۲۴ ساعت

۰۲ جدی
۲دیدگاه

صحبت شفاهی

تاریخ نشرجهار شنبه دوم  جدی  ۱۳۹۴ – ۲۳ دسامبر ۲۰۱۵ هالند

دراین نوشته گوشه ای از صحبت شفاهی ام را در برنامه ی انشا که به پیشواز یلدا برگزار شده بود تا جای که حافظه یاری کرده است گنجانده ام.امکان هم دارد بیشتر از آنچه گفته ام نوشته باشم…به هر حال چیزی از این دست بود:

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

دوستان ارجمند، شاعران ونویسنده گان گران ارج، مهمان های ورجاوند، صمیمانه با حسی رنگ گرفته از ارجگزاری، به سلام تان می ایستم.

مناسبت های از این دست اگر از یکسو ما را دوباره به ریشه های هویتی مان پیوند میدهد از سوی دیگرسقفی میشود تا گردهم آیم و از باغ دیدار هم گل لبخند دسته کنیم و سبد خاطره بچینیم.

اینک امشب از زمان فرصتی می ربایم تا بر خوان آشنایی بنشینیم و باب قصه های آشنا بگشایم.

امشب یلدا را بهانه ی دیدار کرده ایم. جشنی که ریشه در زایش روشنی و باور میرایی تیرگی ست.

زیباست که جشن های ملی ما ریشه در آگاهی و بیداری دارند. نوروز از دانش و شناخت، رنگ میگیرد. یلدا نیز ریشه در شناخت گردش سیاره ها دارد وراز درازی و کوتاهی شب و روز را باز می گشاید و روی بر تابندگی دارد.

یلدا را لغت شناسان واژه ی سریانی میدانند در معنی زایش . دهخدا این واژه را در معنی تولد عربی دانسته و به برابر سازی این شب با تولد حضرت عیسی اشاره ای دارد. همچنان او یلدا را نام یکی از ملازمان حضرت عیسی میداند. فرهنگ معین هم در ریشه ی این لغت با دهخدا همنواست اما افزوده ای دارد به این مضمون:

این واژه سُریانی و به معنای تولد و زایش است . یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا می کنند. البته در اینجا مراد از ایرانیان باشندگان جغرافیانی فعلی ایران نیست. اگر هم منظور او فقط جغرافیای امروزی ایران باشد ما این صلاحبت را داریم که نپذیریم. دراین تعریف نه تنها حوزه مشترک زبانی بلکه حوزه مشترک فرهنگی با تفاوت زبان نیز باید جا داشته باشد.

فرهنگ عمید فرهنگی که تقریبا همه ی ما انرا یا در خانه یا دفتر کار و حتی در مهاجرت ها داشته ایم و با آنکه به آن اعتبار کمتری نسبت به سایر فرهنگ ها قایل هستیم این واژه را اینگونه معنی و تعریف کرده است:

۱. شب آخر پاییز و اول زمستان که مقارن است با ولادت حضرت عیسی.۱
۲. (۲ صفت) [قدیمی، مجاز] تاریک و طولانی: 

باد آسایش گیتی نزند بر دل تنگ 

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

(سعدی۲: ۴۳۶).

آنچه را عمید اینجا نادرست بییان میکند این است که یلدا را مقارن با تولد حضرت عیسی میداند. در حالیکه دهخدا می نویسد که زادروز مسیح را با زایش میترا یا مهر همزمان ساختند آنهم ۴ قرن بعد از تولد او.

و این درست تر هم است. با تغییر تقویم یولیانس به گریگوریانس بازهم این روز با تولد حضرت عیسی۴ روز تفاوت پیدا کرد یعنی به جای ۲۱ دسامبر که روز تولد مهر یا میتراست تولد حضرت عیسی به ۲۵ دسامبر برابر شد.

عقیده ی برخی هم بر این است که روشن کردن و آویختن چراغ بر درخت کرسمیس هم برآمده از رسم یلداست . در این شب مردمان چراغ می افروختند و به شهر و کوی می برامدند. از این رو در گوشه های از جغرافیای که یلدا را می شناسند آنرا به نام شب چراغانی یاد می کنند. همانگونه که در بیشتر مناطق افغانستان و ایران این شب را نه یلدا بلکه چله می نامند یلدا نامی بیشتر نوشتاریست و چله نام بسیار آشنا.

نماد های که در مناسبت های از این دست میتوان دید نماینگر دو نکته اند: یکی حقیقت اینکه مردم به نماد ها باور ندارند بلکه نیاز دارند . این نماد ها وسیله های محکمی برای پذیریش و نهادینه ساختن یک باور اند. دوم اینکه دستاورد و یافته های علمی را نمیتوان با زبان علمی به عامه ی مردم رساند اما اگر این یافته هارا که حاصل اندیشه و تفکر است با رسم ها و آیین ها به شیوه ی احساسی و عاطفی ارائه کرد و به نوعی با حیات روزمره ربط داد ،در بین مردم نفوذ خواهند کرد.

با برپایی مناسبت های از این دست مردم بر ترس ها و یاس ها پیروز میشدند. همین آیین یلدا را در نظر بگیرید: افروختن چراغ ، خوردن میوه های با رنگ سرخ ، شبچره ، گفتن داستان و افسانه ، خوانش داستان های رزمی به ویژه شاهنامه، دیدن فال ، نوشیدن آب سرد، شب زنده داری، تماشای طلوع. در این که دانشمندان و ستاره شناسان به کشف این حقیقت رسیده بودند که در این روز خورشید در خانه ای جدی قرار میگیرد و این را دلیل دراز بودن شب آخر خزان میدانستند شکی نداریم. اما میرویم به سراغ نماد ها: در تمام متن ها و در ربان کنایی و مجازی روزمره فارسی زبان ها شب وسیاهی نماد سکوت و مرگ است وسفید یا سپید و نور نماد زندگی و بالندگی، بسیار شنیده و حتما خود نیز گفته ایم سیاه بخت، سیاه روز، سیاه کار، سیاه روی ، دل سیاه، و در ترکیب های از این دست با واژه ی سپید که نماد نوراست فراوان داریم که من به حیث مثال فقط واژگون همان سیاه بخت را که سفید بخت باشد یاد می نمایم .
برای جنگ با سیاهی وشب به نور نیاز است از این رو با افروختن چراغ به مبارزه علیه سیاهی میروند.

گزینش میوه های چون انار و تربوز بیشتر به خاطر رنگ سرخ شان است که به رنگ خون است و خون نماد زندگی، پس در برابر مرگ نیز با نماد زندگی ایستادگی میکنند.
دور هم جمع شدن ها قصه گفتن ها ازدلاوری و رزم داستان پرداختن ها ، داستان های عاشقانه، همه نماد های امید به تداوم است وباور به نیروی خوبی و نیکی.
نوروز هم کشف حقیقت علمی است اما با برپایی جشنی این روز برای مردم تشخص یافت.

زیباست که هریک از این جشن ها بهانه ی پیوند و مهر بین مردمان است و دلیل گردهمایی ، همصدایی و تفاهم. این جشن ها الزاما دینی نیستند وبنای عقیدتی ندارند اما چون مردم با سمبول ها به باور میرسند. ادیان از دستاورد های شناخت بشری برای نهادینه ساختن باورها سود جسته اند. چنان که خانه ی کعبه یک نماد است و سجاده نماد و وسیله ی نیایش است. همان سان که برای تلقین باور دینی از اشیای مملوس و نزدیک به شناخت مردم بهره برده اند، از شناخت های علمی نیز سود جسته اند. در تعبیر ها میتوان هر نوع برداشتی از هر نوع رسمی داشت که به سود یا زیان یک دیدگاه تمام شود. سالها و تا امروز جشن یلدا در کشور ما به دلیل عدم همخوانی با دین ، محکوم به نابودی و فراموشی بوده است. در حالیکه در ایران که همکیش و هم ایین ماست دقیقا دقت در آفرینش خود عبادت پنداشته می شود.

شاید این ضدیت با یلدا و نوروز در کشور ما دلیلی چون هویت زدایی داشته باشد. که دلیل این حرکت از سنخ دیگریست و سر دراز دارد و در این مختصر نمی گنجد.
بادا که از هر دستاورد با جشنی تبجیل کنیم . انسان در شناخت هایش کامل میشود این مراحله های شناخت زیبا اند و چه خوب است که البیرونی بزرگ در کتاب الباقیه ( به نقل از دهخدا) یلدا را میلاد اکبر می گوید چون تولد خورشید است. میلاد اکبر، یعنی میلاد خورشید در پایان دراز ترین و ظلمانی ترین شب، پس به میلاد های بیشماری باید باور داشت اگر به زایش های پیوسته زمان باور داشته باشیم چه بیشمار شاهد زایش خورشید های امید، عشق ، مهر، همسویی، مروت و همگرایی خواهیم بود. از این رو این روز را آغاز سال انگاشتند چون بعد از این شب است که روز ها دراز تر و شبها کوتاهترمیشوند یعنی پیروزی نور بر ظلمت را یک حادثه و یک اتفاق آنی نمیدانند بلکه آغاز یک یروسه می پندارند واز این رو این بلندی تدریجی روز را سراغاز سال گرفتند. این رسم در اروپا تا هنوز پا بر جاست. اما در سرزمین ما با کشف این حقیقت که در نخستین روز بهار، زمین دوباره زنده میشود و طبیعت زندگی را می آغازد شروع سال را از نوروز گرفتند.

این باور ها به هیچ ملتی زیان نرسانده اند و هیچ ملتی را از آگاهی منع نکرده اند. هیچ مردمی را از پرسش نترسانده اند و هیچ مردمی را از امید دور نساخته اند.
بگذار مردم این بهانه های کوچک خوشبختی را همانگونه که دوست دارند در دسترس داشته باشند.

 

 

۲ پاسخ به “صحبت شفاهی”

  1. admin گفت:

    درود به خواهر گرامی خانم داکتر حمیرا نکهت دستگیر زاده ، صحبت زیبا و با معلوماتی بود . تشکر از اشتراک همۀ تان. موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

  2. ‎Homaira Nakhat Dastgirzada گفت:

    چه زیبا صفحه را آراسته اید. خیلی خوشم آمد و رنگ های که به متن داده اید خیلی به جا و دقیق اند. درود و سپاس

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما