|
اندیشه های عرفانی پیر هرات |
 پير هرات خواجه عبدالله انصاري تآلیف :
مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی
بخش یازدهم
ملامت
ملامتیا ن فرقه ای از صوفیه بودند
که قبول خلق را، از آن رو که خود پسندی بار می آورد، حجاب و مانع رسیدن به منزل
کمال می دانستند وبه همین سبب می کوشیدند که به ترتیبی زندگی کنند که زهد و تقوا و
ریاضاتشان نظر تحسین کسی را جلب نکند تا به عجب و خودپسندی مبتلا نشوند و از بلای
غرور ایمن بمانند.
کارهایی که انجام می دادند، گاهی در نظر ظاهربینان، زشت و ناپسند یا ابلهانه
جلوه می کرد وبر اثر آن مورد تحقیر واستهزاء و احیانآ آزار از طرف دیگران قرار می
گرفتند وهر اهانتی را نسبت به خویشتن با روی خوش استقبال می کردند.
رفتار ظاهری آنان بر اساس تخریب عادات ودر جهت مخالف رسوم روزگار بود ولی در
خفا دور از چشم خلق، کارهای پسندیده ونیکو انجام می دادند بدون اینکه بگذارند کسی
از نیکوکاری ایشان آگاه شود.
در بین ملامتیان بعضی اشخاص بودند
که در لاابالی گری ( البته در انظار مردم) از دیگران گوی سبقت ربوده بودند: موی سر
و ریش و بروت و ابرو را پاک می تراشیدند وخود را به هیأتی غیر عادی در می آوردند،
یا در لباسهایی که منسوب به ملل بیگانه بود ودرآن روزها پوشیدن آنها خشم ونفرت
مردم را برمی انگیخت ، جلوه می کردند وهدفشان این بودکه در نزد مردم به بدنامی شهرت
یابند ومورد اهانت واقع شوند واین اهانتها سبب تأدیب نفسشان گردد
این دسته را قلندر می خواندند که
بعد ها با رواج یافتن طریقهء ایشان شعبهء قلندریه یکی از شعبه های مهم سلسلهء
ملامتیه را تشکیل داد.
دستهء دیگری نیز در میان ملامتیان
ظهور کرد که افراد آن جز صوفیان مجازی و ملامتیان ساختگی نبودند که همتشان به
عیاشی و تن پروری مصروف بود وشیوهء رفتار شان همان طرز و روش صوفیان و ملامتیان و
قلندران ودر حقیقت : بدنام کنندهء نکونامی چند، و البته ایشان هم از طعن و ملامت
خلق برکنار نبودند، اما چون به راستی مستحق همان طعن و ملامت بودند، بدیهی است که
هدف ایشان غیر از هدف قلندران و ملامتیان بود، نه در جست و جوی فیض واقعی بودند و
نه فیضی از ایشان به کسی می رسید.
درعصر زندگی پیرهرات، اشخاصی از هر
سه صنف یاد شده در خراسان می زیستند که البته هرات نیز از چنان اشخاص خالی نبود
وما در آثار پیر هرات به یاد آوریهایی دربارهء هر سه صنف بر می خوریم.
از معروفترین مشایخ ملامتیهء هرات
در آن عصر ابویعقوب کورتی، کاکا ابوالقصر بستی وشاگردانش ابوالحسن تیشه ساز و ابو
محمد، و احمد چشتی و اسمعیل چشتی بوده اند که نامشان قبلآ ذکر شد، و از سخنان پیر
هرات بر می آید که با اینکه خود وی سالک مسلک ملامتی نبوده اندو حتی پدرش که مردی
قرا بوده از بردن او در زمان خردسالی نزد کاکا ابوالقصر بستی به سبب ملامتی بودن
ابوالقصر خودداری می کرده ولی بازهم پیرهرات نسبت به ملامتیان حقیقی نه تنها بدبین
نبوده بلکه آنان را به نیکی یاد کرده است چنانکه در بخش هشتم دیده شد.
پیرهرات ، بی مبالاتی ملامتیان را در حفظ آداب ظاهر مربوط به اخلاص و
ترک ریا می دانست ولی به کسانی که خود را به آنان متشبه می ساختند وراه بی ادبی و
بی حرمتی و تهاون نسبت به امور شرع را از روی هوا وهوس می پیمودند، خوشبین نبوده و
در بارهء این گونه اشخاص گفته است : « اکنون جماعتی اباحت وتهاون شرع وزندقه و بی
ادبی وبی حرمتی پیش گرفته اند که ملامت است ، ملامت نه آن بود که کسی به بی حرمتی
شرع کاری کند تا او را ملامت کنند، ملامت آن بود که در کار حق سبحانه از خلق باک
ندارد»(1).
به طوری که دیده می شود گفتار
پیرهرات صورت حقیقی مسلک ملامتی را واضح می سازد یعنی: ملامت آن بود که در کار حق
سبحانه از خلق باک ندارد.
این حقیقت را به بیانی دیگر نیز در
ضمن معرفی احمد چشتی و چشتیان توضیح کرده است: « همهء احوال ایشان با اخلاص و ترک
ریا بود، هیچگونه سستی روا نداشتندی در شرع تا به تهاون چه رسد؟»(2).
و هم در این معنی گفته است : « مذهب
ملامت نه آن است که بر شریعت نیایی ، کی ملامت آن است کی بر نفس خود نیایی و خود
را قبول ننگاری ... هرگه کی کرد کار تو به توریا شود وسخن تو به تو دعوی شود،
آنگاه سرهنگ بی »(3).
راجع به قلندرانی که مقصد اصلی
ایشان اعراض از تجملات دنیا و رجوع به حق و وصول به سرمنزل کمال بود نیز اگر چه در
طبقات الصوفیه صریحآ چیزی به نظر نمی رسد ولی از مندرجات رساله ای که عنوان آن
قلندرنامه است و سبک انشاء و طریبان آن از شیوهء پیرهرات دور نیست و رسالهء مذکور
به وی نسبت داده شده واین نسبت را دانشمندان سبک شناس تأیید کرده اند (4) ، چنین بر می آید که پیرهرات نسبت به قلندران نیز خوشبین بوده است.
در قلندر نامهء منسوب به پیرهرات به
آمدن قلندری در مدرسه اشاره شده است که با طالبان علم در بارهء قال و حال سخنی چند
گفته و افکار ایشان را متوجه خود ساخته به طوری که کتابها را انداخته به شنیدن
سخنان او پرداخته اند (5).
در بارهء طبقهء سوم یعنی صوفیان مجازی
یا ملامتیان وقلندران هوا پرست نیز پیرهرات را سخنانی است که از دقت وتأمل در آنها
بر می آید که از دست این طایفه که دکانداران کالای زهد بوده اند بسی دلخون بوده
است :
« اکنون جمعی پیدا شده اند که ایشان
را رنگی و ننگی بیش نیست خانه ای ونامی ، دانه ای و دامی ، شمعی و قندیلی ، زرقی و
زنبیلی، ترنمی و زیر وبمی ، توغی و چوگانی ، سرایی و دکانی ، سفره یی وسماعی ،
حجره یی و اجتماعی ، صومعه یی وخانقاهی ، ایوانی و بارگاهی، قومی بی تهجدی، گرهی
بی تشهدی، بعضی صوف پوشیده ، گروهی موی تراشیده، ساخته ازبرای آوازه، آستین مثال
دروازه آستین کوتاه چون اهل راز کرده، و دست به مال دراز کرده، روز تا شب کرامات
گفته و شب تا به روز به غفلت خفته، از سوز سر به نام قانع، از دین و دل با ایشان
هزار مانع، کلمات همه از مشاهده ، و فرسنگها گریخته از مجاهده ... تو پنداری که
صوفیانند، نی نی که عنید ولا فیانند، به صورت شمع عشاقند و به سیرت جمعی فسا قند،
اندیشهء ایشان انباشتن شکم و پیشهء ایشان بگذاشتن حکم » (6).
-------------------------------------------
1 - نفحات ، ص 61.
2 - نفحات ، ص 340 .
3 - طبقات ، ص 104.
4 - سبک شناسی ، ج 2، ص ، 240 - 242.
5 - قلندرنامه ص ، 3 - 4.
6 - کنزالسالکین ، ص 42 - 44.
|