|
فریاد زن
حضرت ظریفی
شهر تامپره
کشور فنلاند
*********
های آدم ها!
به دادم برسید.
زمن این بند گران بر دارید.
و
ززندان عتیق تاریخ
رهایم سازید.
که گنه کار ترینم به کیش زاهد.
وگناهم اینست
که:
از جنس زنم
****
خانه -مطبخ وطشت کالا
یاور ویار من اند.
صافی-جارو- کفکیرو اجاق.
هر زمان مونس وغمخوار من اند.
تابه ودود اجاق است مرا یاور ویار.
اشک هایم همه جایار ومددگار من اند
****
نشنیدست کسی فر یادم
گوشها کربودند
و:
چه کسی میگوید؟
که من از بندزمان آزادم
همگی در بندم.
به دادم برسید.!
***
و توای مرد!
که چون (کهنه زریکو) به هوا وهوست.
به سرم جارزدی
گهی بفروختی ام
گه خریدار شدی.
جنس متروک زمانم !
که روم دست بدست؟
***
یادم اید آن روز:
حرف نا گفته به لب ها خشکید.
تن افسرده ام ازهیبت تو.
جو سپیدار خزان خردهء باد:
به:
بهاران به گرما وبه فصل سرما.
چه هراسان لرزید
****
داغ پهلوی من از ضربهء سر پنجهء تست!
و
درد کمرم
ز هوس های بجا کردهء تست.
****
همه جا یاور ویارت بودم
ولی نشناختی ام.
بمن تهمت بیجا زده ای.
که:
من شیطانم
و
ترا ره زده ام.
کمی انصاف بده:
چه کسی راه زن است؟
تو ؟
یا
من؟
****
آخرالامر بگو!
چه زتو کم دارم؟
که:
مرا ناقص ونادان خوانی.
من اگر نادانم!
تو چه سان دانائی؟
جنس تو نیست مگر زادهء من؟
****
حکم وجدانت اگر بگذارد.
که:
شوی قاضی عادل به قضا بنشینی.
وبگوئی که:
کدامین ازماگنه کار تریم.
تو؟
یا
من؟
****
حد خودرا بشناس!
و
به وجدان خودت!
به قضاوت بنشین!
چه گناهی دارم؟
و
گناهم اگر اینست.
که:
از جنس زنم.
تو!
کنه کار تری!
که:
گنه کار مرا میگوئی.!
|