۲۴ ساعت

۲۳ جوزا
۵دیدگاه

عنکبوت

 تاریخ  نشر  پنجشنبه ۱۳ جون ۲۰۱۳ هالند

for my poem 2

عنکبوت

 فریده اکبری

***

دستهای خاکستری ات

بر تنم رد پایی از مرگ گذاشت

تارهایی که تنیدی بر تنم

دیگر توان برخاستن ام نگذاشت

از جبر زمانه من

 هم آغوشی تو را پذیرفتم

گرچه میدانستم

 از هم آغوشی تو به اسارت خواهم رسید

وای بر من

که ندانسته مرگ را با آغوش باز پذیرفتم

دستهای خاکستری ات

بر تنم رد پایی از مرگ گذاشت

خانه خالی بود و دیوارها خط خطی

زندانی تو بودم من

 گویا صد بهاراز زندگی گذشت

چیزی باقی نمانده بود نه از من و نه از زندگی

دیوارهای خط خطی و تارهای تنیده درهم 

 از تو باقی مانده بود

و تندیس توآماده برای یک اسارت جدید

 فریده اکبری

 

۵ پاسخ به “عنکبوت”

  1. شهلا ولیزاده گفت:

    زیباست!

  2. Sahar گفت:

    بسیار زیبا

  3. melikan گفت:

    wow so nice poem

  4. mina گفت:

    اوه زیبا و دلکش مثل همیشه

  5. Mohammad Ibrahim Danish گفت:

    woooooooooooow Bisyar ziba wa khobish Farida jan mesli hamisha ziba sorodid

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما