۲۴ ساعت

۳۱ سرطان
۱ دیدگاه

از یک انسان

تاریخ نشر سه شنبه  ۲۲ جولای  ۲۰۱۴ هالند

از یک انسان

شاعرایرانی: محمود درویش

بر دهانش زنجیر بستند

دست هایش را به سنگ مردگان آویختند

و گفتند : تو قاتلی

غذایش را ، تن پوشش را و پرچمش را ربودند

و او را در سلولی انداختند

و گفتند: تو سارقی

از تمام بندرگاه هایش راندند

زیبای کوچکش را ربودند

و گفتند : تو آواره ای

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی که شب رفتنی است

نه اتاق توقیف ماندنی است

و نه حلقه های زنجیر

نرون مرد ، ولی رم نمرده است

با چشم هایش می جنگد

و دانه های خشکیده ی خوشه ای

دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

محمود درویش

 

یک پاسخ به “از یک انسان”

  1. admin گفت:

    جناب آقای محمود درویش سروده ، زیبا ، عالی و با احساس است. خط بردم و کیف کردم.موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما