|
 نعمت الله پژمان
زخم زمان
نعمت الله پژمان
هرات /افغانستان
این
نه پائیز،که برملک شما خندیده
ایل
اغیار ، که درمشتی دغا گندیده
خرِآدم
به گلِ رشوه فتاده است اسیر
پای
چوبین وعصا هم زقضـا پوسیده
شعرهامان
همگی حامل خمیازه وتیر
دستهامان
زسردوست کـلاه دزدیده
پیرهن
مال من و برتن بیـــگانه چرا؟
بیجوابی
است دلم را ، بخدا نادیده
دستهای
که کنــون میل نوازش دارد
دست
شومیست که دی گوش مراتابیده
نیست
یکرنگی ماجزبه شعاروبدروغ
باغبان
میــوه ی این بــاغ ریا را چیده
تیره
روزی نه زما،سهم همان طفل یتیم
سهم
آن کودکِی کاو تابه خدا نالیده!
ماچرا
اینهمه یکباره شعاری شده ایم
ایدریغا
! کی غم و درد مـــرا فهمیده؟
پائیز ؛ فصــل عشق
پائیز ؛ فصــل زردِ اهـــورایی
من است
پائیز ؛ رنگ کوچه ی تنهایی من است
پائــیز!! نقــــش صورت لیلای بی بدیل
برزخمــگاهِ سینه ی دریایی من است
پائیز ؛ داغ کهـنه ی فصل سپیدعشق
برشانه های زخمیی صحرایی من است
نارنجی ، زرد ، آبی ویک جـام پُرشراب
تـــرکیبی از روایــتِ زیــبایی من است
برشاخه های کاج غزل بــرگهای فصل
پیوندی از طلوع سحرگاهی من است
اینجا دوچشم ساده ی ایل پرستو ها
درالتهاب؛چون دل سودایی من است
پرواز،پرگشودن و پرپر شدن به عشق
رسم قشنگ دولت مینایی من است
میل رهایی ام ز"من"و"تو"شدن،که
تو
حرف وحدیث ِخـلوتِ دنیایی من است
زر تــار گیسوان تــو در دست های باد
بیتاب همچولحظه شیدایی من است
پــژمرده در تمـــوز نگاهـــــت دل اسیر
تندیسه ی شبان پریشانیی من است
صد ها حدیثِ درگذرِ بی گمان قــــرن
تـنها روایتی شب یـــلدایی من است
جز این تمام آنچه که گفتم بهانه بود
پائیز ؛" فصل دیدن وبینایی من است"
پائــیز!! همترانه ی ابیات سرخ عشق
پائیز!! آن حدیث خودآگاهی من است
ن ... پژمان
هرات /افغانستان
|