بازگشت
 انجنیر حفیظ اله حازم
نخستین سفرم
باز آمدن بود
و باز گشت
چون دوریت را نمیتوانستم تحمل کنم
لرزان پا میگزاشتم
و نامطمین
چون سرابی در میانه بود
و من از شرم ناتوانی
در اشک پنهان میشدم
که حضورت را به تماشا بگیرم
و بهت میبالید م
که چقدر صبوری.
انجنیر حفیظ ا له حازم
|