سیر دل
خواجه عبداله (احرار)
دیار غربت ۲۰۰۰

محترم خواجه صاحب عبداله (احرار)
آتـش بر جـان من زد مـستی ای چـشم نـگار
در فـراقـش سوختم از مـن رمید صبر وقرار
تا نـسوزد خـرمن هـستی ای خـلـق در آتـشـم
ای سـحاب بـاران شــو! در آتـشم یکــدم بـبار
جـای آتـش چـون بـماند گرد و خاکـستر نشان
روزی خواهد بردغبارم را صبا در کوهی یار
از رسوم عشق نه ای واقف تو زاهد دم مزن
عشق میدان ایست که باید سر ببازنند در قمار
کار عـاشق نیست ریایی دام صید خلق نیست
زاهــد بی عشق چه دانـد از رموز جـلـوه زار
تا نگردی محرم عـشق از مـحبت لاف مــزن
عـشـق بـازاری نـــدارد ارزشی پیـشی نــگار
بـی خـمـار جــلـوه کـی گـردد مـیسـر سیـر دل
گاهی بســط و گاهی قبض، گه مستی گه خـمار
درحجاب مطلق است خود رابخود پوشیده است
نـیست تـوان بر عاشـقـان بی پرده بینند روی یار
جلوه زاراست هرطرف(احرار)به چشم دل ببین
چون مـسیر نیست به هیچکس رویتِ حسن نگار