استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
مادری گفت :
اشکی برگوربیگناهی کودکانِ "نرنگ "
ولایت کنر:
نورالله وثوق
۸/ ۱۰ / ۱۳۸۸
نورالله وثوق
مادری گفت :
....... زبانی تازه
نه خورشیدآمد ونه کوکب آمد
شب آمد هی شب آمدهی شب آمد
خموشی را زبانی تازه باید
ازین وحشیگری جان برلب آمد
............ مادری گفت :
خشونت سمت و سویِ تازه دارد
صداهایی بلند آوازه دارد
به رویِ نعشِ طفلی مادری گفت :
وطن دردارد و دروازه دارد
........... به پرسیدن نیرزد
وطن چون من به یک ارزن نیرزد
به خاری پیشِ شان گلشن نیرزد
شنیدم میزبان را گفت مهمان
کسی اینجا به پرسیدن نیرزد
............ مشتِ خالی
به
جز ازمشتِ خالیی شعاری
ندارد کس ازینان انتظاری
نه بینی پُشتکاری را زسویی
که هرکس رفته اینجا پُشتِ کاری
............ رهگشایان
گروهی ساکنانِ نازِ ارگند
گروهی لایقِ هرلحظه مرگند
به جانِ غنچه هایِ گلشنِ من
گروهی رهگشایانِ تگرگند
.......... مرگِ سوسمار
کجا ماو کجا فصلِ بهاری
نمی خیزد ازین گلشن بخاری
به مرگِ کودکم خندد همانی
که خون گریدبه مرگِ سوسماری
.......... نعشِ فردا
مپنداری به باطل گریه کردم
برای مکتبِ دل گریه کردم
به رویِ نعشِ فرداهای میهن
به آسانی چه مشکل گریه کردم
........... دلِ ماخوش ...
زپیمانی که با بیگانه
بستیم
در و دیوارِ دلهارا شکستیم
بودمیهن به مرگِ خویش راضی
دلِ ما خوش که ماهم زنده هستیم http://norollahwosuq.blogfa.com/