محمد رفیع اصیل یوسفی 
 باری روانشناسان و جامعه شناسان گفته اند که مبنای تربیت انسان – محیط خانواده و مدرسه و در نهایت فضای جامعه است که 
شخصیت انسان ها در آن شکل می‌گیرد.
به تعبیری دیگر هویت آدمی ـ پنجاه درصد آن از خانواده و پنجاه درصد دیگر آن از اجتماع منشأ گرفته و یا متأثر می شود!
همینطور اثر پذیری و اثر گذاری را در روند  تکامل شخصیتی آدمها ـ زاده محیطی می دانند که انسان های دلسوز و مهربان و 
دور اندیشی در پیرامون خود داشته باشد!
 از بو علی پور سینا نقل نموده اند که گفته بود ؛
« اگر همه ی کودکان همعصرم، پدران و مادران عاقل و فرزانه ی چون من می‌داشتند، به یقین که هزاران ابن سینای دیگر می داشتیم.»
 حافظ نگشتی شیدایی  گیتی 
گر  می  شنیدی   پند    ادیبان 
 شکرین خاطره ای  نمکین است که در محیط و شرایط پنجاه سال قبل هرات در ذهن و ضمیرم نقش وجود بسته،
هشت ساله بودم که در دکان کاکایم با انبوهی از نشریات وطنی که استاد،،نیک سیر هروی،، برای دوستانش در آن دید و بازدید 
های دایمی می آورد آشنا شدم.
.
.
چون استاد عطش و علاقه مندی مرا به مطالعه و خوانش دانست گفت ؛
میزان مطالعه باید به میزان فهم و درک آدمی باشد و مقتضای سن تو ایجاب می‌کند که این نشریه را بتو می دهم خوب با دقت 
بخوانی,,, او دست نحیفش را داخل کیف چرمی سیاه رنگش نمود و چند شماره مجله ی { انیس اطفال} را هدیه بخشید و فرمود؛
این مجله برای تو هم داستان دارد، هم شعر! ، هم ضرب‌المثل دارد ، هم جدول و فکاهی و سرگرمی!
.
.
اگر بدقت بخوانی هر هفته قول می دهم که برایت از کابل به دوست همکار فرهنگی من ( مهدی بشیر ) بگویم که به هرات بفرستد ـ این نام را بیش از نیم قرن است که من بخاطر سپرده ام واین سخن زیبای جناب آقای مهدی بشیر را بساغر گوش گرفته ام که جایی گفته بود «کودکان خشت نخست بنای یک جامعه اند»
این چنین بود که بی صبرانه هر هفته انتظار می کشیدم که استاد نیک سیر را ببینم و او با خنده ملیح و عینک روشن باگرد و غبار صورتش بیاید و کیفش را بگشاید و بگوید بیا فرزند که سهم تو را نیز بدهم. چنین بود که در خرد سالی هشت سال تمام همه ی شماره های مجله کودکانه کمکیانو انیس را گرد آوری و به عبدالله خان شفیقی معلم سپردم که برایم صحافی و کلکسیونی با جلد پارچه ای فیروزه ی بسازد.
آن مجلدات کوچک، شناختن وطن و علاقه بدانستن را با اخلاق نیک، شعر و داستان و سرگرمی های کودکانه بمن و همه اطفال میهن هدیه می بخشید که بیشتر مطالب آن را فرهنگی دلسوز مهدی بشیر با نام مستعار [مهدی مهتدی و یا مهدی مجمر] می نگاشت؛
باکشور تان آشنا شوید، ارزنده و آموزنده، بیا باهم بخندیم، گفتنی ها، دیدنیها، وشنیدنیها ودهها مطلب خواندنی و آموزشی دیگر به قلم و اندیشه جناب بشیر، 
رسالت ساختن آینده را با زبانی ساده گوشزد همگان می نمود.
نقشی بیاد  طنز و زبان سرخ استاد علی اصغر بشیر هروی:
مهدی بشیر متولد ماه حمل ۱۳۳۴ ش ۱۹۵۵ میلادی در شهر باستانی هرات است که تحصیلات مقدماتی خود را در هرات و دوران متوسطه و لیسه را در کابل گذراند.
او از سال ۱۳۴۷ خورشیدی زیر نظر فعالیت های فرهنگی، مطبوعاتی و اطلاع‌رسانی منجمانه پدرش روان شاد استاد علی اصغر بشیر هروی قرار گرفت و اصول حرفه‌ای،،حروف‌چینی، صفحه بندی و چاپ سربی را فرا گرفت و سالها در مطبعه دولتی کابل به وظیفه شبانه روزی در حوزه نشر و چاپ جراید مجلات و روزنامه‌های معتبر پرداخت ودر عین زمان در ،، جریده ترجمان،، که جالبترین 
نشریه بیطرف ملی در عرصه طنز سیاسی واجتماعی و انتقادی بود عضویت یافت.
.
.
نشریه ترجمان با صاحب امتیازی مرحوم پوهاند داکتر عبدالرحیم نوین و مدیر مسئولی شادروان علی اصغر بشیر هروی و جمعی از نخبگان و فرهیختگان شریف هموطن تا پایان دوره دمکراسی نظام سلطنتی افغانستان فعالیت پیوسته داشت و به تعبیری باز خوانی برگهای زرینی از تاریخ مطبوعات معاصر افغانستان را در بر دارد.
کتاب { خمیر خان} منتشره در کابل ۱۳۵۳ شمسی مجموعه ای از شاهکارهای طنز سیاسی و اجتماعی استاد علی اصغر بشیرهروی در جریده ترجمانست!
تیپ سازی یا سجایا نویسی در تاریخ طنز نویسی مدرن افغانستان از ابتکارات جالب ترجمان تا برقراری نظم ونظام جمهوریت داوود خان بشمار رفته وبا کودتای سفید ۲۶ سرطان این خامه خاموش می‌شود. 
این نشریه نخستین و تأثیر گذار ترین جریده تخصصی طنز سیاسی واجتماعی در مرکز کشور بود که با استبداد زمانه مبارزه ی نرم می نمود. استاد علی اصغر بشیر هروی در مجله ژوندون، روز نامه انیس و بعنوان منجم رسمی بین سالهای ۱۳۵۲/۱۳۵۷ فعالیت داشت و آخرین مأموریت او گنجینه داری، و تحقیق و پژوهش روی،، نسخ خطی،، در آرشیو ملی افغانستان بود.
.
رحلت غریبانه و و سوگمندانه استاد علی اصغر بشیر هروی در سحر گاه اول برج قوس (۱۳۶۰) در دفتر کارش ،در تهران و در کنار قلم وکاغذش اتفاق افتاد و فردای آن در بهشت رضای مشهد مقدس بخاک سپرده شد.  تولد این مرد ادیب، منجم و طناز در هرات به سال ۱۲۹۸ خورشیدی  است.
از  می لعل حکایت کن و شیرین دهنان  :
.
.
یکی دیگر از فرهنگیان، وشاعران سایت ۲۴ ساعت که افتخار دوستی و معرفت را در فضای رسانه‌ای با او دارم جناب قیوم بشیر هروی ـ فرزند خورد شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی است که کارنامه درخشانی در عرصه میدیا و صفحات مجازی طی سالیان متمادی داشته است.
او بعد از جناب مهدی بشیر که بعلت عارضه و کسالت جسمی مسوولیت برادر خودرا بعهده گرفت، شاعری دردمند وهنردوست و حساس به ارزش های دینی، ملی و مذهبیست.تلاش، تواضع و گذشت و شکیبایی اورا درین دورانی که سود و سرمایه بی‌رحمانه بر بنیاد های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ما می تازد هماره باید بدیده قدر و تحسین نگریست که در کنار کار و فعالیت روزمره خود، نگاهی ماندگار و سترگی به تاریخ وفرهنگ سرزمین سرشار از پیشینه و پر مهر ما دارد.
او با نگارش یادداشت های مقطعی، خاطرات شفاهی،جستارهای تحقیقاتی و پژوهشی به حافظه جمعی ما در محیط غربت و مهاجرت مدد می رساند که عاطفه تاریخی خودرا حفظ و سرزمین آبایی خودرا از یاد نبریم.
زنده نگهداشتن جریان روشنگری و روشن فکران شاعر با حضور دیگر شعرای معاصر، آواره و دیاز پورای تبعیدی در فضای مجازی از جمله زحمات وتلاش های ارزنده اوست، او همواره بر لزوم پیوند نسل معاصر با ریشه های عمیق ادبیات، عرفان، فلسفه و هنر تاکید داشته و طی سه سالی که با ایشان درین عرصه ها در سایت ۲۴ داشته ام بر لزوم احترام، دور اندیشی و همفکری با سایر کاربران و هم میهنان تاکید وبه ثبت این دستاوردها و فرصت‌ها و نیاز ها و نا ملایمات پرداخته است.
در تاریخ نگاری سنتی ـ فیلسوفان معترفند که هر انسان دوبار می میرد!
یک بار آنجا که جان به جان آفرین می دهد، وبار دوم زمانی که نام و آثارش از حافظه جمعی و عواطف تاریخی یک ملت پاک می شود.
باید دانست جامعه ایکه مکرراً دچار جنگ و تغییر حاکمیت می شود ـ مستعد ابتلا به فراموشی و جمود تاریخی می شود. مستبدان و حاکمان جاهل می خواهند جامعه گذشته خودرا فراموش کند تا مردم بنده و برده ی فرمان ها و دساتیر گوناگون شان شوند.
آگاهی و خرد جمعی درین فضا برای همه ی ما یادآوری میکند که ریشه های ستبر و کلان ما در کجاست و چگونه شکل گرفته و چگونه می توانیم از آن حفاظت کنیم؟
این فراز مهم و نوستالژیک را با شعری از فروغ فرخزاد به انتها می رسانم که غمگینانه سرود :
ای هفت سالگی 
بعد از تو ما به میدان ها رفتیم 
داد کشیدیم ( زنده باد ـ مرده باد)
ما هرچه را که باید از دست داده باشیم ـ
از دست داده ایم 
ما  بی چراغ به راه افتادیم….
               « پنجره – ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»
از آن زمان که نام مهدی بشیر را در سرفصل آغازین مجله بعنوان طراح، صفحه آرا و حروف نگار و نویسنده می دیدم تا این زمان که با همراهی و همدلی برادرش جناب  آقای قیوم بشیر هروی ، حدود دو  دهه اخیر در خدمت شبانه روزی به دنیای هنر، فرهنگ و ادبیات و علوم معنوی بوده و در سایت بیست و چهار ساعت تازه ترین رویشها ونوازشها را تبارز می بخشند.
بنده در فضای مجازی چند سالیست که با سایت ۲۴ ساعت در بخش معرفی و یادبود  از شخصیت های هنری و فکری فرهنگی همکاری ودر زمینه فوق و سایر زمینه ها ـ زحمات وتلاش های بی شایبه، دل سوزانه و پیوسته این دو عزیز را شاهدم که با وجود 
مشکلات ونگرانی ها ی معمول و روزمره ی همه ی ما که گرفتار آنیم، باز هم رسالت و اصالت خانوادگی و شخصیتی خود و پدر 
فرهیخته خویش را، روان شاد استاد علی اصغر بشیر هروی را از یاد نبرده و چون پدر به هنر و فرهنگ و فرزندان این سرزمین از سر  درد، تعهد و رسالت احساس مسئولیت نموده در کنار سایر همفکران و هنرمندان و فرهنگیان ـ شب و روز نستوه وار نیک نامان 
و فرزانگان این دیار دردمند را برای مردمان وطن، منطقه و جهانیان شناسانده و پیام مهر، همپای همدلی، همزبانی و همراهی سر 
داده اند که درین فراز پایانی نوزدهمین دوره آغاز فعالیت سالانه این سایت را از طرف خود و تمامی اعضا و هواداران کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش صمیمانه تبریک و تهنیت گفته، بقای با عزت یاران ورجاوند باد.
.
رفیع اصیل یوسفی
۲۸ سنبله ۱۴۰۵
۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶