 پير هرات خواجه عبدالله انصاري تآليف:
مرحوم استاد علي اصغر بشير هروي
بخش چهارم
صوفي
در تعريف صوفي نيز مانند تصوف ، هر كسي چيزي گفته است . در لغت : صوفي عبارت از كسي است كه در وصف عنواني او لفظ صوف ( پشم) آمده باشد مثل پشم باف ، پشم فروش ، پشمينه پوش و جز اينها ، البته اين معني بر اساس قاعدهء لغت است در مورد آمدن ياي نسبت به آخر لفظي كه داراي معني لغوي است مانند جوهري يعني گوهر فروش يا گوهر ساز و گرنه در كتب لغت به اين معني براي صوفي تصريح نشده است زيرا صوفي و هر كلمهء ديگر كه ياي نسبت دارد داراي عنوان مستقل لغوي نيست بلكه خود لفظ " صوف" عنوان دارد (1) .
وجوه اشتقاقی از طرف ادبا و محققان برای لفظ صوفی ذکر شده است که بحث در آنها از حوصلهء این مختصر بیرون است و خوانندگان بهتر است که به کتابهای سابق الذکر مراجعه کنند.
خود صوفیان نیز هریک این کلمه را بر حسب ذوق و سلیقهء خویش تعریفی کرده اند که با گفتهء دیگری متفاوت است .
مثلآ حصری گفته است : « صوفی آن بود که هستی اورا نیستی نباشد و نیستی وی را هستی نه . یعنی آنچه بیابد مرآن را هرگز گم نکند وآنچه گم کند مر آن را هرگز نیابد» (2).
یا ابو سعید ابوالخیر گفته است :
« صوفی آن است که آنچه حق کند او بپسندد تا هرچه او کند حق بپسندد» (3).
یا هجویری که بین صوفی ومتصوف فرقی قائل شده و صنف سومی به نام « مستصوف » نیز بر آن دو افزوده و مشخصات هر یک از این سه صنف را بدین گونه بیان کرده است :
« صوفی آن بود که از خود فانی بود و به حق باقی ، از قبضهء طبایع رسته و به حقیقت حقایق پیوسته . و متصوف آن که به مجاهدت این درجه را همی طلبد و اندر طلب خود را بر معاملت ایشان درست همی کند. و مستصوف آن که از برای مال و منال وجاه و حظ * دنیا خود را مانند ایشان کرده بود».
اما پیر هرات ، با ذکر علایم ومشخصاتی برای صوفیان راهی را به سوی شناخت صوفی ودرک مفهوم این کلمه باز می کند.
از ابوالحسن علی بن سهل اصفهانی که از اقران جنید بود، حکایت کرده اند که از او پرسیده شد: آیا روز بلی را به یاد داری؟ در پاسخ گفته بود: چطور به یاد ندارم گویی که دیروز بود.
پیر هرات بر این گفتهء علی بن سهل انتقادی لطیف دارد که در ضمن آن تا اندازه ایی به مشخصات صوفیان بنا بر سلیقهء پیر هرات می توان پی برد، بدین قرار:
« در این نقص است ، صوفی را دی و فردا چه بود؟ آن روز را هنوز شب نیامد، صوفی در آن روز است ، صوفی در وقت است ، او ابن الوقت و اوبن الازل است ، تو از پدر زادی وعارف از وقت ، تو در خانه نشستی و عارف در وقت ، تو در مرکب سواری و وی بر وقت ، تو بندهء وقتی و عارف اشمندهء وقت، وقت جام اوست و او اشمندهء وقت ، عارف و صوفی را دی و فردا نبود، او به وقت قایم است وبر وقت موقوف است، صوفی در ازل خود بشنیده وطن صوفی وقت او آیذ و نسبت او موجود او آیذ و صورت اوحال آیذ» (5).
و این همان صفت خاص صوفی است که مولانا جلال الدین بلخی در مثنوی معنوی از آن یاد میکند که :
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق
(6)
و هجویری از قول ابو سعید خراز ، نقل می کند که : « وقت عزیز خود را جز به عزیز ترین چیز ها مشغول مکن وعزیز ترین چیزهای بنده شغل باشد بین الماضی و المستقبل» (7).
وخود پیرهرات در توضیح وقت می گوید : « وقت آن است که جز حق درونگنجد ؛ مردان در آن وقت سه اند: وقت یکی سبک است چون برق ، و وقت یکی پاینده است و وقت یکی غالب است ، آنچه چون برق است غاسل است شوینده ، و آنچه پاینده شاغل است مشغول دارنده و آنچه غالب است قاتل است گشنده » (8).
علامت دیگری که پیرهرات برای صوفی تعیین کرده این است که در میان یاران خود را مالک چیزی نمی شمارند جز به ضرورت ظاهر :
« نه ادب است در میان صوفیان که گویی ازار من با نعلین من ، از آداب ایشان است که خود را در میان یاران مالک چیزی نبینند مگر به ضرورت ظاهر: (9).
علامت دیگر بنا بر قول پیر هرات آن است که صوفیان حق صحبت را با رهنمایی به کار نیک ونهی از کار ناشایسته ادا می نمایند و نمی گذارند که دوستشان از راه منحرف گردد.
ابوالحسن مزین گفته بود: « روزی که در میان صوفیان نقار نبود آن روز به خیر ندارند» (10).
ظاهر این عبارت می رساند که صوفیان با یگدیگر ستیز و پرخاش می کنند وروزی که میان ایشان جنگ و پرخاش نباشد آن روز را عاری از خیر می شمارند.
اما پیر هرات با توضیحی که در بارهء گفتهء مزین داده است ، اشتباهی را که از استنباط ظاهری گفتهء وی پدید می آید ، بدین گونه تصحیح کرده است:
« نقار نه جنگ گری را گویند ، نقار آن است که با یگدیگر گویند که کن و مکن ، یعنی به آنچه موافق طریقت ایشان باشد امر کنند و از هر چه موافق آن بناشد نهی کنند تا از عهدهء حق صحبت بیرون آمده باشند» (11).
نشان دیگری که پیرهرات برای صوفی بیان کرده است ، این است که صوفی از هر کس بیشتر خدمت می کند اما کار و خدمت را به طمع مزد و مکافات انجام نمی دهد و مقصودش عالیتر از دریافت پاداش است :
« صوفی بی خدمت نبود، اما تصوف نه خدمتی است ، صوفیان خدمت نه بگذارند بلکه از همهء خلق زیادت آرند، اما آنچه کنند برو نشمارند یعنی عوض ومزد و مکافات به آن طلب نکنند و مایهء ایشان چیزی دیگر است در باطن ، ورنه در ظاهر به تلبیس گذرانند وبه باطن در جهان دیگر زیند» (12)
صفات و حالات و کارهایی که وصف آنها یکایک درین مختصر می آید، همه از اموری است که صوفی با آنها سر وکار دارد وبرا شناخت صوفی باید همه را به دقت بررسی کرد . اما با اندکر دقت در عبارت ذیل که پیر هرات گفته است می توان کوتاهترین راهها را برای تشخیص صوفی واقعی یافت :
« همه خلق می گویند: یکی – و از هزار در می آویزند ، و این قوم می گویند: یک – و از نشان خود می گریزند» (13) .
1 – استوار ؛ ص 18 – 19.
2 – نفحات ، ص 232.
3 – اسرارالتوحید ، ص 243.
** - در اصل : حفظ
4 _ کشف المحجوب ، ص 24.
5 _طبقات ، ص 235 – 236.
6 _ مثنوی ، دفتر 2.
7 _ کشف المحجوب ، ص 430
8 _ صد میدان ، ص 196.
9 _ نفحات ، ص 109.
10-11_ نفحات ، ص 75.
12_ نفحات ، ص 42.
13_ نفحات ، ص 53.
|