|
دیده ی دانا
سید همایون شاه (عالمی)
۵ دسامبر ۲۰۰۹ م
وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان
 سید همایون شاه (عالمی)
خمار ز خمخانه ی لب های تو
هستم
من تشنه ی میخانه و صهبای تو هستم
دانسته ی آن حسن دل انگیز
خودت را
من کشته ی آن دیده ی دانای تو هستم
از ناز
همی خندی و
دیوانه بسازی
من عاشق آن
خنده ی زیبای تو هستم
از هر دو جهان دست بشستم به امیدی
بنشسته به عزلت
به تمنای تو هستم
محو نگه مست و پراز معنی بگشتم
افسانه در آن
دیده ی بینای تو هستم
ترک تو و
این شهر که هرگز نتوانم
هر چند اگر عاشق رسوای تو هستم
تو لیلی نازی و درین سلسله ی عشق
عمریست پی قافله
شیدای تو هستم
در بادیهء عشق بسی تشنگی م سوخت
تا منتظر
باده ز مینای
تو هستم
با زلف درازت
همه جا مشغله داری
من ناظر مهتاب ز سیمای
تو هستم
ازعارض گلچهره چو مهری
بدلم تاب
در وادی شب غرق ز سودای تو هستم
شور همه عالم
بنظر هیچ نیاید
من عاشق دلباخته
تنهای تو هستم
هر یک غزلم آئینه ی حسن بسازد
من واصف آن قامت
رعنای تو هستم
بگذار درین عمر (همایون) تو
باشم
به امید دو چشمان
ِ فریبای تو هستم
|