۲۴ ساعت

۰۹ قوس
بدون دیدگاه

باز گشت

نـوشتـه : سمیع الدین افغانی

باز گشت

داستان کوتاه

قسمت ششم

تاریخ نشر چهارشنبه  نهم  قوس ۱۳۹۰ –  ۳۰ نوامبر ۲۰۱۱

 

سمیع الدین افغانی

سمیع الدین افغانی

نسیم با رسانیدن مجروحین به شفاخانه به عجله به اطاق نوکریوال رفت و از چګونګی حادثه ومجروحین داکتر موظف راباخبر ساخت ۰

داکتر موظف به نرس ها هدایت داد تا هرچه زودترمجروحین را به اطاق عاجل انتقال دهند٠

نسیم نیز در انتقال مجروحین به نرس ها همکاری نمود٠

داکتر موظف از نسیم خواست تا اطاق را ترک نمایدوخود دست به کار شد.

نسیم از اطا ق عاجل برامد وخود را به غرفه تیلفون رسانده به جاوید تیلفون کرد و از وی خواست تا هرچه زودترخود را یکبا ر به شفاخانه برساند.

جاویداز نسیم پرسید:

خیریت خو است چه ګپ شده ؟ نسیم جواب داد:

مه همینکه از خانه شما برامـــدم در چند کیلو متری خانه شما بـــا یک تصادم موتر برابر شدم ۰جاوید با عجله پرسید:

توخو تکر نه کردی ؟

نسیم : نه خـــیر نی یک دو نفر زخمی ها را بـــه شفا خانه اورده ام ۰

جاویدادامه داد:

خـــوب مه عاجل د تکسی خوده میرسانم ،منتظرم بـــاش ۰

وقتیکه جاوید به شفا خانه رسید نسیم جـــریان را مفصلا برایش قصه کـرد واز وی خـــواهش کرد تا موتر را ګرفته هر چه عاجل به خانه نادیه شان برود، مادر و خاله اش که منتظرش هستند به خانه خاله اش برساند۰

جاوید کلید موتر و ادرس خانه نادیه شان را از نسیم ګرفته به خانه نادیه شان رفت و از انجا مادر و خاله نسیم را به خانه خاله ا ش رسانید ۰

: مادرنسیم پریشان شد وبه جاویدګفت

خیریت خو است نسیم کجا شد؟ چرا اینقدر عجله دارین؟

جاوید مادر نسیم را در جریان ګذاشت وخودش دوباره به شفاخانه امد واز رسیدن مادر و خاله اش به نسیم اطمینان داد ۰ نسیم نیز جهت اطمینان به خانه خاله اش تـــیلیفون کرد واز چـــګونګی موضوع انها را اګاه ساخت ۰

نسیم و جاوید تا نا وقت شب منتظر بودند که بلا اخره داکتر معالج از اطاق عملیات برامد۰

نسیم خود را به داکتر معالج رسانید واز چـګونګی وضـع مریضان از وی پرسان کــــرد ۰

داکتر از نسیم پرسید:

شما چــــه قرابت با مجروحین دارید ؟

نسیم جواب داد: مه کدام قرابت به انها ندارم،مه جز کمک انسانی دیکر هیچګونه شناختی از انها ندارم وهمه جریان را به وی قصه کرد۰

: داکتر با ابرازی تشکر از نسیم ګفت

مردی که بی هوش بود به هوش امده ومریضی که دست وپایش شکسته نیز عملیا تش موفقانه به انجام رسید ۰

نسیم از داکتر خواهش کرد اګر امکان باشد مردی که به هوش امده یک مراتبه او را ببیند۰داکتر جواب داد:

بسیارخوب شما درین جا منتظر باشید من دوباره بر میګردم۰

داکتر به اطاق عاجل رفت وجریان تصادم موتر را به مردی که به هوش امده بود قصه کرد وبرایش ګفت :

شما را یک جوان کمک کرده وبه موقع شما را به شفا خانه رسانیدو منتظر است تاشما را ببیند ۰

مردی مریض اسرار ورزید و از داکتر خواهش کرد تا اجازه ملا قات را برایش بدهد۰

داکتر دو باره بیرون امده و نسیم را از دستش ګرفته به اطاق عاجل رهنمای کرده و به مریض معرفی نمود ۰

مردی مریض از نسیم اظهاری سپاس نموده واز محبت سر و رویش را بوسید۰

نسیم نیز به حسب احترام دستش را بوسیدو ازچګونګی حالتش پرسید٠

مریض جواب داد:

انقدروضعی صحی ام خوب نیست ، شدیدا احساس نارا حتی میکنم ٠

نسیم ادامه داد:

تشویش نکنید به فضل خداوند خوب میشن داکتر از حالت صحی تان راضی است۰

داکتر از اطاق خارج شد ومـــردی مریض از نسیم خـــواهش کرد تا کتابچه یادداشت اش را از جیب کرتی اش بیرون کند ۰

نسیم کتابچه اش را از جیب کرتی اش بیرون کرد وبرایش تسلیم نمود ۰

مریض نمبری تیلفون را که درکتابچه اش بود بــه نسیم نشان داد واز وی خواهش کرد تا به این نمبر تیلفون کند وفامیل ایشان را ازچـګونګی وضـــع در جریان بګذارد۰

با دادن کتابچه حالت مریض دوباره خراب و بی هوش شد ۰

نسیم خود را به داکتر معالج رسانید واز وضع مریض برایش اطلاع داد ۰

داکتر دوباره به اطاق غاجل رفت و به معاینات پرداخت ، به نرس هدایت داد تا سیروم دوم رانیز تطبیق نماید۰

نسیم به اطاق نوکریوال رفت و ازنرس مـوظف اجـازه تیلفون کردن را به منزل مریض خواست و از اطاق نوکریوال نمره را دایرکرد تا فامیل مریض را اګاه سازد که از انطرف خط تیلفون جواب شنید:

بلی بفرماین ؟ نسیم ګفت :

بلی اینجا کجا است ؟

نسیم چنین جواب شنید:

شما کجا را کار دارید؟

نسیم فکر کرد اواز بسیار اشنا است ګفت :

شما کی هستید؟ ای منزل کی است؟

جواب : نسیم جان شما هستید، بلی بلی مه نادیه هستم ،چطور هستین؟

چرا نیامدید ما منتظرت بودیم؟

نسیم اهـــی کشید ودانست که موضوع از چه قرار اســـت جهت اطمینان بیشتر پرسید:

پدرت دریشی سیا ه پوشیده بود؟

نادیه جواب داد: بلی بلی پوشیده بود مګر چه شده؟

نسیم : رنګ موترش والګا ه سفید ؟

نادیه :بلی بلی خودش است تو او را درکجا دیدی ؟ خیریت خو است چه شده؟

نسیم :نادیه جان خواهش میکنم یکمراتبه خـــود را بـــه شفاخانه مرکزی برسانید، مه منتظری شما هستم ۰

ادامه دارد

 

 
بدون دیدگاه

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما