
سید همایون شاه (عالمی)
فریاد رسا
۱۸ نوامبر ۲۰۰۹ م
وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان
**********
فریاد
رسا کرده بسی سوز جگر داغ
از بسکه
ملولم شده این کاسه ی سر داغ
ازاهل کفایت
خبری نیست درین عصر
از بی هنران
گشته چه بازار هنر داغ
قانون شکنی
هرطرف و رشوه رواجست
بر سینه ی
این ملت ما کرده شرر داغ
از دفتر
مطلوب چوخواهی سندی
را
پیشانیی
مامور، ز چین گشته
دگر داغ
رفتم چو
به درگاه سفارت بر ویزه
آن چهره ی
چپراسی بیآمد به نظر داغ
گفتم که سند دارم و کارم
به سفیر است
گفتا! هله از جیب بکش پول شکر داغ
تا
داد زدم کین
نَبوَد رسم و طریقت
گفتا منما
قصه به این
زیر و زبر داغ
دستم
بگرفت زود از آنجای برون کرد
من سرد شدم ماند ببین حرف سفر داغ
با
نام مسلمانی منافق
گذران اند
درپستی فطرت همه در شور و به شرداغ
کی اخذ
کنی بر سر این بودنه ها زاغ
گر چند که دندوره شد از حق بشر داغ
دستی که
بخون داشت سر و کار همیشه
با پنجه
بخارد چو شود کله ی
خر داغ
دفتر مگو آنجا
که بوَد قصه ی
بازار
از پول شود جیب ببین شام و سحر
داغ
بر پای همین
ملت خود تیشه زنانیم
هر تیغ
زبان آمده چون نوک تبر داغ
از
دام پرید آه
مگر مرغ قناعت
در کارگه ی حرص سر ماده و نر داغ
در کار معارف
کله پوچانی به جنگند
از
آتش جهل آمده
آن کله بتر
داغ
گر تازه جوان
دخترکی رفت به مکتب
تا
بگذرد از کوچه شود تیر نظر داغ
میر بود خطا هست خطا جمله خطا گیر
گر آب دهن قف بکند نیست
اثر داغ
کم گوی
بگیر کار بکن کار
بکن کار
تا سینه ی ملت شده از دست ضرر داغ
یک روزخبر گیر از آن خانه ی مجبور
دل کم بکن از شوق در آن ساز چکرداغ
از نان
حرام است بسی آن شکمت پُر
فرزند گرسنه است دل ریش پدر داغ
گرگان شده در کار شبانی چه موظف؟
این
مادر ملت شده از دست پسر داغ
تا پیر
زنی آب
بَرد خانه سر کوه
بر دل زده صد تای از آن درد کمر داغ
غمخوار
ندارد بخدا ملت
مظلوم
تا مینگرم
ملت خود دیده ی تر داغ
ای
آنکه وزیری و رئیسی و مدیری
از
فقر دل مردم ما
بین چقدر داغ
آن غیرت و افغانیت و ترس
خدا کو؟
تا چند نفاق است به هرکوی و گذر داغ
بی زحمت
و وحدت نشود گنج
میسر
اندر دل کوه گشته نهان نقره و زر داغ
تا از
دل کوهسار بر آریم خزانه
ازسینه ی کان آمده هر لعل و گهر داغ
تا
مینگرم ملت بیچاره (همایون)
مغزسر خود کرده ام از داغ جگر داغ
سید همایون شاه (عالمی)