استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
حکیم را نتواند مگر حکیم ستود
قیوم بشیر
حکیم را نتواند
مگر
حکیم ستود
قیوم بشیر
ملبورن آسترالیا
۱۸ سپتامبر ۲۰۰۹
امروز بیست و هشتم رمضان المبارک ۱۴۳۰
، مصادف است با نهمین سال درگذشت وارسته مردی از دیار خواجه عبدالله انصاری که با
مزاج آتشینش هرگز هراسی بخود راه نمیداد و
همواره استوار و انعطاف ناپذیر در مقابله با بیعدالتی ها ، جهل و خرافات مقاومت
میکرد و با قلم توانایش بر علیه زورگویی ها و حق تلفی ها مبارزه می نمود.
شاد روان استاد صابر هروی
آری ! این مرد توانا کسی نیست جزء مرحوم استاد محمد محسن
صابر « هروی» که در سال ۱۳۰۶ هجری شمسی در یک خانواده
روشنفکر در محله خواجه عبدالله ( مصری) پا بعرصه وجود گذاشت. او نه تنها شاعر
اندیشمند ونویسندهء توانا بود، بلکه ژورنالیست وطنپرست و مؤرخ بی مانند و
اکادمیسین مؤفق نیز بشمار میرفت.
زنده یاد استاد صابر هروی
تعلیمات ابتدایی خود در مکتب ابتدایی سلطان غیاث الدین غوری سپری نمود ومتعاقبآ
شامل لیسه جامی گردیده و با اخذ درجهء بکلوریا مؤفق گردید. ولی با وجود استعداد
سرشار و ذوق و علاقه به ادامه تحصیل متآسفانه نسبت کمبودی سایهء پدر دلسوز و مادر
مهربان و همچنین فقر و تنگدستی از ادامه تحصیل باز ماند . اما با پشت کار و زحمت
شبانه روزی توانست علوم متداولهء آنزمان را نزد اساتید باتجربه حاصل نماید.
شادروان استاد صابر هروی طی سالهای ۱۳۲۲
و ۱۳۲۳ هجری شمسی در معارف هرات بحیث استاد ایفای وظیفه نموده و
از سالهای ۱۳۲۵ به بعد دست بکار های هنری مخصوصآ هنر تمثیل زده و همواره
آلام و دردهای اجتماعی را در قالب تیاتر روی صحنه می آوردو بدینوسیله در رفع نواقص
موجود در اجتماع می کوشید.
از آنجاییکه دوست داشت تا حقایق
را همواره بیان نماید، بار ها بجرم تند نویسی ، انتقاد و راستگویی بسا از روز های
عمر پر بارش را در کنج توقیف گاه ها و زندانهای زادگاهش بسر برد. تا بالاخره در سال ۱۳۲۸ هجری شمسی به اتهام
اظهار حقایق و تماس با حلقات روشنفکر به امر نایب الحکومهء وقت محکوم به تبعید از
هرات گردید و تا آخر عمرش بیاد زادگاهاش در حسرت وآه سوخت و ساخت و ترانه نواخت.
درآن سال ( ۱۳۲۸)
شامل اتحادیه پوهنتون کابل گردیده و در جریان همین سال بجرم تحریک محصلان به
مظاهرات بازداشت و بمدت سه ماه را درحبس نظارتخانه ولایت کابل بسر برد. و در سال ۱۳۲۹ از شهر کابل بولایت
بغلان نقل مکان نموده و مؤسس نساجی ننداری بغلان گردید و در سال ۱۳۳۵
هجری شمسی بحیث آمر مطبعه پروان ایفای وظیفه نموده و در سال ۱۳۳۶
عضو تدقیق و مطالعات رادیو کابل شد و طی سالهای ۱۳۳۷ - ۱۳۳۹هجری
شمسی بحیث معاون مدیریت عمومی تبلیغات و نشرات شاروالی کابل و جریدهء پامیر انجام
خدمت نمود.
مرحوم استاد صابر از سال ۱۳۳۹
تا ۱۳۴۰ بصورت جزایی بحیث آمر مطبعه بدخشان مقرر گردیده و از سال ۱۳۴۲
تا ۱۳۴۵ هجری شمسی بعنوان آمر اطلاعات و ثبت جریانات دوره دوازدهم
و سیزدهم مقننه شورای ملی و آرشیف شورای ملی انجام وظیفه نمود. قابل یادآوریست که
نامبرده در خلال سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۵۶ هجری شمسی یکبار دگیر بجرم
آزادی قلم و اظهار حقایق قهرآ از وظیفه سبکدوش گردیده و خانه نشین گشت. تا اینکه
در سال ۱۳۵۸ بصفت مدیر عمومی تحریرات وزارت مالیه مقررو ایفای وظیفه
نمود. تا اینکه در هشتم عقرب سال ۱۳۵۸ هنگامیکه اختناق و
بیعدالتی بیداد میکرد در ردیف هزاران هموطن مظلوم و ستمکشیده اش راهی زندان مخوف
پلچرخی گردیده و شاهد شکنجه شدن ها ، اعدام ها و گورهای دسته جمعی هموطنان بی پناه
خود بوده است. او رنجها و مظالم فراوانی
را متحمل شده و تصادفآ از آن کشتارگاه توانست جان سالم بدر ببرد. وی در سالهای ۱۳۶۲
تا ۱۳۷۲ بحیث منتظم و کنترولر اشعار دری در رادیو تلویزیون کابل
مشغول کار گردید تا اینکه در سال ۱۳۷۲ بر اثر جنگهای
خانمانسوز و ویرانگر و اصابت راکت به خانه اش جبرآ راهی دیار بیگانه شده و بدین
ترتیب خانه اش را ترک و در غربت سرای پاکستان سکونت اختیار شد.
اما آنچه که باعث شد تا بیش از
پیش بر روحیه اش اثر گزین شود از دست دادن فرزند برومندش محمد ناصر صابر بود که واقعآ باعث گردید تا انقلابی را در
وجودش بوجود بیاورد و به اشعارش رنگ خود بدهد.
حوصله و شکیبایی استاد در
تعهدات اخلاقی و اجتماعی و همچنین قناعت از مفاهیم ارزنده ای بود که در شخصیت
عالی وی متجسم یافته بود و بهمین سبب با
وجود فقر و تنگدستی هرگز زیر بار ستم نرفت و سر بدربار حاکمان زر و زور و تزویر
فرود نیاورد.
از مرحوم استاد صابر آثار ادبی فراوانی تحت
نام مستعار( هریوال) به نشر رسید که بصورت اشعار اجتماعی ، انتقادی ، تراژیدی ،
تربیتی و انتباهی سروده شده بود که اکثرآ در جراید و مجلات داخل و خارج از کشور به
زینت چاپ آراسته شدند که تعداد زیادی از آنها بصورت گنجینه های دست ناخورده ای در
نزد شاعر باقی ماند که اخیرآ توسط فرزندان با درک آنمرحوم بعضی از آنها به صورت
مجموعه های جداگانه ای به زیور چاپ آراسته شدند.
علاوه از آثار منظوم ، استاد
مرحوم دارای کتب ، رسالات مختلف نیز بوده که ذیلآ بصورت فشرده از آن یاد آوری می
نماییم:
۱- خوشه های ناچیده.
۲- افغانستان یا طشت
خون دارای سه جلد.
۳- بوقلمون.
۴-زمزمه ها.
۵- مجموعهء تاریخ شورا در افغانستان قدیم تا دوره ۱۳
ولسی جرگه که سال گذشته توسط فرزندان آنمرحوم بچاپ رسید.
۶- تاریخچه شورای
دولت .
۷- فانوس .
۸- تاریخ لویه جرگه
های افغانستان.
۹- باغنامه های هرات
باستان .
۱۰ - حوضنامه های هرات
باستان که پس از مرگ استاد توسط فرزندانش
به چاپ رسید.
۱۱- عیاران ، پهلوانان
، مبارزان و قهرمانان خراسان.
۱۲- تازیانه عبرت .
۱۳- صدای آشنا .
۱۴- گداز ها.
۱۵- زن .
۱۶- چانته .
۱۷- رساله گازرگاه
مدفن پیر هرات.
۱۸- رساله موسیقی
خواجه کلل.
۱۹- چلچله ها .
۲۰- سخنوران محبوب
هرات باستان.
۲۱- تصنیف ها و ترانه
ها.
۲۲- هذیان ها و عطسه
های قلم .
۲۳- جنبش های تاریخی.
۲۴- موسیقی و تیاتر
هرات در یکصد سال اخیر.
۲۵- استفراغ تاریخ.
۲۶- خان یا زبان بدن
آدمی.
۲۷- سخن سرایان
جاویدان.
۲۸- یادنامه صابر -
دالعلوم شرق ، مرکز رنسانس و نگین آسیا یا مرکز اکادمی ها و انجمن های ادبی ، علمی
، هنری و سرشت آن.
۲۹- جنگ دوم افغان و
انگلیس معروف به جنگ میوند حاوی موضوعات اجتماعی و انتباهی.
۳۰- رساله برگهای
پژمرده که حاوی اثار منظوم اخلاقی و اجتماعی می باشد. و چند اثر دیگر که در قلوب
ادب دوستان جاودانه خواهد ماند و هر آن یاد آور آن فرزانه مرد شیرین سخن و شاعر
شیوا بیان می باشد.
مرحوم استاد صابر پس از ترک
کشورش و مهاجرت اجباری به پاکستان از کمپ های مهاجرین هموطنش در نواحی شهر پشاور
دیدن نمود و بسا ناگفتنی های دل دردناکش را در قالب شهر اظهار نمود که لازم است به
بعضی از آنها اشاراتی بنماییم:
ناصر باغ
غم دوری میهن
می زند آتش به جان من
چو نی خیزد فغان از
بند بند استخوان من
به جنگ نا مسلمانان به چشم خویشتن
دیدم
که مردند یک یکی ازراکت وبمب دوستان من
زبیم جور و کشتن روز فرط
فقر و بیماری
به حسرت جان سپردند خیلی ها هم
میهنان من
ز بس باران راکت یا
که بمباران بی فرصت
به خون خفتند صد
ها هزار از
شهریان من
شدند اواره و بی خانمان و فاقد
هستی
وطنداران خوب و با وفا و مهربان من
به سوگ افتخارات کهن تاریخی کشور
سزد گرخون رود هر روز وشب ازدیده
گان من
من و این خاکدان بی ستون و سقف آتش زا
به غیر از خیمهء خورشید نبوده
سایبان من
به اردوگاه ناصر باغ خیلی ماجراء
دیدم
که با این شعر نا موزون
نگنجد داستان من
نه دارو و لباس و نه غذا
و آب ونه برقی
به سختی می
نمایند زندگانی
دودمان من
وطن خالی شد از مردم همه جا را گرفت آتش
فرارغرب وشرق اند دسته دسته همرهان من
به پیشاور چو مرغ پر شکسته ناله سامانم
به کابل در گرفت
از راکت و بمب اشیان من
چو نام عشرت آباد وطن را می
برم اینجا
زند مشت اهانت هر
لعینی بر دهان
من
ولی تاوقت مردن « صابر» ازفرط وطنخواهی
نیافتد نام پاک میهن من
از زبان من
براستی که تا لحظه مرگ هرگز نام وطن ، آزادی و آزاد اندیشی را رها نکرد و در حالیکه از شدت
درد و دیدن حالات رقتبار هموطنانش در سرای غربت سخت آزرده خاطر شده بود چنین سرود:
نفرین مهاجر
هرکه آتش ز د به کابل در بگیرد خانه اش
مثل ما آتش بگیرد خانه
و کاشانه اش
هر که دست چور زد بر
مال مردم از جفا
چور گردد مثل دیگر ها سر و سامانه اش
هرکه از سوز عزیزان خم نموده دوش ما
بار غم هرگز نگردد کم
دگر از شانه اش
هر که آزادی کشور را
نموده خدشه دار
تا ابد بینم گرفتار غل و زولانه اش
هرکه ما را کرده مجبو ر از وطن آواره گی
خواهم از حق
احتیاج از خود وبیگانه اش
هر که از خونریزی مردم شود غرق شعف
پر شود از خون فرزندان او پیمانه اش
هرکه خاکسترنشین کرده است الهی
خواهمش
تا که خاکستر نشین
بینم به هر ویرانه اش
مرحوم
استاد صابر انسان متواضع و خوش برخوردی بود و هیچگاهی نمی خواست کسی را آزرده خاطر
و ناراحت ببیند. با نخستین برخورد انسان را شیفتهء سخنان و کلام زیبایش مینمود.
آنچه که اورا رنج میداد و باعث رنجوری خاطرش شده بود، دوری از وطن و زادگاه و در
نهایت پرورشگاهء اصلی وی بود که چون مادر دوستش میداشت ، اما دریغ و درد که دست
اجل مهلت بازگشت به دیارش را نداد و بالاخره با یک دنیا درد و ماتم در میان عالمی
از آه و حسرت دیده از جهان فرو بست و بتاریخ ۲۸ رمضان المبارک سال۱۴۲۱ هجری قمری دوستان و خانوادهء عزیزش را سوگوار ساخت .
امیدوارم توانسته باشم با ذکر نکات فوق شمه ای از زندگی پربار آنمرحوم را بیان
نموده و تسلی خاطر بازماندگان ایشان را فراهم نمایم، هرچند حکیم را نتواند مگر
حکیم ستود. روحش شاد ، یادش گرامی و خلد برین جایش باد.
وصیت شاعر
در زمستان های سرد یخ زده
هر کجا دیدید یتیمی بینوا
بر سر راهی ستاده بی لباس
از شما دارد تمنای کمک
از من ای اهل وفا یاد آورید
درشب تاریک ووحشتزاءاگر
ساحلی دیدید میان
جاده ها
پاره پاره جامه وعریان وزار
می کشد از فاقه فریاد و فغان
از من ای اهل وفا یاد
آورید
دربهاران کزدل سنگ ودرخت
سبزه وگل هرطرف سرمیکشد
مرغکی دیدید دور از آشیان
هر طرف آواره و بی خانمان
از من ای اهل وفا یاد
آورید
هر کجا دیدید موری دانه کش
بهر سد جوع هر سو می رود
بی رمق در سنگزار
آرزو
پایمال مردمان بی خیال
از من ای اهل وفا یاد
آورید
گر بزریر چکمه زور آوری
یا به چنگال یکی اهریمنی
غم نصیبی را پریشان یافتید
بیکس وبیچاره ومحکوم مرگ
از من ای اهل وفا یاد
آورید
در میان منجلاب بیکسی
یا که درصحرای خشک بیعلف
با شما شد روبرو حرمانکشی
سر بزانو از حیا بگذاشته
از من ای اهل وفا یاد
آورید
نیمه شبها که همه خوابیده اند
از میان خانه ی بی سقف و در
گر صدای دلخراشی
بشنوید
کز شما دارد امید عاطفت
از من ای اهل وفا یاد
آورید
یا به یک سلول زندان
کثیف
هر کجا دیدید انسانی ذلیل
درغل و زولانه بی جرم وگنه
می کشد رنج و ندارد حامی ای
از من ای اهل وفا یاد
آورید
هر کجا
دیدی مرد فاضلی
با فضولی همترازو گشته است
یا بود دانشوری مقهور و زار
زیر دست و حکم نادانی اسیر
از من ای اهل وفا یاد
آورید
هر کجا دیدید پست
غایتی
بر سریر کامرانی کرده جای
صادقی را میزند نیشتر برگ
طعن بیچیزی دهرهردم به او
از من ای اهل وفا یاد
آورید
گاهگاهی در میان
کتله ها
شاعری دیدید بی قدر و زبون
از نظر افتاده ای بی حرمتی
همنشین بی سوادی هرزه ای
از من ای اهل وفا یاد
آورید
در پایان شعری را که محترمه زهره صابر ساجد یکی
از فرزندان آنمرحوم در سوگ پدرشان سروده است تقدیم خواننده گان محترم می نماییم: