|
پردهء اسرار
قیوم بشیر
ملبورن - آسترالیا
۳ جنوری ۲۰۱۰
 قیوم بشیر
دلبرم ، جان من ای سرودل آراء تویی
همدم و مونس من در
شب یلدا تویی
عشق را تازه نمودی
به تمنای وصال
مانع وسوسه ای
این دل شیدا تویی
چند نالم ز
فراقت گل
یکدانه ای من
ای تو گلدسته
گلزار شکیبا تویی
نیستم گرچه بدل جزء طلب دیدن تو
ای تو بر نقش دلم همدم و همراه تویی
زندگی پیچ و خمش شور و نوایی دارد
ای توبر پیچ و
خم زندگی
معنا تویی
از سرا پردهء
اسرار طبیعت گذرم
گرتو باشی ببرم
، دیده ای بینا
تویی
چند صباحییست که درخلوت درویشانم
ای صفا بخش دلانگیز، چو مولا تویی
چون به گازرگه روم پیرهراتم آنجاست
هرطرف نقش تو بینم ، به دل ها تویی
یا محمد مددی
کن که پریشانم
من
این« بشیر» است که نالد همه دنیا تویی
|