۲۴ ساعت

۰۹ قوس
۱۲دیدگاه

در ارتباط با سچه سازی زبان فارسی

   تاریخ نشر  پنجشنبه  ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲هالند

خانم صالحه وهاب واصل

خانم صالحه وهاب واصل

در ارتباط با سچه سازی زبان فارسی

  صالحه وهاب واصل

نوامبر ۲۰۱۲ 

هالند

درود بر شما دوستان عزیز 

خواستم امروز با شما موضوعی را در میان بگذارم که مدت زمانی شده که دوستی با  پیام های گاه و بیگاهش بر اشعارم خرده گیری کرده  میخواهد به گفتهء خودش در «سچه سازی زبان» با او همگام شوم و واژه های به اصطلاح وی «بیگانه» را از کلامم بیرون سازم. این دوست من بر این عقیده است که من چکامه سرای خوبی هستم اما افسوس برین دارد که من «پارسی» زبان نی بل «تازی» زبان هستم.

تصمیم گرفتم  در محضر شما عزیزان خدمت این دوست مهربانم عرض کنم که زبانی که من با آن تکلم دارم زبان مادری منست ؛ زمانی که من هنوز در بطن مادرم دست و پا میزدم گوشم به این زبان آشنا بوده و از بدو تولد تا الحال به این زبان مکالمه کرده ام و تا جای که میبینم و میخوانم آبا و اجداد؛ فامیل و خانوادهء من و هر هموطن دیگرم همچنان با این زبان شیرین دری پارسی یا فارسی صحبتها؛ مکالمه ها و نبشته های داشته اند که ثبوت آنرا در آثار بسیار زیبا و ارزشمند گذشته گان ما  که از سالیان متوالی تا ایندم با گسترده ترین معانی و مفاهیم علمی؛ فرهنگی؛ تخیلی و شاعرانه؛ ادبی و مذهبی طبع و تآلیف شده اند میتوانیم دریابیم .

این زبان؛ بزرگ مردان و بزرگ زنان مثل : بیدل؛  امیر خسرودهلوی ؛مولانای بلخی؛ سعدی؛ اوحدی؛ چغتایی؛ رهی؛ مسعود سعد؛ سیف فرغانی؛ دقیقی؛ خواجوی کرمانی؛خاقانی؛ با با طاهر؛ عطار؛ انوری؛  خیام ؛ رودکی؛ ابوالخیر؛ فرخی؛ صایب تبریزی؛ قاضی منهاچ سراج؛ ابولموید بلخی؛ رابعه بلخی؛ محجوبه هروی؛ آمنه فدوی؛ مستوره  غوری؛ عنصری بلخی؛ عروضی سمر قندی؛ ابن سینا و صد های دیگر را با خود زاییده و تا دم خاک شدن با آنها بوده است. زبان من یعنی زبان فارسی دری را که قدامت شاید بالا تر از ۵۰۰۰ سال دارد چگونه میتوانم حتی در ذهنم خطور دهم که این کاخ بلند بیشتر از ۵۰۰۰ ساله  را از واژه های که بنیاد این زبان را تشکیل میدهند به اصطلاح پاک سازی» کنیم و سُچه بسازیم .زبان دری یا زبان درباری خود یک زبان سُچه است و اصلا ضرورت به سُچه سازی ندارد

هیچ زبانی را در جهان  سراغ نداریم که سُچه باشد زیرا سُچه بودن یک زبان ناممکن است خاصتأ در دنیا امروزی.  بطور مثال زبان انگلیسی امریکایی  که زمانی اصلا هیچ وجود نداشت و بعد از کشف امریکا توسط اروپاییان از ارو پا به این مملکت انتقال کرد و امروز سراسر جهان را تسخیر کرده است و زبان بین المللی اقتصادی و سیاسی و علمی شناخته شده است هم مشتق از زبان لاتین است یعنی زبان سُچه نیست . زبان فرانسوی ؛ زبان آلمانی و هالندی و یا زبان اسپانوی که مخلوطی از زبان لاتین است با زبان جنوب امریکا؛ زبان هندی مخلوطی از زبان اردو و سانسیکرت؛ زبان اردو مخلوطی از زبان فارسی و هندی و تا اندازهء هم عربی که فعلا انگلیسی هم نقش بسیار بزرگی در ان بازی میکند  زبان کُردی مخلوطی از فارسی و عربی و ترکی؛ زبان فارسی تاجیکی با مخلوط روسیو……  که با تاسف شرح همه زبانها در اینجا ناممکن است .

زبان از نظر من به اشکال مختلف از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر انتقال می یابد. یا به دلیل اینکه افراد  دو جامعه با هم آنقدر مخلوط و یکی میگردند که به مرور زمان نسل به نسل کلمات ویا واژه ها در مکالمه بین افراد نا اگاه یکی به دیگر انتقال داده شده؛ در جامعه مورد قبول قرار میگرد و یا بعض اوقات زبان با فشار های سردمداران سیاسی به وسیلهء زور و توانایی و پشتوانهء قوی از قدرت و پول  بالای یک جامعهء ناتوان تحمیل میگردد که مهاجرت ها طولانی اجباری هم نقش بارزی در انتقال واژگان یک زبان از یک کلتور و فرهنگ یک کشور به فرهنگ کشور دیگر میداشته باشد. زبان در حقیقت یک داد گرفت  نامریی فرهنگیست که در روابط انسان ها در زمین  به طور نا آگاه قابل تبادله میباشد.

 تمام پژوهش ها و تحقیقاتی که تا امروز در ارتباط با زبان توسط محققین برازندهء زبان فارسی صورت گرفته دقیق نوشته نشده  که آیا زبان فارسی از عربی مشتق شده و یا عربی از فارسی . همیشه در تحقیقات این بزرگان ما اشارتی شده به قول دانشمندان و محققین مقدم تراز آنها در جوامع فارسی زبان و نا گفته نماند که این همه پژوهش ها هم مقدم تر از دو تا سه هزار سال نمی تواند باشد زیرا مواد لازم در دسترس نیست . روی این ملحوظ قسمی که میبینیم . عزیزانی که الحال در جد و جهد آنند که زبان فارسی را «سُچه» بسازند با تاسف در استحکام و پایداری و سُچه گی این زبان نه بلکه در راه بربادی ان آستین بر زده اند. و این راه جز راه نابودی زبان هر گز راه تکامل آن نخواهد بود.

چیزی که مرا زیاد متعجب میسازد واژه سازی  های جدید است که از نظر من این یک توهین بزرگ بر مخترع و مکاشف یک صنعت جدید تلقی میگردد . مثلا «کمپیوتر» و یا «تلویزیون» و یا «تلیفون» این ها را تغییر دادن به این میماند که ما بخاطر اینکه کلمات بیگانه داخل زبان ما نشود از خود یک نام برای ان بسازیم . پس من هم باید یا بی نام باشم و یا مترادف اسمم که «صالحه» کلمهء عربی؛ «وهاب» کلمهء عربی و «واصل» کلمهء عربی است و هم اسم شعری من «واهب» هم که عربی است باید همه را از بین برده کلمات جدید برای نامم جستجو کنم.وقتی «مکدو نالدز» ساخته شد  شخص نامش را روی ان گذاشت و ما امروز به همان نام میشناسیمش ما نمی توانیم برای این مرد مخترع مکدونالدز یک نام دیگر انتخاب کنیم از لسان و زبان خود. این همه اسما و واژه هایست که به مرور زمان توسط فرهنگ های دیگر به فرزندی گرفته میشود و بلاخره قبول جامعه می افتد. ازین مثال ها بسیار زیاد است که شما خود میتوانید حدس بزنید .

 شعر زبان احساس شاعر است . شعر در کنترول شاعر و فکر شاعر نیست یک الهام است و این الهام زمانی نقش میگیرد و کلام شده روی صفحه می نشیند که شاعر انرا  در قالب کلمات انداخته از زبان  بیرون میآورد و این کلمات همان کلماتیست که شاعر از روز اول هستی اش به شکل نطفه در بطن مادرش تا بزرگسالی در ذهن و حواسش ثبت دارد و عمر ها با ان مکا لمه و مصاحبه نموده انرا آموخته است. خرده گیری های این دوست مهربان ما فقط روی کلمات عربیت که باید از زبان فارسی بیرون شود  در حالیکه زبان فارسی علاوه بر کلمات عربی تعداد کثیری از کلمات انگلیسی؛ فرانسوی؛  اردو؛  لاتین  و روسی را هم در خود اجین دارد که با تاسف عزیز ما شاید متوجه این کلمات نشده اند یکی از بهترین های که زیاد متعجبم ساخت کلمهء «مرسی» است  یک لغت یا کلمهء فرانسوی که خود شان در اخیر پیام شان برایم از روی لطف نوشته بودند.

کلمات مثل :موتر؛ ترانسپورت؛ کمپیوتر؛ انترنت؛ رادیو؛ تلویزیون؛ بِرِک؛ هند برک؛ ریورس؛ اکسلیتر؛

 تیلفون؛ گروپ؛ تلگرام؛ ایمیل؛ لین؛کی بورد؛ لوژستیک؛ماشین؛ بایسکل؛ لپ تاپ؛ فکس؛ اسکنر؛ کمره؛ فلم؛ گارسون؛ کریم چربکن؛ دایرکتر؛ پرودیوسر؛ هیرویین؛ هیرو؛ فلم؛ پروگرام؛ ااستدیو؛ موتل؛ هوتل؛ صالون؛ ویدیو؛ دیویدی؛ تیپ؛ سیدی؛ والیبال؛ فوتبال؛ فیشن؛ بسکتبال؛ سکایپ؛ ریکارد؛ فارمسی؛ درامه؛ سریال؛ راجستر؛کوچ(چوکی)؛ بانک؛ فلش؛ بتری؛ بس؛ ریفری؛ گول کیپر؛ فوتبالر؛ کیپتان؛ قوماندان؛ لیدر؛ کرم بورد؛ بلیارد؛ پست کارد؛ آدرس؛ نویگیشن؛ نحیف؛ شوت؛ ریفرنس؛ موزیک؛ دیالوگ؛ سناریو؛ پرودکت؛ آرگن؛ ترمپت؛ سوند؛ چک؛ کنترول؛ داکتر؛ فارمسی؛ اپارتمنت؛ بلاک؛اکاردیون؛ ستار؛ گیتار؛ گیلاس؛ کافی؛ کمپوز؛ کمپوزیتور؛ ارکستر؛ میکپ: تانسل؛ گراف؛ کورس؛ ایمیل؛ ایرو گرام؛ گرافیک؛ بیس؛ زیر ؛ بم؛ تورنمنت؛ پالیسی؛ کلپ؛ لود اسپیکر؛ مایکروفون؛تکت؛اسپری؛ورنس؛راکت؛برادر؛صوفی؛تایر موتر؛لاری؛کانگرس؛ نوت؛ تکست؛ فاکولته؛ بوتل؛ ریزرف؛ بُک؛ پوست بکس؛ اولمپیک؛ کلینیک؛ اولمپیا؛ مدال؛ مُدل؛ منرال؛ هارمون؛ پروتین؛ ترینر؛ کیلومتر؛ متر؛ سانی متر؛ هتار؛ کیلو؛ پاوند؛گرام؛ ویدیو کلپ؛ پودر؛ کلپ سپورت؛ سپورت؛ جمناستک؛ به لِت؛ریموت کنترول؛ سینما؛ تیاتر؛ فابریکه؛ کلسیم؛ لیمو؛ جووس؛آی فون؛ موبایل؛ ویتامین؛سوپر مارکیت؛ مارکیت؛ فِکس؛ استاپ؛ راجستر؛ نرس؛پنس؛ پلاس؛فدرالی؛ دیموکراسی کپیتالیزم؛ فیدراسیون؛ استدیوم سپورت؛ کمپنی؛ ارگان؛تکسی؛  بازار؛ کنفرانس؛ میتنگ؛ نام؛ ؛ گول؛ کلتور؛ پلان؛ مادر؛ پدر؛ دختر؛بکس؛پلاستیک؛فزیک ؛جنریک؛ پتنت؛ زتلایت؛ پاسپورت؛ شارک؛ پروگرام ورد؛ یوتوب؛ گوگل؛ ویکی پیدیا؛ نامهای سیارات زوپیتر و..و….. ؛ چلنج؛ سیروم؛
جغرافیه؛ مایکروسکوپ؛ بکتیریا؛ پاراگراف؛ مدرن؛ فلکلور؛ انرژی؛ امپریالیزم ؛ تراکتور؛سمنت؛ نمبر؛   الفابت؛ سیستم؛کلاسیک؛ ویلن؛ پی دی اف؛ اوتو موبیل:مرسیّ ؛ بیتک؛ انفلاسیون؛ فیسبوک؛ سایت؛ وبسایت؛  شوت؛ شوک؛ شاور؛ ماستر؛ مستری؛ شیت چراغ؛ صابون؛ ترانسفر؛ بیس بال؛ ترموز؛ کارت؛  فیشن شو؛ میلیونر؛ رستورانت؛ کافی شاپ؛ مَوس؛ کاپی؛ فوتو کاپی؛  تیپریکاردر؛ گرامافون؛ ریکارد؛ دی جی؛ رادیو گرافی؛ کاردیو لوژی؛ سکر تر ؛ کست؛ اشترنگ؛ بیو لوژی؛ ژورنالیزم؛ ژورنالیست؛ فیزیو لوزی؛ دی ایت؛ فتنس؛ کاراته؛ تیکواندو؛فیر؛ هارن؛ سوچ؛ سوچ بورد؛ کابین؛ ترن؛ تراس؛ بالکن؛کرسمس؛ اسکاشتیپ؛ فیلسوف؛ استبلر؛ میلیون؛ میلیارد؛ کرور؛ تُن؛  ساکت؛ پلک؛سی دی اسپیلر؛ لینز؛ آی پد؛ ترانسفارمر؛ جینراتور؛ آیر کندیشنر؛ شامپو؛ آرت؛ ارتیست؛ سلاد؛ پارتی؛ نی؛ لیموزین؛ چک اپ عمومی؛ شیمو تراپی؛ فیزیو تراپی؛ تراپی؛ لایزر و صد ها صدها کلمات دیگر از زبان های مختلف جهان که شامل زبان فارسی است و فعلا مردمانی

که با این زبان در مکالمه اند همه را به شکل زبان خود شان قبول کرده اند و با ان صحبت میکنند.

زبان اصلا یک وسیلهء مکالمه و مفاهمه بیش نیست. ما نمی توانیم ربان را به چشم یک مالکیت شخصی ووسیلهء تجارت و یا آلهء زور ازمایی ببینیم فرق نمی کند کجا هستیم و کدام زبان در انجا . حاکمیت دارد اما ضروریست که زبانی را بدانیم تا بتوانیم افهام و تفهیم کنیم.  دقیقا هیچ زبان هر زبانی که باشد به تنهایی خودش آنقدر تکمیل نیست که  باز تاب دهندهء واژه های علمی و فنون  بشری در جهان پیشرفتهء روابط انسانی باشد و تا امروز هیچ عالم و محقق و پژوهش گر موفق به دریافت یک زبان به اصطلاح از خود پوره نگردیده است.

در بالا مشاهده و مطالعه کردیم که  لغاتِ به فرزندی گرفته شده؛ در زبان پارسی مکمِل مکالمات ما در روابط  روزمره و علمی انسایست و اگر این ها را از زبان خود بیرون کنیم جای شان برای ما خالی میماند به همین منوال اگر کلمات زبان های مثل زبان عربی و یا فرانسوی و یا اردو و  هر زبان دیگری که باشد همه و همه را از زبان ما بکشیم اصلا زبانی برای ما فارسی زبانان باقی نمی ماندو اگر بخواهیم برای هر کلمهء «بیگانه» به گفتهء دوست مهربان ما یک کلمه و یا واژه بسازیم؛ کاری اینقدر ساده و فوری هم نیست که ما فکر میکنیم . برای این کار ما به شخصیت های دانشمندی ضرورت داریم که زبان شناسی را تا حدود علی ان بلد بوده آموخته باشند ؛ توانایی و فهم ترکیب کلمات را داشته باشند که بتواند از نظر مفهوم و معنا جای ان کلمات را پرسازند نه اینکه هر کسی به هر گوشه اگر یکی دو سطری هم پارسی میتواند بنویسد دست و آستین بر بزند و شروع به واژه سازی کند. زیرا باز هم مکررأ و اکدأ مینویسم که این عمل جز سبب بر بادی زبان هرگز سبب ابادی زبان نخواهد شد.  

با حرمت 

صالحه وهاب واصل

 

۱۲ پاسخ به “در ارتباط با سچه سازی زبان فارسی”

  1. h.Forough گفت:

    خواهر گرامی ام صالحه جانِ واهب سلام برشما!
    بند ه هزارفیصد باشما موافق هستم درطول تایخ ما
    افتخارات زیادی جغرافیایی فرهنگی وکلتوری خود
    را ازدست داده ویا بادست خود در اختیارِبیگانه گان
    وهمسایه گانِ خود قراردادیم آنچه که بطورِ نیمه جان
    ازاین حوادث جان بسلامت برده همانا زبان دری ویا
    زبان مادری ما وشما است که عده ای تحتِ نام سُچه
    سازی میخواهند آنراهم از مابگیرند

    دری
    زیبِ کلام و رونقِ دربار است دری
    با صده هایِ عصرِ کُهن یار است دری
    ناصر بسوزو درد والم گفت یک زمان
    زینت فزایِ چنگ و نی و تار است دری
    هریک زبان حاویِ دُر است و گوهری
    قیمت ترین دانه ای بازار است دری
    مولایِ بلخ وسعدی وحافظ ازآنِ ماست
    در اصل و تارو پود زِ تخار است دری
    ازبس شرین وبانمک ونغزودلکشست
    لَوزینه هایِ قرنِ نو و پار است دری
    نازم هِرات و بلخ و بدخشان تا خجند
    گنجینه های عالمِ اسرار است دری
    مادر! فروغِ خامه ای من از زبانِ تُست
    ما را زبانِ شهد وشکربار است دری
    ۱/۱۰/۲۰۱۲

  2. شهلا ولیزاده گفت:

    با تحیر باید بنویسم که نخبه گان امروی ادبیات فارسی مان چنین استقبال میشوند و انتقاد،مایهء تأسف است. عین دردی دل را از جناب پرتو نادری،در یکی از نگرشهای والای شان دیدم که متأسف شدم.
    خانم روشندل و عزیز، من شخصأ زیبایی در کلام و ظرافتهای تخیلی تانرا میپسندم که باید ان خالصانه تقدیر شود و ستایش که ان مهمتر است و خوبترین!
    با مهر!

  3. Homayoun ALimi گفت:

    گنج شایگان

    به بحر شعر و معنی ها چو گنج شایگان دری

    جلای درّ نایابش چــو خورشید جهان دری

    صبوح این زبـــان ما شراب شعر میریزد

    می از خم خانه ی معنی نموده داستان دری

    کشد دیباچه ی فیضش ز اسرار جهان پرده

    تحیر عالمی دارد زمین تا آسمان دری

    به دور ساغر مستش هزاران لعبتی رقصان

    کشد تا شعر حافظ را به لفظ خاوران دری

    عسل پُر بار میآرد ز بطن لهجه های خود

    برد تا شهد شیرین را بـروی هر زبان دری

    یکی شوخ سمر قندی دگر این کابلی دختر

    حلاوت هـا بر انگیزد کشد تا در میان دری

    بــه تصویر قلم بینم حضور فطرت معنی

    به اشعار دل انگیزم کشم من دُر فشان دری

    ز شعر رودکـی آمد به مجلس نقل پُر باری

    از آن پس هر سترگی را نموده امتحان دری

    ز عرفان شد سنائی را تذرو شعر در جوشش

    کند تا مغز قـــرآن را ز مولانا بیان دری

    کمال بــــوعلی سینا جمـــــــال نصر فارابی

    ضمیر فکر سعدی را کشد در بوستان دری

    گهی از رابعه گوید گهی هم از شهید آرد

    نوای شعر دلکش را ز بلخ باستـــان دری

    دری شد نورعین آنگه که جامی در هری آمد

    جلایش آوَرَد هردم چـو زرّ زعفران دری

    نگین تاج شاهان را تجلی میدهد حرفش

    زبان را ورد محمـود و انیس شاهجهان دری

    به شعر عنصری بنگر جواهر زینتی دارد

    به فردوسی زشهنامه رسد چون باغبان دری

    ز مصحف های انصاری شعاع نور میتابد

    برد تا عـــرش اعلی هم نوای خاکیان دری

    کشد تا شعر دلکش را امیر خسرو به موسیقی

    کشیده درّ دری را به ذکــــــر ذ اکران دری

    الا ای آنکه بر دری تو طعن و خصم میگویی

    به آب عطر شستن کن بگیر اندر دهان دری

    صفوف معرفت روشن شود از مشعل مهرش

    زبان عــــاشقان دری ، کلام عارفان دری

    چمنزار خیالاتش گلستــــان حقیقت شد

    زمین عطر پر نگهت کشد تا آسمان دری

    شرار صورت و معنی ز آوای بر انگیزش

    شـراب مست عرفان را برنگ ارغوان دری

    به گوشم ارغنون دارد به اشعار طرب خیزش

    حیات جاویدان باشد بـه عشق از ارمغان دری

    ز شـور بیدل و صائب به هند آورد غوغایی

    کلیم و شوکت و واقف کند اندر بیان دری

    فضای موج گفتارت (همایون) میکند دایم

    ز عطر این گل معنی بهار بی خزان دری

  4. Homayoun ALimi گفت:

    گوپیم با دو انگشت خورشید کی بپوشد
    امواج در دری در بحر می خروشد
    واهب کلام نغزت همچون چراغ دری ست
    با انتقاد بیجا بگذار هی بکوشد
    با مدعی چه گویم کو حال ما چه داند
    بگذار در خودی ها زهر هوس بنوشد
    جام جمست دری گنجیست جاویدانه
    همچون زری (همایون) بیهوده کی فروشد

    صالحه جان بخ کلام تان ادامه داده و با بیخبران وقت ضایع مدارید

  5. رشاد زریر گفت:

    درود به بانوی گرانمایه و بزرگوار صالحه وهاب واصل و رحمتِ خدا بر سر تان باد!
    من که دیریست چون جوجه ی در آب تَر شده در گِل و لای گزیدن میان یکی(دری یا فارسی نو و کلاسیک) دست و پامی زنم و هرچند میکوشم با انتخابِ یکی خود را از این تکلیف نجات بخشم،نمی توانم.
    یک سو با آفریدنِ بعضی تسهیلات و آسانی با سُچّه سازی موافقت نموده و از سوی دیگر می نگرم که زبان را که من از زاد روزم بدین سو شنیده،گفته و در کتاب های مکتب(دبستان و دبیرستان) اشعار و… را خوانده ام،باید فراموش کنم و تحریفاتِ که می خواهد در این زبان آورده شود را بپذیرم.
    از آنجا که مقاله ی شما را به خوانش گرفتم گویی انسانِ مترحُّمی آمد و مرا از میانِ گِل برون آورد…و درد های که نسبت به این تحریفات داشتم را نیز شما ارزه کردید؛درست است، کار های هم شده است که وجدانِ من شان می پذیرد مانند گویش واژه های اصیل دری به جای آنانِ که نو وارد شده اند،ولی واژه های را که در دری نداریم……ایجادِ واژه کار سقیلی است.

  6. فضلی گفت:

    دوست نهایت عزیزم صالحه جان سلام:
    گفته های شما کاملاً دقیق است. اگرکتابهای صدهاسال قبل را مطلعه نمایم تمام شعرا ونویسنده های فارسی ودری یک زبان داشته که تا هنوز دوام داشته وخواهد داشت. چون آنها باهم صادق وصمیمی بودند ومنافقین زبان وجود نداشت که فعلا زبان را هم سباسی ساخته اند. پس شما کارخویش را ادمه دهید بدون کدام تعصبات زبانی……
    پارسی ودری هـردو بـرادر باشنـد
    درجملـه و در نکتـه بـرابـر بـاشـنـد
    هـر آنکـه دویی فگـنده و می فگـنـد
    فـرهنگ شکـن تفرقه پـرور بـاشنـد

  7. سلام ودرود بر شما دوست مهربانم محترم فروغ گرامی
    این یک واقعیت است که به اصطلاح ما و شما بگانگان آب را خت کرده خود ماهی میخواهند بگیرند . بدا به حال ما که تیشهپ که پای ما را میشکند از دست خود ما ساخته میشود . تشکر از لطف تان دوست گرانقدر

  8. بلی شهلا جان نازنین میدانم و بد بختی ما همین است که هر کسی سر بالا میکند به حساب عام تیغی است از جانب حسودان که سر ببردش . امروز به گفته دوست گران ارج ما محترم فروغ دیگر به ما چی مانده جز همین زبان . آیا ما توانایی همین را هم نداریم که اقلا دست به دست هم داده فقط و فقط زبان خود را ازین حملات فرهنگی نجات دهیم ؟
    جدا بسیار جگرم خون میشود وقتی میبینم که امرورز در تلویزیون های ما زبان روز مرهء کوچه و بازار ایرانی ها صحبت میشود به جای زبان زیبای اصیل خود ما.
    باز هم تشکر شهلا جان گل از لطف نهایت تان

  9. همایون جان عزیز این شعر بی حد زیبای تان را دارم و چندین بار مطالعه کرده حظ برده ام و همیشه خواهم برد . تشکر از محبتت عزیز . طبعا که من ادامه میدهم و اگر هم بدانم که کسی این زبان تازی مرا قبول ندارد من به کارم ادامه خواهم داد . اگر روی من نباشم میانم که اقلا ازین سر زمین پر بار یک نفر خواهد بود که این زبان تازی مرا درک کن و بداند که من چی گفته ام .

    تشکر از تشویقت همایون عزیز .

  10. جناب زریر گرامی سلام وحرمت میرسانم
    من یکی از آن عده شخصیت های هستم که تا به خود نرسیده بودم و خویشتن را نشناخته بودم در جستجوی خود و جهان و زبان و هر پدیدهء دنیای عدم بودم و همه چیز را مالکیت شخصی یک انسان میدانستم وقتی آنرا در دست داشت و یا داشتم . اما وقتی بعد از این همه مهاجرت ها و بی وطنی ها متوجه شدم که زمین خدا آنقدر بزرگ و فراغ است که در هر متر ان میتوانی نفس بکشی و زنده بمانی و زنده گی کنی؛ با هر موجودی که در آن سر زمین و یا توتهء زمین زنده گی میکند هم کلام شوی و صحبت کنی . برایم همچنان واضح شد که زبان صرف یک وسیله است و کلام یک آلهء افهام و تفهیم و این آله و یا وسیله میتواند به هر لسان باشد اما نیک. حتی امروز تکنالوژی آنقدر قدرتمند است که حتی گنگه ها صحبت میکنند و نا بینا ها میبینند . شما ببینید که این تبعیضات و دو اندازی ها و حسادت ها و دشمنی ها تا کجا میتواند در زنده گی و شخصیت و کرکتر ما دست دراز داشته باشد که حتی با تمام نادانی و نارسی به حق انسانی یک شخص تجاوز شود و او را از زبان مادری اش محروم سازند و با زور و طعنه و کتره و کنایه مجبور سازند که به زبان دلخواه شان صحبت کند .
    به هر حال من خیلی ها دل پر دارم هر قدر بنویسم به نظرم کم می اید . خداوند را شکر میکنم که شما هم متوجه حال و احوال من و خود تان شدید و ازین منجنیق سر بدر کردید. امید است همه عزیزانی که در حال تردید و شک اند متوجه این نکته شده ممدی برای حفظ زبان شان در فرهنگ و کلتور ما گردند .

    ممنونم از لطف و صداقت و اخلاص تان

  11. فضلی گرامی تشکر میکنم از محبت تان و ازینکه گفته هایم را تصدیق کرده اید هم شما و هم همه عزیزان دیگر . این توهین تنها به من و یا آقای پرتو نادری نی بلکه به همه نویسنده گان این نسل است.
    من مجموعهء زیبای شما را دارم و مطالعه کرده ام اظافه تر از ۵۰ فیصد آن مانند همه نویسنده گان محترم دیگر ما و شما به زبان شناخته شده و آموختهء ما و شماست یعنی زبان دری مادر ما و میدانم که شما این حالت را از کدام نظر تحلیل میکنید .

    درود و حرمت بر شما

  12. شهلا ولیزاده گفت:

    خواهش میکنم بانوی زیبا،همنواهم!
    پیوسته خود باشید چون آن زیباست.
    با مهر!

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما