.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
ماجرا های کاکا جمال نانوا

طنزی از:  قیوم بشیر  

ماجرا های کاکا جمال نانوا

این قسمت

آتش بس میان دو خشو

به لهجهء شیرین کابلی

قیوم بشیر
قیوم بشیر
   کاکا جمال نانوا که چند روز پیش یک پسرک خانه اش شده بود بسیار خوشحال بود. آخر ای بچه گگ سر چهار دختر بود و به قول ماما خسرش شاهزاده است . در این چند روز هر کسی که تکری خمیر خود را به نانوایی کاکا جمال میبرد تا برایش پخته کند ، او هم فورآ قصه بچه کاکل زری خوده شروع نموده یک نعلبکی نقل در بین تکری نانشان مانده و می گفت : ای شیرینی نام بچه گگ گلم جلال جان است ، نام خدا قندولک اس قندولک . یگان وقت دلم اس که یا سرکار نیایم و یا اوره هم کتی خود ده نانوایی بیارم. نام خدا بسیار یک بچه آرام اس ، اصلآ صدایشه کسی نمیشنوه. فقط همی که شو میشه دگه چشمک های مقبولش برق میزنه و هیچ دلش نیس که خو شوه . باز اونه بیا بیبی که جمیله ، سارا ، ذبیده و گلنار چه حال میندازن . ای میگه بوبو بتی ده بغل مه ، دیگش میگه بتی ده بغل مه ، خلاصه ساعتک ما خوب تیر اس و ای فسقلی گگ هم هیچ صدایش نمی برایه ، ولی زن ماما خسرم میگه که باد از چهل روز دستکه خوده میکشه ولی مه باورم نمیشه و میگم که ای کلش گپ های زنانگی اس . او امروز نام خدا چار روزه شده و روز جمعه بخیر بریش شو شش میگیرم . البته سبا صبح دلم اس که نانوایی ره قایم کنم چونکه باید ده کوچه خرابات رفته چند نفره ببینم که روز جمعه بیایند ساز کنن . ماما خسرم و زنش میگن باید یک آشپز هم بگیرم که دیگ هاره بپزه . مقصد کوچه گی های ما خو کل شان خبر هستند و شاید هم پشت حولی ره فرش کنیم که نام خدا نفر زیاد میشه. 

   بدین ترتیب کاکا جمال در ضمن اینکه نانهای مشتریانش را می پخت همرایشان قصه نموده و همه را دعوت نمود که روز جمعه به خانه شان بیایند که محفل شب شش جلال جان است.

   بالاخره روز جمعه فرا رسید و در کوچه غوغای عجیبی بر پا بود که نپرس ، مهمانها از بالا و پایین سرک بطرف خانه کاکا جمال به حرکت بودند، آشپزها تپ و تلاش خاصی داشتند و مطرب ها هم از راه رسیده بودند و در حال آماده ساختن آلات موسیقی خود بودند که دفعتآ غالمغالکی عجیبی از بین خانه کاکاجمال بالا شد ومعلوم شد که مادر کاکاجمال و مادر شاهگل گفتگو دارند. خشوی کاکاجمال که بی بی گل نام دارد به مادر کاکا جمال میگوید که یکماه باد باز بخیر اینمتو یک مافل سنتی هم بگیریم ولی مادر کاکا جمال میگوید کور خاندی ایقه پیسه از کجا میشه بچیم روز تا شام ده پیش تندور ششته و نان پخته میکنه که یک دو روپه پیدا کنه اورا هم باز بیاره بری تو مافل ساز و آواز جور کنه؟ تو از خدا نمیترسی؟ اگه نواسه گگ خوده بسیار دوست داری خو تو چرا بریش یک مافل سنتی نمیگیری؟ کاشکی باز دخترت اولاد اول خوده بچه می آورد . بسیار کمال نکده سر چار دختر یک بچه گگ زاییده ، اگه طفلک اولش بچه می بود مه خودم بریش جشن میگرفتم . هنوز حرف های مادر کاکاجمال خلاص نشده بود که بی بی گل حرفش را قطع نموده گفت:

برو ده قار خدا شوی کتی ازی گپهایت . دخترم اگه دختر هم زاییده نام خدا ببی هر کدامیش پنجه افتوه می مانه ، برو تو نواسه های دختری خوده ببی کل شان قاق قاق ، مردنی هیچ دل آدم نمیشه سوی شان ببینه .

خلاصه کلام سرو صدا و گفتگوی این دو خشو چنان بلند شد که همه مهمان ها متوجه قضیه شدند وکاکا جمال بیچاره که کسی به حرفش گوش نمیداد عرق از سرو صورتش جاری شده حیران مانده بود که این چه مصیبت است ولی مادر فضلو همسایه بغلی کاکا جمال که تازه از راه رسیده بود داخل صحبت شده و میانجیگیری نمود ، چون او بزرگتر محله بشمار میرفت همه به وی احترام داشتند . او از هر دوی شان خواهش کرد که تا ختم مجلس جنجال نکنند که این باعث آبرو ریزی کاکاجمال نانوا که همه احترام او را دارند خواهد شد و بدین ترتیب آتش بس میان این دونفر با میانجیگیری مادر فضلو برقرار شد و آنشب به خوشی وخرمی به پایان رسید ولی از اینکه بعدآ جنجال شان به کجا رسید اگر خبر شدم بازهم برای تان قصه خواهم کرد . پس فعلآ خدا نگهدار.
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

تازه ترین اخبار افغانستان

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer
Design by Pinkmedien