۲۴ ساعت

۱۷ اسد
۳دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر چهار شنبه ۱۷ اسد ۱۳۹۷ –  هشتم   آگست  ۲۰۱۸–  هالند

حکایت ۲۵۷

ترا بر درد من رحمت نیاید

رفیق من یکی همدرد  باید

« سعدی »

کاهلی

مولانا حسن شاه از جملهء شعرا و ظرفای معروف قرن نهم هجری و مردی کهنسال بود که بگفتهء تذکره نویسان در هنگام وفات ( سال۹۰۵ هجری) سنش ازصد سال گذشته بود.

وی درآن هنگام که جوان بود ملازمت میرزا سلطان محمد بن میرزا بایسنقر شاهزادهء تیموری را اختیار کرده  بود و چون شخص ظریف و خوش صحبت  بود میرزا سلطان  محمد  سر بسر او می گذاشت وبعضی چیزها از او می پرسید. 

یکروز سخن بذکر معایب ملوک کشید و مولانا حسن شاه هریک از گذشتگان را بعیبی منسوب گردانید، میرزا سلطان محمد از وی پرسید:

من چه عیب دارم ؟

مولانا حسن شاه جواب داد:

من که غیر از کاهلی در وجود شما دگر چیز سراغ نداریم.

میرزا سلطان محمد گفت :

از کجا دانستی که من کاهل هستم؟

مولانا گفت :

ازآنجا دانستم که میدانم می توانید امر کنید که ده هزار دینار به حسن شاه بدهند ولی در صدوراین امر کاهلی می کنید! 

میرزا سلطان محمد از شنیدن این سخن در خنده افتاد و گفت:

پنجهزار دینار برای مولانا حسن شاه بدهید!

مولانا گفت :

مگر من نگفتم که شما کاهل هستید؟

ببنید که در میان راه مانده شدید واز بار خود نصف آن را برداشتید وباقی بر من ماند!

سلسله این حکایات ادامه دارد ….

 

۳ پاسخ به “از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی”

  1. admin گفت:

    ممنون برادر عزیزم قیوم جان که زحمت کشیده حکایت ۲۵۷ را هم به دوستداران کتاب هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی و خواننده گان سایت ۲۴ ساعت و فیسبوک های آن فرستاده اند ُ. امیدوارم که علاقمندان این کتاب آنرا به دوستان خود هم ایمیل نمایند. مهدی بشیر

  2. عبدالله هروی گفت:

    روح زنده یاد استاد بشیر هروی شاد. تشکر از برادر محترم محمد مهدی بشیر که باز هم یکی دیگر از داستان های آموزنده کتاب هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی را نشر نموده اند.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما