یی میز کنار دستش، کتابچه یی را بیرون کشید و اضافه نمود:

  مه وقتی فر صت پیدا میکنم یک کاره  به خاطر دو هدف انجام میدهم. یکی به خاطر خلاص شدن از نق نق مادر اولاد ها که وقت و نا وقت میگه:

  او مردکه از بام تا شام به کوچ تکیه داده و چای سبز زعفران داریته با توته های شیر پهره بالا داده میری و با پچق کردن ریموند کنترول از این کانال تلویزیونی به کانال تلویزیونی دگر خیز میا ندازی. توکه کار و روزگار نداری، بگذار که همی تلویزیون بی زبان کمی دم راست کنه.

   دگر اینکه مه لغات و عبارات نوی که هر روزه دها تای آن را از زبان گرداننده گان پروگرامهای تلویزیونی و اشعار آهنگهای عده یی از آواز خوانان که هم شعر، هم آهنگ و هم کمپوز از خود آنها است میشنوم. گاهی در اشعار این آهنگ ها لغات و عباراتی است که فهم و درکش آدمه راه گمک میکنه. از اینکه  در کشور ما تا حال مرجع فرهنگی زبان و ادب فارسی برای معادل سازی و معنی و تفسیر لغات و عباراتی از این قبیل وجود ندارد، دم نقد مه همین لغات و عبارات را جمع آوری با استفاده از معلومات آفاقی در زبان و افزودن قیاس خودم بر آنها، بعد از تعبیر و تفسیر، میخواهم یک  لغات نامه نو  بسازم. زیرا بسیاری از این عبارات و لغات به تعبیر و تفسیر های لغت نامه های موجود برابر نمی آیند.

    سمیع: کار خیری ره روی دست گرفتی؟ مه چندی پیش ابتکاری از فرهنگستان زبان ادب و زبان فارسی ایران خواندم که آنها معادل واژه یی ویب سایت را که تار نما گذاشته شده بود، به وب گاه تغییر و تصویب نمودند.

    کمال سرش را شور داده گفت:

به تصور من حیف شد، تار نما به ویب سایت انترنیت مسمی تر به نظر می آید، زیرا تار و نار های زیادی از طریق سایت های انترنیتی صورت گرفته و می گیرد.

   سپس کمال کتابچه یی را که بدست داشت ورق زد، رویش را به سمیع نموده گفت:

     به  ردیف ( د ) این لغت نامه که مه نامشه قیاس اللغات ماندیم ببین؟ پیش از آنکه گپش را آخر کند، سمیع به فکر تصحیح خطای لفظی دوستش گفت:

    قیاس اللغات نه،غیاث اللغات.

   کمال خندید و گفت:

     دوست عزیز! مره خو یکبار به بردی گفتن بمان. بعد از مکثی افزود:

    از اینکه معنی و تفسیر هر لغت یا عبارت این لغت نامه  بر اساس معلومات و قیاس خودم است. بناء این غیاث اللغات نه، قیاس اللغات است.

      بطور مثال: چندی پیش  در یکی از کانالهای تلویزیونی افغانی، آهنگی را از یک آواز خوان جوان به این مطلع شنیدم:

 بیا که میله بریم

سر دو میله بریم

 چاینک پتره

      به نظر من شاعری که لغات را در شعر این آهنگ پتره کاری کرده، هدف خود را داشته است که فهم و درک آن گرما گرم به خواننده و یا شنونده ممکن نیست.

       مثلا: بالای دو میله به میله رفتن در یک برداشت ساده، این تصور را به آدم میدهد که شاعر طبعش گل کرده میخواهد با محبوبه اش دو پشته با یک بایسکل دو میله که پنجاه سال قبل کارخانه تولید آن از میان رفته، سوار شده، بدون ترس از ترافیک، کند و پرک سرکها و ازدحام نفس گیر وسایط نقلیه، قاتکی زده به میله برود.

   به فکر قاصرمن، طبیعتآ شعرعاشقانه برای راحت و ستایش محبوبه یا معشوقه است، نه به منظور به خطر انداختن و نازل کردن عذاب بالای آن. لذا من لغت دو میله را به خاطر توضیح هدف شاعراز بکار بردن آن به این کتابچه یاداشت نمودم. از اینکه مطابق شرایط جدید در دیوانها و گفته های دیگران به آن توجهی پیدا کرده نتوانستم به قیاس خود به آن معنی و تفسیر ذیل را نوشتم:

       مراد شاعر از کلمه دومیله، سلاح دومیله است که نه تنها کار خانه آن از بین نرفته، بلکه بر اساس ابتکار تولید کننده گان سلاح به چهارمیله، شش میله و هشت میله انکشاف کرده است. معلوم است که وزن سلاح متذکره با بلند رفتن کیفیت آن نیز زیاد شده که دیگر شانه انسان بیچاره توان حمل آنرا ندارد.

      لذا این سلاح دارای یک ماشین چهارتایره، راننده و نشان زن بوده که وقت ناوقت در سکورت آدمهای مهم در جاده ها دیده میشوند.

      شاعر که شأن و شوکت صاحبان قدرت را که توام با نمایش این سلاح در سکورت شان دیده، به خاطر احساس امنیت و تبارز قدرت به این آرزو است که با معشوقه اش به وسیله دومیله به میله برود.

    گفتم: ماشألله، طوریکه دیده میشود، در پتره کاری معنی و تفسیر لغات نو در شعر ها بدیل ندارید، مطمئنم که با طبع  قیاس اللغات شما، فهم من هم در مورد معنی و تفسیر لغات و عبارات نو بلند میرود.  

 درمحمد وفاکیش

 

۲ پاسخ به “غیاث اللغات نه، قیاس اللغات”

  1. admin گفت:

    درود به دوست و برادر دانشمند محترم درمحمد وفاکیش ، داستان زیبا و عالیست. واقعیت ها را بیان نموده اید. موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

  2. درمحمد وفاکیش گفت:

    نهایت سپاسگزارم دوست مهربان و گرانقدرم جناب مهدی بشیر که با حرمت بی پایانی که به فرهنگ و فرهنگیان کشور دارند، اینجانب همیشه افتخار زره نوازی و همکاری بیدرغ شانرا در نشر نوشته هایم داشته ام.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما