
سید همایون شاه (عالمی)
شرح جمال
۱۷نوامبر ۲۰۰۹ م / وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان
*********
در زلف دراز تو چنان قصه دراز است
در موج معطر ختنت اوج نیاز
است
کم شانه بزن در
شکن موی شباویز
دانم که ز سِحر آمده و
شعبده
باز است
ای سرو قد
و ماه رخ از شرح جمالت
شهری به ره
خدمت تو آئینه ساز است
لب های
اناری شده انبار
شکر را
کاندر سخن عشق پُر از پرده ی ساز است
حد نیست
سکوت من و تنهایی ِ دل را
دروازه و
دیوار به من محرم راز است
دنیای سخن گفتی
از آن غنچه ی خاموش
لیکن به
نگاه تو دلم بسته
و باز است
تمکین تو در
سادگی پنهان شده
واضح
در پرده ی گلگون رخت عالم ناز است
اندر تپش
نبض ز موسیقی قلبم
آتش زده هجران بخدا دل به گداز است
بامید تو
کز لطف شبی پای
گذاری
دروازه ء چشمان من از
صبح که باز است
ز آن لحظه که نور نگه
ات کرد تجلی
آئینه ی دل عاری ز انوار مجاز
است
آرام نگیرد
دلم از پرسش
و وسواس
دنیای کبوتر شده
در چنگُل باز است
افتاد (همایون)
نگه در حالت چشمش
دیدم که بسی نرم
دل و بنده
نواز است
سید همایون شاه (عالمی)