.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
جنجال چادري

طنز :

نوشته ء : نصیر احمد نشاط

جنجال چادري

نصیر احمد نشاط
نصیر احمد نشاط
سالها بود كه ميرزا كُندل، هوس يك عراده بايسكل را به دل مي پرورانيد، اما از يكطرف قدرت خريد آنرا نداشت و از جانب ديگر خانمش معتقد بود كه بايسكل سواري به صحت مردهاي خانه دار مضر است و تأكيد ميكرد كه ميرزا كندل دايماً از بسهاي شهري استفاده كند.

يكشب ميرزا كندل به خانمش ميگويد:

عزيزم! معاشم كرايه موتر را پوره نميكند، دو بار جيبم را كيسه بر زد، يكبار هم از پايدان موتر به زمين افتادم، يا بايسكل ميخرم، يا هم وظيفه را ترك ميگويم.

خانمش ميگويد: پول آنرا از كجا تدارك كنيم؟

ميرزا ميگويد: اتاقهاي آنطرف حويلي خود را به گروي ميدهيم و از پول آن بايسكل ميخرم و هر چه باقي ماند، آرد و روغن و....

Imageخانمش قبول ميكند و پلان گروي خانه عملي ميشود. كندل بعد از خريدن بايسكل به مبلغ هجده لك افغاني و دادن شيريني به اهل بيت و همسايه ها، خانمش را مخاطب قرار داده ميگويد:

عزيزم! بعد ازين هر روزي كه خواسته باشي، ميتوانم ترا ذريعۀ بايسكل به خانه عمه جان، خاله جان، و خواهر خوانده هايت ببرم، فاميدي؟

 ميرزا كه رنج پياده گردي و زحمت بالا شدن به پشت بام و افتادن از پايدان موتر هاي شهري را كشيده بود، ميگفت: اگر خداوند برايم بايسكل ميسر كند، من هم بنده گان از پاي ماندۀ خدا را در مسير حركت خود خواهم برداشت.

چند روز بعد از آنكه كندل خان بايسكل دار شده بود و از وظيفه بر ميگشت، در عرض راه متوجه شده كه يك خانم بي چادري، از كوچۀ فرعي به سرك ميدود و از ميرزا كندل التماس ميكند كه او را در عقب بايسكل خود بردارد، او را بر ميدارد و اسباب وارخطايي او را مي پرسد.

خانم ميگويد: بيادر جان! از تو چي پت كنم، ميخواستم بديدن آقاربم بروم آما نفرهاي منكر و نكير، چهار راهي را سد كرده بودند و زنهاي بي چادري را قمچين كوب ميكردند، همينكه آن وضعيت را ديدم، فوراً خود را به كوچة فرعي زدم كه خدا ترا بدادم رساند. چي كنم، چادري سبيل مانده هم به شش و هفت لك اوغاني رسيده، كي چادري خريده ميتانه؟

هنوز يك كيلو متر راه را نه پيموده بودند كه موتر لودسپكير دار همان افراد قمچين دار، راه شانرا مي بندد و امر توقف ميدهند. هردو از بايسكل پياده شده، مانند برگ بيد ميلرزند و آهسته با هم ميگويند كه بايد خود را زن و شوهر معرفي كنيم تا حكم تماس نا محرم را بالاي ما صادر نكنند و جواب پرسش آنها را يكصدا ميگويند: بيادرها! ما زن و شوهر هستيم كه به فاتحه خواني يكي از اقارب خود ميرفتيم.

يكي از قمچين دارهاي عبوس به كُندل خان ميگويد:

بايسكل جديد را سوار شده ميتواني و يك چادري به خانمت خريده نمي تواني؟ كندل ميگويد: چادري خانمم غرض چين دادن و رنگ در دوكان رنگريز است. آنها قبول نميكنند و بايسكل هجده لكي كُندل خان را به مبلغ ده لك اوغاني بالاي يكنفر دوكاندار محل به ليلام ميفروشند و پول حاصله را هم در جيب خود زده، سند فروش جبري بايسكل را بالاي ميرزا امضا ميكنند و به مشتري خوشبخت مي سپارند و به ميرزا امر ميكنند كه با خانمش در بادي موتر شان بالا شوند. آنها را مستقيماً به كوچۀ مندوي ميبرند و پيشروي دكان چادري فروش توقف نموده به خانم ميگويند : به دوكان داخل شو و يك چادري خوش كن كه قيمت آنرا از درك ليلام بايسكل شوهرت بپردازيم. او هم يك چادري دلخواه خود را مي پوشد. از دوكاندار مي پرسند: قيمت چادري چند است؟ ميگويد: هفت لك اوغاني.

هفت لك اوغاني قيمت چادري را سپرده، سه لك باقيماندة قيمت بايسكل را هم به ميرزا كندل داده و مگويند:

اينك، خانمت داراي حجاب شرعي شد، به هر دويتان مبارك باشد اگر باز هم پول پيدا كردي، برايت بايسكل بخر. با اين تبريك و توصية حكيمانه، آن هر دو را بحال شان رها كرده در پي كار خود مي روند كه جنجال تازه ميان ميرزا و آن خانم آغاز ميشود.

كندل خان به آهستگي ميگويد: همشيره! برباد شدم، به هجده لك اوغاني بايسكل خريدم و به ده لك اوغاني ليلام شد لطفاً چادري را به من بسپار كه آنرا با تخفيف حتمي بفروشم، آخر خانيمه گرو كده بايسكل خريده بودم. خانم با چشم سفيدي ميگويد:

چادري مال من است كه بيادر هاي منكر و نكير برايم خريدند، اگر به آنها ميگفتم كه تو شوهرم نيستي، چي بلايي به سرت مي آمد؟ برو شله گي نكو كه چيغ ميزنم و ميگم كه تو مره اذيت ميكني، برو گمشو كه بي آب ميشي، اينرا گفته و خميازه كنان در زير چادري مفت، در ميان انبوه مردم از چشم ميرزا ناپديد ميشود و كندل زير لب ميگويد:

لاحول ولا..  چه زن لچر و بي آب؟ با پاي پياده راهي منزل خود ميشود و تصميم تازه ميگيرد كه اگر باز هم بايسكل دار شد،  قنجغۀ آنرا دور ميكند كه كسي در عقب آن سوار شده نتواند و از دلسوزي هم توبۀ نصوحا ميكشد.

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

تازه ترین اخبار افغانستان

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 

آر اس اس

spacer

spacer