۲۴ ساعت

۰۳ عقرب
۳دیدگاه

آخرین سوار

تاریخ  نشر چهار شنبه سوم عقرب  ۱۳۹۶ –  ۲۵  اکتوبر ۲۰۱۷–  هالند

سرودۀ بسیار عالی از روان شاد استاد خلیل الله  خلیلی خداوند بیامرزدش:
این سروده را بعد از مدتی از یک منبع انترنتی یافتم زمانی بود که آنرا از بریاد داشتم ، به هر حال شما دوستان اگر متن کامل و دقیق این شهکار ادبی را دارید برایم بنویسید.

(همایون عالمی).

آخرین سوار

سرودۀ از : روان شاد استاد خلیل الله  خلیلی

انتخاب از : محترم همایون عالمی

ابر آشفتهء ازغند سیاه

گشت از قلهء شمشاد بلند

شام هم پردۀ تاریک مخوف

با سراپای سپین غر افگند
***
باد باطرهء آشفتهء موج

مست می آمد و بازی میکرد

گاه با گیسوی سروِ آزاد

بی جهت دست درازی میکرد
***
دورتر رود خروشندۀ مست

تند و مواج و خروشان و کبود

چون سیاهی همه تن جوشن پوش

پیش می آمد و می خواند سرود
***
ظلمت آهسته در آغوش کشید

برج و با روی جلال الدین را
***؟
ناگهان در پی آن شام سیاه

ناله ای از دل صحرا برخاست

« سیل» زان نالهء جانکاه حزین

چون سپندی شد و از جا برخاست
***
دید کز دور سواری پیداست

لرزلرزان چویکی سایه برآب

گاه می افتد و گه می خیزد

دست رفته ز عنان پا ز رکاب

بر سر است (براییدان) بود

خسته و زار و ضعیف و رنجور
***
گفت ای وای چه افتاده بگو؟

در تو آثار جنون می بینم

جامه و اسپ ترا سرتا پا

سرخ گردیده بخون می بینم
****
چشم بگشود (براییدن) و کرد

منفعل در بر و اطراف نگاه

گفت کشتند و به خون آغشتند

افسر و رایت و سردار و سپاه
***
شیر مردان ِ دلیر افغان

شیرمردی و شهامت کردند

بر سر چشم کبودان فرنگ

چه بگویم، چه قیامت کردند
***
چه سپاهی، چویکی ابر سیاه

مست و شوریده و تند و سرکش

مرگ میریخت از آن چون باران

غیظ می جست از آن چون آتش
***
چشم، کانون فروزان از خشم

سینه، دریای خروشان از کین
……..
حملهء چون برق شتابان به زمین
****
آب این مرزبود آتش زا

خاک این قوم بود غیرت خیز

کوه باشند گران، وقت ثبات

باد باشند سبک، روز ستیز
***
(سیل) فرمود که شیپور زنند

گردگردند به یکجا لشکر

بر سر قلعه فروزند آتش

که شود گمشدگان را رهبر
****
صبحگاهان چو از این کاخ کبود

افسر مهر نمایان گردید

باز در طارم مینایی چرخ

تخت جمشید زرافشان گردید

(سیل) بر کنگره قلعه نشست

خیره بر دامن صحرا نگریست

دید چون نیست ز لشکر اثری

زار بر خویش چودریا بگریست
***
چشم خونبار به بالا افگند

دید چیزی ز هوا می آید

مست و مغرور عقابی از دور

به فضا بال گشا می آید
***
هست در جنگل آن پارچه ای

که از آن پارچه خون می ریزد

گفت این خون ِ دلِ لشکر ماست

که چنین زار و زبون می ریزد
***
(سیل) ماتمزده از جا برخاست

مرغ آزاد، به کهسار نشست

پرچم حق به فضا گشت بلند

علل ظلم، نگونسار شکست

استاد خلیل الله خلیلی

 

۳ پاسخ به “آخرین سوار”

  1. admin گفت:

    روح مرحوم استاد خلیل الله خلیلی شاد و خلد برین جایشان. سروده زیبا و مملو از احساس است. تشکر از انتخاب زیبا برادر محترم همایون شاه عالمی ، موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

  2. همایون عالمی گفت:

    یک جهان سپاس برادر گران ارج و فرهنگی ساعی کشور جناب مهدی بشیر از نشر سرودۀ مرحوم استاد خلیل الله خان خلیلی در سایت پرمحتوای ۲۴ ساعت ، شما شاد و سرفراز باشید.

  3. ناهید تیموری گفت:

    ظلمت آهسته در اغوش کشید
    برج و باروی جلالدین را
    سیل فرمود که تا قفل نهند
    در آن قلعه ای پولادین را

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما