۲۴ ساعت

۱۵ جدی
۱ دیدگاه

دررثاء پروفیسردکتورمحمد عثمان هاشمی

تاریخ نشر سه شنبه ۱۵ جدی  ۱۳۹۴ – پنجم  جنوری  ۲۰۱۶ هالند

دررثاء پروفیسردکتورمحمد عثمان هاشمی 

بسمه تعالی

ما همه ازخداوند(ج) بوده وبازگشت مان به سوی اوست.

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۵ / جنوری ۲۰۱۶ ،سدنی،آسترالیا

روزی طبق معمول به سایت های انترنتی افغانی ما سرمیزدم که در سایت وزین گفتمان مطلبی  با عنوان “فرارازکام مرگ”نوشتهء دکتورمحمد عثمان هاشمی توجه ام را جلب نمود.قبل از خواندن مطلب فوق، خیلی ها خرسندگردیدم. بفکرآنکه استاد محبوب ما درقید حیات بوده وبه زودی خواهم توانست با ایشان ارتباط قائم نمایم.

ازاینرو فوراً با برادرمان آقای اسدالله الم،گردانندهء سایت وزین گفتمان درتماس شده وایمیل آدرس استاد هاشمی راازایشان طلب نمودم که متأسفانه جواب دورازآنچه توقع داشتم بوده و ازمرگ جان گدازایشان مطلع گردیدم. 

با مرحوم استادهاشمی در دانشگاه کابل ودرکمیتهء ارزیابی اسنادعلمی همکار وهمیاربودم.چون بنده استاد پولی تخنیک کابل بودم وفاصلهءما با مرکز دانشگاه کابل درحدود پنج کیلومتربوده وما غیر از روزهای که کمیتهءارزیابی اسناد علمی دایرمیبود،باهم نمی دیدیم وشناسائی قبلی هم نداشتیم.

درمدت که با مرحومی درکمیتهءفوق همکاربودم،ایشان را یک انسان هات منطقی ودانشمند،خوش رفتار وخوش کردار،خوش اخلاق ومعاشریافتم که ازآنرومحبت وصمیمیت ایشان درقلبم جا گرفته بود.

این همکاری ما درکمیتهءارزیابی اسنادعلمی،درسالهای اخیرریاست جمهوری داوودخان بود و مجموعاً درآن کمیته دوازده استادازفاکولته های مختلف که تحصیل یافتگان ممالک مختلف بودندعضویت داشتند و ریاست کمیته را معاون علمی دانشگاه کابل بعهده داشتند.

در روزهای معینه با هم جمع شده واسناد علمی رسیده راارزیابی و بررسی می نمودیم.

 ازجفای روزگار وازشوربختی مردم افغانستان،توسط فرزندان ناخلف ونوکران روس های ملحد،فاجعه هفتم ثور بوقوع پیوست.

غلامان حلقه بگوش وخائنان وطن فروش قدرت سیاسی میهن محبوب مارابدست گرفتند.این بی وجدانها از بالا تا پائین درتمام ادادرات مملکت، جاهلان وکاسه لیسان وغلامان گوش بفرمان روس ها ،یعنی خلقی ها وپرچمی هارا حاکم برسرنوشت مردم مظلوم و وطن محبوب ما گردانیدند.هرکه وطنپرست ومخالف این جانیان و وطنفروشان بود، یا کشته، یازندانی ویا مجبوربه ترک وطن محبوب،خانه وکاشانه و دارو ندارخودگردیده مانند بنده بایک دست لباس جان  ویک مقدار پول ناچیز باقبول خطرات بسیارزیاد از وطن فرار نمودند.

این وطنفروشان دیدهء آنرا نداشتند که حتی درکارهای بسیارمعمولی وبدون کدام امتیازمادی ورضا کارانه، مانند همین کمیتهء ارزیابی اسناد علمی، غیراز خودشان کسی دیگری را ببینند،ازهمین روبنده را ازآن کمیته منفک نموده ودرعوض یکی ازهمقطاران خود، یک پوهاند مستعجل وبی سواد ( داکتر امیرگل میرزاد)  را که ترفیعات علمی وی بدون داشتن اثرات علمی لازمه وطی مراحل معمول،بصورت فوق العاده اجرا میگردید،عضو آن کمیته نمودند.

بعد ازانفکاکم از کمیتهء فوق الذکر،ازآن کمیته ومتباقی اعضای آن چندان اطلاعی نداشتم.بعضاً میشنیدم که استاد هاشمی فرارنموده اند و گاهی میشنیدم که گرفتار حیوانات وحشی خلقی وپرجمی شده اند.تا زمانی که خودم ترک وطن محبوبم را نکرده بودم،از ایشان هیچ اطلاعی موثقی نداشتم.

 نوشتهءمرحومی” فرارازکام مرگ ” را به خواندن شروع نموده وهر اندازهءکه میخواندم درغم واندوه من افزوده میشد.اززجربیحد وحصر که ازدست آن حیوان وحشی،اسدالله سروری،آن بی خدا وگرگ دوپا، همکاران وی وبعد ازبردن استاد هاشمی دروزارت داخله وتسلیم نمودن وی به قصاب بی رحم وغلام حلقه به گوش روسها یعنی صمد ازهر( قاتل مرحوم میوند وال ) وجلادان همد ست وی،بی نهایت متأثرگردیدم.

دروزارت داخله بعد اززجر دادن بی اندازه، اسلم وطنجار( وطن فروش خائن )،سروری بدتر ازشمر وظالمتراز ظالمترین حیوان وحشی ودرنده با یک نوکرردیگر،نیمهء شب به اتاق که استادهاشمی محبوس بود آمده وبا تمسخرواستهزا وفخرفروشی ازغلامی ونوکری دشمنان وطن، حکم اعدام را به وی اعلام نمودند.بعد ازآن صید گرفتارخودرا با چشم ها ، د ست ها وپاهای بسته توسط موترمخصوص سرپوشیده وتاریک به زندان  پلچرخی انتقال دادند.

استادهاشمی هر لحظهءکه طی میشد،لحظات آخرعمر خود فکرکرده و راجع به وطن محبوبش،والدین ریش سفید وسرسفید ش،همسر مهربان واطفال خوردسالش غرق تفکرات گوناگونی بوده وحالتی داشته که غیر از خودش وخدایش هیچ فرد دیگری تصور آنرا نمیتواند بکند. 

درزندان پلچرخی یک حیوان درنده وبی خدا به نام سید عبدالله بصفت قومندان زندان کارمیکرد،وی چه ظلم های نبودکه بالای همه مظلومان اسیر وگرفتاردرآن زندان نمی کرد. همه زندانی ها از دست وی روز چندین بارروحاً اعدام میشدند. بلاخره یک جوان غازی بنام سیداکبراز جان خودگذشت وبا کاردیکه به همبن منظورتهیه نموده بود با یک حمله جانانه وغافلگیرانه شکم منحوس سید عبدالله را پاره نموده وشرّ آن غدار رااز سرمحبوسین مظلوم برطرف نمود.مگر جانیان همکار سید عبدالله بلاوقفه باتیر باران نمودن وی جان شیرینش راگرفتند.

سید اکبر با این حرکت متحورانه جان خودرا از دست داد ولی نام نیک کمائی کرده وجنات النعیم را منزل ومأوای ابدی  خود نمود. هم غازی وهم شهید راه حق گردید. خداوند رحمتش کناد!

 استاد هاشمی بایک تعداد زیاد علما ونخبه های وطن،باهزاران مظلوم و بیگناه دیگردرزندان پلچرخی ماندند تا حفیظ الله لعین به جهنم واصل واشغال وطن ما باهمکاری خائن ملی، ببرک کارمل وسایرپرچمی های دون صفت وبیگانه پرست بوقوع پیوست.

ببرک کارمل درپاداشت بیگانه پرستی وقبول غلامی بی قید وشرط به اریکهء قدرت ظاهری نشست ولی درحقیقت صلاحیت وقدرت نوشیدن جرعهءآبی را بدون اجازهء باداران روسی خود نداشت (هیهات من الزله). چندروز بعد یک تعداد زیاد محبوسین منجمله محبوسین سیاسی راآزاد نمودند.درآنجمله استادهاشمی بعد ازسپری نمودن بالغ برهیجد ماه، اززندان آزاد گردید.

این آزادی زندانیان فقط برای فریب و جلوه دادن ترحم بربیگناهان و انداختن تمام مسؤلیت ها بگردن وطنفروشان قبلی بود.

استادهاشمی بعد ازرهائی اززندان کوچک پلچری،بزندان عمومی شهر (کابل) وارد وشدیداً تحت تعقیب قرار داشت.برای مدت کوتاهی دوباره به صفت استاد فزیولوژی فاکولتهءطب کابل شروع بکارنمود. هرچند وی ازدل وجان خواهان خدمت بوطن محبوب واولاد وطن خود بود، مگر از دست غلامان ونوکران روس نمی توانست آنطوریکه دلش میخواست خدمت نماید. بلاخره چارهء ندید جزآنکه ازوطن محبوب و زادگاه دوست داشتنی خود فراروترک وطن نماید.

مشکلات زیادی راکه درراه هجرت متحمل شدند،یادم رااززمان هجرت خودم با همسروپنج طفلم که سه شبانه روزراازکوه هاودره های صعب العبوروبسیارخطرناک، گاهی پیاده وگاهی بسواری اسپ های بی جلوو بی افسار، سپری نموده بودیم، می آورد.

استاد محترم ما باتحمل مشکلات زیاد جسمی وروحی از لطف الهی به پشاور پاکستان وارد گردیدند. بعد ازمدت کوتاهی روانه فرانسه شده وازآنجا برای تدریس فزیولوژی دریونیورستی کازابلانکا درالغرب، از طرف دولت فرانسه اعزام گردیده ومدت چهارده سال را درآنجا تدریس نمودند.

لعنت خدابروطنفروشان وبیگانه پرستان خلق وپرچم که وطن عزیز ماراازوجود همچواستادان ورزیده به سویهءبین المللی وهزاران عالمودانشمند دیگرکه سرمایهء بزرگ معنوی کشور بودند بی بهره وبی نصیب نمودند.درمملکتی که تقریباً هشتاد درصد مردم آن بیسواد و شدیداً درفقرعلما ودانشمندان،پروفیسرها،حقوق دانان،اقتصاد دانان، انجنیران وکادرهای فنی ومسلکی بودند،آن اندازهء محدود وانگشت شماری را که داشتیم، به نحوی ازانحا توسط این خائنین ملی تلف گردیده ویا ترک وطن نمودند.درعوض پوهاندهای مستعجل وبیسواد

علما ی بی علم وانجنیران فاقد از فهم علوم انجنیری،به خورد مردم ومملکت عزیزما دادند.عجب دوران خرخری وخرسواری بود که از برکت انقلاب شکوهمند وطن فروشی!!! تا امروز وطن ما آرام نبوده ومیلیونها انسان بیگناه جانهای شیرین خودرا ازدست دادند.ملیونها هم وطن ما مهاجرواسپند واربه هرگوشه این کرهءخاکی تیت وپاشان گردیدند،مملکت ما به ویرانه مبدل گردید.

پروفیسر دکتورمحمد عثمان هاشمی بعداز ختم تدریس درکازابلانکا دوباره به فرانسه بازگشت نموده وبلاخره ازآنجا به اضلاع متحدهء امریکا مهاجرت نمودند.

این استاد بزرگوار دوراززادگاه ومیهن عزیزش بتاریخ  ۹،۶،۲۰۱۴دراضلاعمتحدهءامریکا ودرعالم غربت داعی اجل را لبیک گفته وبه حق پیوستند.روحشان شاد وجنات النعیم منزل ومأوای شان باد!

سـعد یـا مـرد نکـونـام نمیـرد هـرگــز

مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند.

دراخیربا اظهارعجزوناتوانیکه درشعر وشاعری وادبیات داشته ودارم با خواندن تراژیدی”فراراز کام مرگ”و الحامی که ازآن گرفتم،سرودهء ذیل را خدمت دوستان مرحومی پروفیسردکتور محمد عثمان هاشمی تقدیم داشته و امید است تا کاستی ها ونواقص آنرا به دیدهءاغماض بنگرند.

  شهید غربت

 برفته ها شـمی از کشـور ما

به خـاک تیـره،والا گوهـرما

شهید غربت وهجران میهن

به نیـکی نام وی بوم وبرما

…..

زمانی بودمی همکاروهمیار

به دانشـگاه کابـل،سـالها پـار

به ناگـه ناپدیـد ازجمع ماشـد

ندانستیـم فراریست یا گرفتار

…..

زظـلـم خـائـنــان خـلـق وپـرچــم

بشـدافـغــانْسـِتـان ازعـالـمـان کـم

به صـدها عـالـم ما کُشـته گشـتند

ویـاتــرک وطـن بـنـمـوده پیـهــم

…..

چواین استادهزاران شخص دیگر

گـرفـتــارواســیــردســت چــاکــر

کشیـدند زجـر بی حد را زدونـان

نمایند شکوه ها در روز محـشــر

…..

زدست سروری یک گرگ خونخوار

بـد یــده هـاشــمـی مـا زجـر بسـیــار

پس از وی گرگ هـای زیـر دسـتـش

شـکـنـجـه کـردنـش،خـارج زکـفـتــار

…..

به تعقیب عذابکـش درصدارت

ببردند هـاشـمی را دروزارت*

درآنـجـا وحـشـیان نوکـر روس

به جـان وی فـتـادنـد،باشــرارت

…..

صمـدِ ازهــر،آن جــانی بـی رحــم

سـگــی دیــوانـهءازخـلـق وپـرچــم

شب وروزش بُدی درخدمت روس

به پـیـش دشمنـان،دائـم سـرش خــم

…..

پس از چندروز وشب استاد نامی

روانـه شــد به زنــدان،پلـچـرخـی

نمودند حکم اعـدامـش به وی فاش

بـه پـیـش ازبـردنـش درپلـچـرخـی

…..

ازآن بعـد هـاشمـی آن صـیـد کـفــار

بُـدی هرلـحـظـه یی درفکــررگـبــار

بشد شب ها وروزها پشـت هـم طی

که این خود سخت تراز،اعدام یکبار

…..

چه زندان مَخوف است پلچرخی

زنامش درهراس، مردم عمومی

شـدی مـنـزلگـهِ اسـتــاد مظـلــوم

برای سـال ونیـم وچـنـد صبـاحی

…..

بودش درپلچـرخی یک قومنـدان

به اسم، سیدعبدالله،یک خَر نادان

نمودی ظلـم بی حـد، برگـرفـتـار

زخون آشـامیش، مخلـوق ترسان

…..

به آخـرمـرد غـازی سـید اکـبـر

گذشت ازجان نموده قصد نوکر

به یک جـانـانـه حـمله برسـراو

دریــده بـطـن وی را آن دلاور

…..

پس ازیک موعدی بودن به زندان

رهـا شـد هـاشـمی از قـیـد دونـا ن

ززنــدان پـلـچــرخــی رهـــا شـــد

بـرفـت زنــدان کــابـل با عـزیزان

…..

گـذشــت چـنـد ماهـی، آن استـاد دانــا

نمـود تـرک وطـن همچـون هــزارهـا

 قبول کرد رنج راه را،سه شب وروز

رهــائـی یـافـت زشــرّ جـمـلـه اعـــدا

…..

زپــاکـســتـــان روانـــه شـــد اروپـــــا

ازآنـــجــــا راهـــیِ کـــازابــلانــکـــــا

پس ازتدریس چهارده سال درآن ملک

بــه امــریــکــــا مـهــاجـــــر، دُرّ والا

…..

اجـل آخـررســیـد در وقت مـوعــود

بـرفـت دکــتور حـاذق نـزد معـبــود

مگرافسوس که خاکش شد به غربت

ندیـده کشـورش، بی جنـگ وبی دود

…..

غریق رحمتت کن، یاربّ ! عثمان

بده صبـر جمیـل اعـوان ودوستـان

نـمـــا راهـی نـارت ظـالــمــان را

زخـلـق وپـرچـم وازخصـم افغــان

…..

نماید”حیدری”ازدل وَازجان

دعای مغفـرت بهر عزیزان

برای جملـه خدمتگـار میهن

زهـر قـوم وقبیله مـردم مان

 ****

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۵،۱،۲۰۱۶،سدنی،آسترالیا

*- وزارت داخله

 

یک پاسخ به “دررثاء پروفیسردکتورمحمد عثمان هاشمی”

  1. admin گفت:

    درود به جناب پوهنوال داکتر اسدالله حیدری بابت مقاله زیبا شان و سروده عالی شان در رثا زنده یاد پروفیسردکتورمحمد عثمان هاشمی . روح شان شاد و جنتها نصیب شان. خداوند مغفرت کند و بشما خانواده شان هم طول عمر با عزت عنایت فرماید.
    جناب حیدری عزیز من با نوشته تان تا حدودی همنوا هسم ، درست است که نوکران حلقه بگوش روس ها یعنی خلقی ها و پرچمی ها جنایات زیادی کردند و مردم زیادی هم از هموطنان مارا کشتند و آواره نموده اند. اما نوکران حلقه بگوش سعودی آدمخور ، چتلستان وحشی بابرادران کرزی و غنی و باداران چند ساله عبدالله تفنگسالار و ودار ودسه اش و همچنان باداران ایرانی شان آنقدر بی حزتی ، ویرانی ، تجاوز به ناموس مردم ، چور و چپاول و کشتن برادرن مسلمان ما و تفرقه و تعصبات مذهبی ، زبانی ، قومی و منطقوی را انجام دادند و هنوز انجام میدهند که سگ های روس به آن اندازه بی ناموسی نکردند. و باید گفت که لعنت و نفرین به کمونیست ها ، طالب های جنایتکار ، تفنگسالاران و به اصطلاح دزدان و چپاولگران و و یران کاران و متجاوزین شهر کابل و سراسر افغانستان و دولت وحشت ملی بی کفایت ع و غ . شما زنده وسلامت باشید. مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما