۲۴ ساعت

۱۵ اسد
۴دیدگاه

فرق بین تخیل و واقعیت

تاریخ نشر سه شنبه ۶ آگست ۲۰۱۳ هالند

000

فرق بین تخیل و واقعیت

فریده اکبری

****

به جنون میرسم آخر امشب از دست تو

دست نمی توان زد حتی به قاب عکس تو

این چه سحر است چه راز است زتو

با من راست باش سخن جای دیگر نمی برم

گر نگویی از همه خواهم پرسید

همه خواهند دانست که تو صاحب سحری

که تو روح هستی و افسونگری

بگو تو کیستی که شبها در آیینه تصویر توست

و روز تصویر من!

بگو تو کیستی که تقدیر من با تو قسمت شده!

بگو تو کیستی که وقتی من خوابم تو بیداری

وقتی تو بیداری من در خوابم

بگو توکیستی که وقتی من میخندم تو میگریی!

بگو تو کیستی کجا هستی چراخاموشی!

داشتم با تو هزار و یک شب سخن و داستان

تا زنده بمانم و تورا یابم در یکی از همین شبها

که کجایی تو کجا!

و تو هزار و یک شب خاموش بودی

در آیینه نبودی در آب هم نیستی

درون قاب عکست هم خالیست

پس کجایی تو کجا!

به سوی آیینه دویدم

شکست و من آز آن سوی دیگر بیرون شدم

بی آنکه زخمی بر تن داشته باشم

خواستم برگشته و دوباره از آیینه بگذرم

دیدم از آیینه نمی توان گذشت

آنگاه دانستم که تو هم مثل من بودی

و من در تخیل خویش با تو میزیستم

آنگاه دانستم چرا نمی توانستی

با من سخن بگویی

و هزار و یکشب خاموش بودی

آنگاه دانستم چرا نمی دانستم تو کجایی

آنگاه دانستم چرا به قاب عکس تو نمی توان دست زد

آنگاه دانستم چرا فکر می کردم که تو در آیینه نیستی

آنگاه دانستم چرا وقتی عبور از آیینه تنم زخم بر نداشت

آنگاه دانستم فرق بین تخیل و واقعیت چیست.

فریده اکبری

 

۴ پاسخ به “فرق بین تخیل و واقعیت”

  1. Ahmad گفت:

    شعر زیبایی است

  2. Nafisa گفت:

    بسیار عالی فرق بین تخیل و واقعیت زیبا

  3. بسیار زیبا و عالی و راستش بسیار جالب ، ترکیب زیبای مقایسوی تخیل و واقعیت. چه زیبا بود که با این جمله ختم میشد « دانستم که تو در من بودی و من همیشه تصوری بوده ام از تو» .
    موفقیت مزید تان را تمنا می کنم خواهر نازنینم .شاد موفق باشید

    • F.A گفت:

      آنگاه دانستم که تو هم مثل من بودی
      و من در تخیل خویش با تو میزیستم

      سلام خانم صالحه وهاب عزیز تشکر بسیار از حسن نظرتان عزیز هستید این بیت از شعر من خودش کاملا هم معنی آنچه گفتید بود بنابراین دیگر لازم ندیدم عین جمله را به شکل دیگر تکرار کنم در شعر اما بسیار جالب است ما شاعران بعضی اوقات درون شعر یکدیگر میشویم تا حدی که فکر میکنیم از خودمان است و حتی ادامه اش را حدس می زنیم بسیار حس دوست داشتنی است چرا که نشان میدهد ما شاعران از یک خانواده هستیم گرچه اشعار هر کدام ما چون گل ها عطر و بوی و رنگ مختلف دارند اما در کل ما همه خالق این اشعار فوق العاده هستیم که حتی بعد از ما بر جای می مانند.شاد موفق باشید

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما