 نوشته ء : جلال نورانی .... و نوروز رسید و بهار
سخاوتمند، بهار هستی بخش آمد ومثل همیشه ابرهای سپید و
زیبایش را، دانه های الماس
گون بارانش را، نسیم ملایم و هستی بخشش را نثار مان کرد....
و بهار رسید تا
سبزه های نورس و لاله های سرخرنگش را به ما هدیه کند...
 روانشاد استاد رازق فانی هرچند دور از
لاله زار های سرخ مزار شاه اولیاء هستیم و دور از ارغوان زار گلغندی ،
بازهم بوی
بهار را از دور دست ها می شنویم.
چشمان مان ارغوان
زار های وطن، لاله زار ها وسبزه زار های معطر میهن را می جوید... وچون چشم می
بندیم در رویا های
مان بهار وطن را می بینیم ...
آری در غربت هم
یاد بهار میهن با ماست . همان گونه که رازق فانی این شاعر دردمند یاد بهار وطن را
درغربت با خود داشت.
آن دامن کوهسار یادم نرود
آن چشمه و ان چنار یادم نرود
ای بلخ مرا به شاه مردان سوگند
جشن تو به نو
بهار یادم نرود
آری ! یاد وطن و یاد
بهاران وطن همیشه با فانی بود، گاهی به یاد چمن و دشت
که در شعر فانی نمادینه های
وطن بود،می نالید و مویه میکرد:
دور از چمنت هوای نوروزم نیست
در سینه به جز آهء جگر سوزم نیست
تو مام منی ، زتو - چو دور افتادم
جز گریه چون طفلان بد آموزم نیست
فانی هرگاهی که
بهار ونوروز را در غربت سرا به یاد می آورد، دیگر خنده از لبانش کوچ میکرد. نم اشک
چشمان هجرت زده اشرا کم کم به مینا مبدل میساخت.
شوریده سرم ، مگر
که دریا شده ام؟
خشکیده لبم ، مگر که صحرا شده ام؟
نوروز رسید و من درین
بزم نشاط
از گریه پرم ، مگر که مینا شده ام؟
این فریاد فانی صرفآ تجاهل عارفانهء یک شاعر سخن سنج ونکته
دان نبود. اینکه چرا در نوروز و در بزم نشاط پر از گریه بود، علتی داشت. او در
غربت خود را بتهء خشک و شاخ شکسته یی میدید که هجرت به جز دل مردگی چیزی برایش نداده است:
با شاخ شکسته نوبهاران چه کند ؟
با بتهء خشک لطف باران چه کند ؟
ما را به بساط سبز گلشن مبرید
دل مرده نشاط سبزه زاران چه کند؟
فانی مانند سایر
سخنسرایان باریک بین ، اندیشمند و مسلط بر زبان، برای مفاهیم مختلف انبوهی از
کنایات ، استعارات و تشبیهات شاعرانه داشت . او میهن خود افغانستان را به نام های
دشت ، چمن ، گلشن ، کهسار و بالاخره مام و مادر یاد میکرد. اکنون که یک سال از مرگ
فانی میگذرد دروطن فانی بهار سال 1387 هجری خورشیدی آغازشده است. ودرغرب امریکا، جاییکه
فانی آرمیده است بهار سال 2008 اولین سبزه ها و گلهای نورس را بر مزار او اهداء
کرده است.
ثریا یار و همسر
فانی یک سال پیش شوهر مهربانش را از دست داد و فانی به ثریا گفته بود:
تنها تویی که در دل
من جا گرفته ای
این خانه را به زور
تو تنها گرفته ای
جان مرا به نقد محبت خریده
ای
دل را به دام خود به دلآسا گرفته ای
پایم به جرم مستی دیروز بسته ای
دستم به پاس سستی فردا گرفته ای
تصویرتوبه چشم ترم نقش بسته است
ماه منی و خانه به دریا
گرفته ای
با عطر گیسوان و به کیف نگاه خویش
بوی از بهار و نشه ز صهبا گرفته ای
با چار شاخه گل که تراهست در کنار
جایی خجسته در صف
گلها گرفته ای
فانی ستاره می جهد از نوک خامه ات
امشب قلم به نام ثریا گرفته
ای
آری ! یک سال پیش ثریا همسر و رابعه و سه فرزند دیگر - به
قول فانی چار شاخه گل ثریا پدر شان را از دست دادند. رابعه ایکه در انتظار آمدنش
فانی گفته بود:
یار اگر ترک سفر گوید و خندان برسد
جان افسردهء من باز به سامان برسد
پیش ازآندم که من ازهجررخش جان بدهم
کاش این جان غمین باز به جانان برسد
مرگ را زهره نماند که مرا
زار کشد
گر مسیحای من ، از راه شتابان برسد
و همین گونه یک
سال پیش نوه های شادمان و قد ونیم قد فانی ، رفیق ، همبازی و همصحبت خود، بابا
فانی را از دست دادند.
اما باز ماندگان
فانی بدانند که من ودیگر یاران گرمابه وگلستان فانی مانند شما نبود فانی را
اشکریزان تحمل میکنیم . دیگر در میان خنده های مان لبخند ملیح وتبسم محبت آفرین و
بی آلایش فانی نیست. دیگر فرهنگیان ، شعر دوستان وهنرشناسان میهن ما و همزبانان
ما، حتی آنانیکه هرگز فانی را از نزدیک ندیده اند، نیز از نبود فانی اندوهگین اند،
چه میدانند که با مرگ فانی صدها شعر دیگر ناسروده ماند ودیگر دفترچه های از سروده
های اندیشمندانهء فانی به چاپ نخواهد رسید.
من در حالیکه
عمیقآ به خاطر شعر های ناسرودهء فانی احساس کمبود و تشنگی میکنم به این باور هستم
که همین مقدار آثاری که فانی در طول عمر پر بارش سرود و نوشت، کافی است که فانی ما
جاودان شود.
عجیب است ، آنکه
خود را فانی میدانست به حق از جاوید مردان عرصه سخن و اندیشهء میهن ما خواهد بود.
جاودان یاد فانی چند روز پیش از مرگش در یک چارپاره که صنعت ایهام از آن موج میزند
گفته بود:
ای خورده فریب زندگانی من و تو
در بند نشاط و کامرانی من وتو
پیش از اجل این حقیقت از یاد مبر
باقی همه ذات اوست فانی من وتو
رازق فانی - تخلص فانی را
در آغاز جوانی و سرمستی برای خود برگزیده بود- در آن دوره پر نشاط ، کامرانی ، سرمستی، سرخوشی وغرور که
آدم هرگز به مرگ و فنا شدن نمی اندیشد وحتی گاهی می اندیشد که عمر نوح خواهد داشت. اما فانی نو
جوان ، از همان دورهء حیات به جاودانگی خداوند و فانی بودن
انسان معتقد بود. او تخلص فانی را از سر تفنن و یا تصادف انتخاب نکرده بود.
من درجای دیگر هم گفته ام و بازتکرار میکنم که
آثار فانی، چه نثر هایش، چه طنزهایش ، داستاهای منظوم فانی، غزلها ورباعیات فانی،
اشعارفانی در اوزان نیمایی، کارتونهای فانی وخدمات فرهنگی فانی در روزنامه نگاری
روزگاری مایه و پایهء ده ها رسالهء علمی ، پایان نامه های تحصیلی و تزس دکتورای محققان آینده
خواهد بود. روان فانی شاد و بهشت برین جایش باد- آمین یا رب العالمین
|