 قیوم بشیر
خواب
پریشان
قیوم بشیر
ملبورن -
استرالیا
۲ سپتامبر ۲۰۰۹
*********
دوش
در خواب پریشان بخود پیچیدم
وندران
ظلمت شب خواب عجیبی دیدم
شهر
آشفته و مردم همه در
حا لت زار
گرد
پاشیده زغم بر چمنش وقت بهار
یکطرف
کودکی درمانده
بدنبال پدر
وانطرف
دخترکی دیده پر ازخون جگر
اینطرف
ناله و بیداد
، کجا شد پدرم
یکطرف
مادری گرید خدایا
پسرم
وانطرف همسری
نالد که من دربدرم
اینطرف
خواهری گوید شکسته کمرم
یکطرف مردم
بیچاره که قربانی دهر
وانطرف
گرد مصیبت همه دروادی شهر
با
همه درد و فغانی که در کشور ماست
دشمنان
در صدد بردن خاکستر ماست
عده
ای دیده
به دنبا ل
ریاست دارند
عده
ای تکیه به ارباب سیاست
دارند
عده
ای در طلب جیفهء دنیا ی
کهن
عده
ای گمشده درماتم و دررنج ومحن
لیک
افسوس که نداریم بخدا غمخواری
نیست
مارا به وطن همنفس و هم یاری
چند
نالم بکجا شکوه
کنم از ظلمات
خوش
آندم که بود در وطنم صلح و ثبات
خوش باشم که
دلا اینهمه درخواب دیدم
آنچه
بگذشته«
بشیر» درشب
مهتاب دیدم
|