 پير هرات خواجه عبدالله انصاري تآليف:
مرحوم استاد علي اصغر بشير هروي
بخش سوم
تصوف چيست؟
مفهوم تصوف را از سه نگاه ميتوان بررسي كرد:
1 – از نگاه اهل لغت .
2 – از نظر عرفا و متصوفه.
3 – از روي تحقيقات فضلا و محققان شرق وغرب در قرون گذشته و حال از روي آثار گذشته.
اما اين كار ارزشمند را بارها اهل ذوق و تحقيق انجام داده اند و تكرار آن در اين مختصر جز تحصيل حاصل فايده اي نخواهد داشت.
كساني كه جوياي آگاهي درين باره مي باشند بهتر است كه به كتب و رسايلي كه محققان معاصر نوشته اند، مانند افكار شاعر ونقد بيدل هر دو تآليف مرحوم استاد سلجوقي ، ارزش ميراث صوفيه از دكتور عبدالحسين زرين كوب، استوار رازدار از مرحوم كيوان قزويني ، غزالي نامه از استاد جلال همايي ، بحث در احوال حافظ از مرحوم دكتور قاسم غني ، مقدمهء نفحات الانس از آقاي مهدي توحيدي پور ، تاريخ ادبيات از دكتور ذبيح الله صفا ودورهء جديد مجلهء كاوه ، مقالهء مرحوم سيد حسن تقي زاده در بارهء تصوف ، مراجعه كنند و اگر اطلاعات بيشتر مي خواهند مطالعهء كتابهايي از قبيل التعرف المذهب اهل التصوف تآليف ابوبكر بخاري كلابادي و اللمع تصنيف ابو نصر سراج طوسي وكشف المحجوب اثر دلپذير علي ابن عثمان هجويري وتذكرة الاوليا از فريد الدين عطار و رسالهء قشيريه از اما قشيري و طبقات الصوفيه از ابو عبدالرحمن سلمي و طبقات الصوفيه از پير هرات ونفحات الانس تآليف عبدالرحمن جامي و اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعید از محمد بن منور ميهني و فيه مافيه از مولانا جلال الدين بلخي و ديگر كتب صوفيه كه مبادي و مسائل تصوف به شرح وبسط در آنها ياد شده است ، مي تواند سودمند واقع شود.
در اين وجيزه سعي مي شود كه نظر پير هرات در بارهء هر موضوع مورد بحث قرار گيرد و نقل وبررسي گردد واز آن جمله در اينجا تعريف تصوف را از زبان پيراهرات مي آوريم:
پير هرات ، تصوف را از مقولهء علم وعبارت از راز خدايي مي داند و صوفي را، نه در حكم محرم راز، بلكه به منزلهء پاسبان راز مي شمارد و كنجكاوري در بارهء حقيقت اين راز را خارج از وظيفه مي خواند:
(( اين علم سرالله است و اين قوم صاحب اسرار، پاسبان را با راز ملوك چه كار؟ اصل اين كار، يافت است نه دريافت ، به انكار او شتافت ، كش نيافت واو كش يافت آفتاب دولت بود كه برو تافت ، نه به كوشش يابي وطلب بلكه به حرمت يابي و ادب ، سؤال سائل از انكار است ور اين كار، از او ازاين كار بوي دارد اورا با سؤال چه كار)) (1).
گويي مي خواهد بفهماند كه دفتر صوفي كتاب و حرف نيست و تصوف يك امر ذوقي و وجداني است كه به پرسش وكوشش نمي توان بر حقيقت آن دست يافت ، تنها حرمت داري و حفظ آداب است كه در پرتو آن سالك مي تواند به اين مقام برسد و سؤال كردن از حقيقت تصوف مخالف حرمت داري و منافي حفظ آداب و نشان انكار است .
ابو محمد جريري گفته است : (( تصوف به صلح نيابند ، آن را به جنگ بستانند نه به صلح)) (2) .
پير هرات بر اين سخن بدين گونه تبصره كرده است : (( تصوف به طلب و صلح نياوند كي آن قهر است ، آن تير است چون برق از نور اعظم كه از بالاي درآيد تا به كي اندازند ، آنك طالب آن است ، آن از او گريزان است و آنك اهل آن است ارچه گريزان است ، آن بروي شتابان است )) (3) .
از دقت در عبارات فوق چنين بر مي آيد كه تصوف در نظر پير هرات ، امري است موكول به عنايت الهي و قابليت ذاتي سالك كه به هر كس خواستند عطاء مي كنند اگرچه خود او در جست و جوي آن بر نيامده باشد.
توضيحي كه پير هرات در بارهء عبارتي از محمد بن علي قصاب ، كه از جنيد نقل شده است مي دهد، نيز در همين معني است . جنيد گفته است :
(( از وي (قصاب) پرسيدم كه تصوف چيست ؟ گفت ندانم، لكن خلق كريم يظهره الكريم في زمان كريم من رجل كريم بين قوم كرام)) (4).
و توضيح پير هرات بدين قرار است :
(( سخن ظريف و نيكوست ، اول گفت ندانم ، پس گفت : ليكن خلق است كريم ، ظاهر مي كند آن را كريم ، در زمان كريم از مرد كريم ميان قوم كريمان . والله تعالي داند كه آن خلق چيست ... الحق اذاصافي عبدآ ارتضاه بخالصتة وعده من خاصته القي اليه كلمة كريمة من لسان كريم في وقت كريم علي مكان كريم بين قوم كرام.
الكمة الكريمه: سخن به نياز بپرورده وپس به ناز بشسته در حضرت بياراسته ، و آنگه تازه به دست بي خودي از حق فرا ستده وبه قمع گوش آسوده ، بر دل تشنه بگذرانيده وبه جان فرا ازل نگران رسانيده ، سخن از دوستي و از دوست نشان وتشنه را شراب و خسته را درمان ، شنيدن آسان و ازو رستن نتوان.
دخولك من باب الهوي ان اردته يسير و لكن الخروج شديد
من لسان كريم ، از زبان ، چه زبان ؟ از حق ترجمان و برنامهء صحبت عنوان ، نه گوينده در آن است ونه زبان ، سخن همه بهه گوش شنوند و آن به جان .
في وقت كريم ، در چه زمان ؟ در زمان كه جز او حق ياد نيست درآن و گذشتهء عمر خجل است از نيكويي آن و عمر جهانيان از آرزو گريان.
علي مكان كريم ، جايي كه نه دل پراگنده و نه زبان خواهنده ونه مستمع باز نگرنده .
بين قوم كرام ، نزديك محقق گويان ومستمع سوزان و ناظري پرسان )) (5).
پير هرات ، براي رفع توهم كساني كه تصوف را عبارت از ترك دنيا دانسته اند، توضيح مي كند كه آن زهد است و تصوف غير از زهد است :
(( تصوف نه (از) دنيا دست بداشتن است كي آن بهرهء زاهدان است ، تصوف با دنيا تعاون است ، صوفيان خوش كه اگر ملك دنيا دارد از آن تو ازوي دريغ نداري و چون دادي آن را قيمت ننهي ، واندوه بر آن نخوري كه اندوه نكني و گر همهء دنيا يك لقمه كني و در دهان درويشي نهي نه اسراف باشد كي اسراف آن باشد كه در نشايست الله تعالي به كار بري و بدهي ، الله تعالي از دست توچندان ترك دنيا نخواست كي از دل تو ترك دوستي آن خواسته)) (6) .
بالاخره چون هر كاري را آغاز و انجامي است و نتيجه اي نيز بايد داشته باشد تا عبث و بيهوده تلقي نگردد ، تصوف نيز مشمول همين قاعده است ، ابتدا و انتها و نتيجهء آن را پير هرات بدين گونه بيان مي كند:
(( آغاز تصوف ، فنا يعنی از خودي خود رستن است وانجام آن وفا يعني دوست را ميان بستن ؛ و فايده وثمرهء آن بقا يعني به حق پيوستن است )) (7).
--------------------------------------------------------
1 – طبقات ، ص 371 ؛ كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 551 ؛ (( اين علم سر حق است و اين مردان صاحب اسرار...))
2 – نفحات ، ص 40 .
3 – طبقات ، ص 294 .
4 – طبقات ، ص 182 .
5 – طبقات ، ص 182 – 183 ؛ نفحات ، ص 82.
6 – طبقات ، ص 123 – 124 ؛ و نيز ديده شود نفحات ، ص 70 – 71 .
7 – رسالهء دل و جان ، ص 2 . اين عبارت در تفسير كشف الاسرار بدون اشاره به آغاز و انجام و فائدهء تصوف بدين گونه آمده است : (( وفا عهد دوستي را ميان در بستن است و فنا از خودي خود برستن است و بقا به حقيقت حق پيوستن است )) (1/59 و 60
|