۲۴ ساعت

۱۴ دلو
۳دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۱۴ دلو ۱۳۹۷  –  سوم  فبروری ۲۰۱۹هالند

حکایت۲۶۸

خواهی که خدا در دو جهان پاس تو دارد

زنهار که در پاس دل خسته دلان کوش

« جامی »

جزای احسان

شاه یحیی بن مظفر بن محمد بن مظفر ممدوح خواجه حافظ که در یزد فرمانروایی داشت ، یک روز در شکارگاه از ملازمان خود دور افتاد و بدهقانی رسید و از طرف او پذیرایی شد و در اثنای سخن از دهقان پرسید:

عملهء دیوان که باینجا برای گرفتن مالیات می آیند با مردم چگونه رفتار می کنند؟

دهقان که ویرا نمی شناخت در جواب از مظالم مأمورین مالیات شکایت بسیار کرده .

 شاه یحیی گفت :

پادشاه در فلان موضع اقامت نموده است و تو باید بآنجا بیایی تا من از شاه درخواست کنم که برای رفع تعدی از تو و تخفیف در خراج ، حکمی صادر نماید ، فراموش نکنی و بیائی !

دهقان گفت :

هرگز نخواهم آمد !

شاه یحیی سبب نیامدن را پرسید . دهفان گفت :

برای اینکه می ترسم وقتی که تو زبان بدرخواست بگشائی ، او دیده بر زمین بدوزد و به سخن تو گوش ندهد و ترا نزد من شرمنده بسازد !

شاه یحیی گفت :

من در مزاج پادشاه آن قدر نفوذ و تصرف می توانم بکنم که حاجت تو روا شود!

روز دیگر ، دهقان به دربار شتافت و چون شاه یحیی از پیش به ملازمان گفته بود که اگر چنین شخصی بدربار آمد او را بار دهند ، دهقان را بحضور بردند . نظر او بر شاه یحیی افتاد و او را شناخت که همان مهمان دیروزی است . مضطرب شد . شاه یحیی امر کرد تا نشان معافی ازمالیان ومبلغی برسم انعام برای اوبدهند آنگاه خطاب بدهقان گفت :

الحمد الله که پادشاه دیده برزمین اندخت و سخن مرا قبول کرد و مرا نزد تو شرمنده نساخت. 

سلسله این حکایات ادامه دارد….

 

۳ پاسخ به “از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی”

  1. admin گفت:

    دوستان محترم و کتابدوستان عزیز !
    ضمن عرض سلام بعد مدتی سلسله داستان های آموزنده و خواندنی شاد روان استاد بشیر هروی را تقدیم شما عزیزان نموده ام . امید است که از مطالعه آن مستفید و آنرا به دوستان تان هم ایمیل نمایید. موفق وسلامت باشید.
    مهدی بشیر

  2. سلام دوست معظم و دانشمند بشیر صاحب !
    ارزومندم که با فامیل محترم صحت داشته باشید ، داستان جدید بنام « جزای احسان » استاد معظم هروی صاحب مطالعه کردم و از آن حظ و لذت بردم ،
    داستان استاد یک عالم درس و رهنمود برای حاکمان است .
    کاش در وطن ما نیز همچو شاه عادل ، مردمی و دلسوز به قدرت برسد تا به زخم مردم مرهم بگذارد ، صلح و ارامش را تامین و زمینه ترقی ، تعالی و خیروبرکت را مساعد سازد.
    الله تعالی روح استاد بزرگوار را شاد و برای شما و فامیل محترم خیر و برکت بیشتر نصیب کند .
    برهان الدین « سعیدی »

    http://www.said-afghani.org/seite-makalat/ustad-bashir-herawi-25.09.2011/hakaeate-%20268-%2003.02.2019-%20Bashir%20Herawi.pdf

    • admin گفت:

      دوست و برادر محترم و دانشمند گرامی جناب آقای برهان الدین سعیدی ، ممنون از حسن نظر تان در مورد حکایت ۲۶۸ . خداوند شما را همیشه سلامت و طول عمر باعزت عنایت فرماید. ازاینکه بازهم این حکایت را در سایت وزین ارگان نشراتی صلح و تفاهم مولانا سعید افغانی نشر نموده اید تشکر .
      از دوستان و خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت تقاضا میکنم که با کلیک کردن بالای لینک بالا علاوه از سلسله داستان های هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی مطالب خواندنی ،جالب ، عالی و آموزنده دیگر ی را از شاد روان مولانا سعید افغانی و دیگر نویسنده گان محترم هم میتوانند مطالعه نمایند .
      شما همیشه زنده باشید . مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما