۲۴ ساعت

۰۵ سرطان
۷دیدگاه

میگریزی

تاریخ نشر چهارشنبه ۲۶ جون ۲۰۱۳ هالند

امپراطور112

مخمس برغزل: معینی ” کرمانشاهی”

احمد محمود امپرطور

سه شنبه ۴ سرطان ۱۳۹۲ هجری خورشیدی

احمد محمود امپراطور

احمد محمود امپراطور

چه شـــــد از من ِ بینـــــــوا میگریزی
چو شاهــــــی ز فقــــر گدا میگریزی

نکــــــــردم خطــا نابجـــــــا میگریزی
تو ای هـــــــــوای من کجــا میگریزی
چه کــــــــردم که بی اعتنا میگریزی
——
فتـــــــــــادم بدامت چو مــــرغ چمن
تو گشتــــی بمن دلبــــــر و هموطن
شود باز گردیـــــــم ما هـــــم سخن
خدا خواست پیـــوند عشق تو با من
ز من یــــــــا، ز کــــــار خدا میگریزی
——
تو خون جـگر از دو چشمم فشاندی
بلای دو عالــــم بجــــــانم کشاندی
دل مهربانـــــم بصـــــد غم رساندی
چــرا گرم خواندی چرا سرد راندی؟
چـــرا لطف کردی چـــــــرا میگریزی
——-
بگو تابکی این ســـکوت و خموشی
بمن سرد و با مدعیـــــــان بجوشی
به بیگانـــــــه تاکــی مرا میفروشی
نداری چو تــــــــــاب وفـا رو بپوشی
ندانــــــی چو قـــــــدر ِ مرا میگریزی
——–
من آنهـــــــم که خاک رهت را ببویم
بهر جـــــــا که باشی من آنجا بپویم
بنـــــــــــازم قهــــــــری ترا تند خویم
نگویم دیــــــــــــــگر از محبـت نگویم
چـو طفــــــل مــریض از دوا میگریزی
——-
به صیـد دو چشمــان تیــــزم گرفتی
به سرخی لب بـــــــاده ریزم گرفتی
به عشوه و نـــاز و ستیــــزم گرفتی
به بیــــگانه بودن عزیــــــــزم گرفتی
چو اکنــــــــــون شدم آشنا میگریزی
——-
تویـــی نور دیـــــده و بــر من عزیزی
ز من تابــکی اینچنیــن می پرهیزی
به اینکار خود برســــــرم خاک بیزی
بمن همچنـان با قضـــا می ستیزی
ز من همچنــــــــان کـز بلا میگریزی
——
به جانت که جان و دلــم می ربایی
منــــــم برگ کاه و تـــــوام کهربایی
منـــــــــم چون سکندر تو آب بقایی
چو با خنــــــده گویم بـــــرو دلربایی
چو با گریــــــه گویـــــم بیا میگریزی
——
شوی تاکی همفکر و همدست کودک
عزیــزم جوان گشتی یا هستِ کودک
به بازی مشو هیــــــچ پیوست کودک
ز دست من آنـــگونه کز دست کودک
چو پـــــــــــروانه ی بی صدا میگریزی
——-
رسان هرچه خواهـی رسانی گزندد
گر این است هم رسم و راه و روندد
برویت کجــــــــا این دلـــــم در ببندد
بمن عشـــــق درد و بلا می پسندد
ز من بهـــــــــــر چه ای بلا میگریزی
——-
شدم زار و، والـــه و حیـران چشمت
اسیـــــــرم نمودی به زندان چشمت
نـــــدارم طـــــاقت، مگردان چشمت
ز چشـم من ای من به قربان چشمت
چنــــــان قطره ی اشـــکها میگریزی
چه غـم ها که از عشق، بر دل ببردم
چرا همچو لاله قـــــــــدح خون نگردم
همیـــن قلب “محمود ” بود و نمُـردم
فــــــــدای گریـــــــز و ستیـز تو گردم
که چون کبـــــــک شیرین ادا میگریزی
——
سه شنبه ۴ سرطان ۱۳۹۲ هجری خورشیدی
که برابر میشود به ۲۵ جون ۲۰۱۳ میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور

 

۷ پاسخ به “میگریزی”

  1. احمد محمود امپراطور گفت:

    سپاس و شکران فراوان از رهبری سایت ۲۴ ساعت عالی جناب محمد مهدی ” بشیر” صاحب و گروه فرهنگی و تیم تخنیکی شان……
    زحمات و کمک های معنوی شمایان را پاسدارم….
    موفق و مؤید باشید.

  2. شهلا ولیزاده گفت:

    مرحبا دوست گرانقدرم!

  3. احمد محمود امپراطور گفت:

    درود…..!
    با تشکرات از شاعره مستعد و گرانقدر ………
    محترمه شهلا ” ولیزاده لطیفی”
    موفق باشید.

  4. h.forough گفت:

    امپراتورعزیز همه سروده هایت شیرین وعاشقانه و دلپذیر اند طبعت وقلمت را همیشه پُربار میخواهم

  5. احمد محمود امپراطور گفت:

    .
    درود به استاد بزرگوار جناب محترم حسن شاه ” فروغ” صاحب..!
    از نوازش و محبت خردمندانه ی شما که برایم ارزش بزرگ معنوی دارد عالم عالم تشکرات می نمایم.
    خداوند حضور سبز شما را همیشه سبز و بهاری داشته باشد.

  6. وحيده گفت:

    فتدام به دام ات چو مرغ چمن
    تو کشتی بمن دلبر و هموطن
    شود باز گردیم ما هم سخن
    خدا خواست پیوند عشق تو با من
    زمن وز کار ، خدا میگریزی
    محمود جان مخمس بسیار عالی وزیبا ! قلم تان همیشه نویسا باد . طول عمر صحتمندی موفقعت أرزو دارم

  7. Nooria گفت:

    امپراطور شعر، قلم به دست بی همتا، دَریای پُر گُر،

    خداوند تو عزیز را در بلندی های بلند در امان خود داشته باشد!

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما