استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
حکایت۴۵
دشمن هوشست می
ای هوشمند
دوست را مغلوب دشمن کم
پسند
« جامی »
میگسار
شاهفور نیشابوری شاعر
معروف قرن هفتم برای ملاقات نورالدین زیدری ( منشی سلطان جلال الدین خوارزمشاه و
مصنف کتاب ( نفثة المصدور) چند بار تا در سرای او رفت و چون نورالدین ، اکثر اوقات
را به میگساری سرگرم بود ، شاهفور بدون حصول مقصود باز می گشت .
یک روز در مجلس انس ، ندیمی از ندیمان
نورالدین اطلاع داد که شاهفور نیشابوری که شخصی صاحب فضل و کمالست ، چند بار برای
ملاقات شما آمده و باز پس گشته است !
نور الدین کسی را فرستاد تا شاهفور را آوردند
و باو امر نمود تا چیزی حسب حال بگوید:
شاهفور این رباعی را گفت :
فضل تو و این باده پرستی
با هم
مانند بلندیست
و پستی با هم
حال تو بچشم خوبرویان ماند
کانجاست همیشه نور و مستی باهم
نور الدین ، شاهفور را نوازش کرد و در انجام
دادن مقصودش با او کمک نمود.
( خواجه عطاء ملک جوینی در تاریخ جهانکشای این
حکایت را بکمال الدین اسمعیل اصفهانی نسبت داده و بعد از اینکه نورالدین منشی را
بصفت باده گساری توصیف نموده گفته است : « کمال الدین اسمعیل اصفهانی با جمعی از
ائمهء اصفهان بامدادی بخدمت او شدند ، هنوز از خواب مستی بر نخاسته بود این رباعی
را بنوشت و در فرستاد و ایشان باز گشتند : فضل تو ...)