|
راحت جان
قیوم بشیر
ملبورن - آسترالیا ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹
 قیوم بشیر
آنکس که مرا ورد
زبان است ، تو هستی
جانانهء قلب نگران
است ، تو هستی
در صبح امیدم
همه جا نقش
تو بینم
هر جا که درو نقش جهان است
، توهستی
زیبایی عالم همه
مدهوش نگاهت
آنکس که عزیز دل و جان است ، تو هستی
چندیست که از دوری
تو شکوه نمایم
جانانه ایکه
سرو روان است ، تو هستی
تا کی به
تمنای وصال تو
نشینم
چون ماهء پریچهره عیان
است ، تو هستی
در کلبه ی دل شور و نوا
از قدم توست
آنجا که پر از شور
و نوا است، تو هستی
ای سرو دل آرای « بشیر »
نوردو چشمم
آنکس که مرا راحت جان است
، تو هستی
|