.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
جادوگر سبز
جلال نورانی
جلال نورانی
      نوشتهء جلال نورانی

         نمایشنامه

     

        جادوگر سبز

                قسمت چهارم

رئیس : خوب ... قسمی که برتان گفتم ده همی ادارهء ایکه معاش دالری داره ... آمر پروژه برمه گفت تا صرف یک نفره که لایق و کاردان باشه برش معرفی کنم ... مه میتانم یک نفر از شماره که یک اندازه مهارت های بیشتر داشته باشه ، انتخاب کده اونجه روان کنم ... اما صرف یکنفر تانه ....

( گل آغا با مهارت در چوکی مقابل میز رئیس می نشیند)

گل :  رئیس صاحب محترم ... مه فکر میکنم که ده همی کار ... ده همی شعبه دالری ، مه بیخی فت هستم ... صاحب اونجه متخصصین خارجی کار میکنن ... ماموری که همراه شان همکار باشه باید یک اندازه زبان های خارجی ره بفامه ... یک زره زبانش ده لنگوچ دگه خو بگرده...

رئیس : طبعآ ... ای ضرور اس.

گل :  صاحب شما باید شخصی ره معرفی کنین که ده همی پوزیشن فت باشه ... مه صاحب انگلیسیم بد نیس ... همی زبان صاحب مثل ذغال بید اس ... پکه کن تازه میشه ... اگه مه ده این پروژه کار کنم ، انگلیسی گپ زدن مام قوی میشه و المانی هم ... صاحب مه تا صنف نهم مکتب نجاته خواندم .... زبان المانی ره هم چیزی چیزی میفامم ... گوتن تاگ ... گوتن ناخت .... زیر گود ... اینه صاحب ... همی تنکیو وری مچ انگلیسی ره ده المانی دو رقم میگن ... هم  دنکه شوین میگن و هم  فیلن دنکه ... صاحب صنف ده و یازده و دوازده ره ده لیسه شیرخان قندوز خواندم ... خوب انگلیسی یاد گرفته بودم ... صدها لغته زفت کده بودم ... یک وقتی ده شیر خان بندر که کار میکدم یک کوت روسی یاد گرفتم ... اوچن خره شود  ده روسی گوریت میکدم ... پژالسته .

شیر ک ( با ناراحتی رو به قند) این گل آغا برای دوغ خودپاغنده میزند... پس ما چی ؟

  قند : ها ... ببی نی ... برخود ماهی مگیره ... نه  دگه نشد ( گل آغا را از جایش بلند کرده خودش به چوکی می نشیند.)

بان دگه گل آغا که مام گپ بزنیم ... آسیا هم ده نوبت اس ... جناب رئیس صاحب محترم ... مه فکر میکنم که بر ای اداره بین المللی که معاش دالری داره شما باید کسی ره معرفی کنین که کاره بلد باشه ... تخنیک بفامه ... چست و چالاک باشه ... کارفام باشه ... ده او اداره کل کارهای شان فنی ، ساختمانی ، تخنیکی و ای رقم کار هاس ... اونجه یک آدم مثل مه به درد میخوره ... ده برق بفامه ... ده انجن بفامه ...

شیر :   قند آغا هم برای خود کوک شکار میکنه.

گل :  ها ... اوه خت میکنه که گنجشک بگیره .

( شیر آغا قند آغا را از جا بلند کرده خودش می نشیند)

شیر :   بر خیز قند آغا ... خراب کردی ... بگذار دیگران هم صحبت کنند.

( قند آغا پشت سر گل آغا در نوبت می ایستد)

گل :  قند آغا ... حد ته بشناس ... پشت سرم ده نوبت ایستاد شو. زیاد پیش پزکی هم نکو...

شیر :   جناب رئیس صاحب ... کار در یک اداره بین المللی حساسیت های معین دارد.

رئیس : بلی ... کاملآ درست اس .

شیر :   کارمندی که با متخصصین خارجی کار میکند ، باید وجاهت لازم و قوهء بیان خوب داشته باشد... آبروی کشور در میان است ... مامور باید بلد باشد با خارجیان چگونه برخورد و معاشرت نماید ... به شما معلوم است که وزارت اطلاعات و کلتور همیشه میزبان هنرمندان خارجی ، افغانستان شناسان ، محققین خارجی و باستان شناسان بوده است ... ما تجربه فراوان در پذیرایی از خارجیان داریم ... بنده با باستان شناسان ایتالوی و فرانسوی و غیره که برای تنظیم امور موزیم و برای حفریات باستان شناسی می آمدند تماس های نزدیک داشتم .... ما توریستان خارجی را به بامیان ، هده و آی خانم گسیل میکردیم ... بنابر این بنده برای استخدام درین بورد متخصصین بهترین کاندید می باشم.

قند : ( به گل آغا ) شیر آغایته سیل کو ... بری خود کلچه میزنه ... از ما کده زیاد تر خارجه یی هاره میشناشه ... توبه.

گل :  بخیز شیر آغا ... درفشانی نکو... اینجه مام هستیم بان که مام گپ بزنم...

شیر :   بگذارید با جناب رئیس صاحبت صحبت کنم ... اصلآ من غلط کردم که شما دونفر مزاحم را با خودم آوردم...

گل :  اینه ... واه واه ... ماره ای به اینجه آورده ...
( رئیس از جا بلند شده از پشت میز می برآید)

رئیس :تا جاییکه مه دلایل هرکدام تانه شنیدم ، شما هر کدام بعضی شایستگی هاره بر استخدام شدن ده ای اداره بین المللی دارین ... به همی خاطر مه باید بسیار دقیق فکر کنم و یک نفره از بین شما انتخاب کرده ومعرفی کنم.

( شیر  از جا بلند شده کنار رئیس می ایستد)

شیر :   جناب رئیس صاحب ... اجازه بدهید صرفآ یک دقیقه با شما خصوصی صحبت نمایم.

گل :  ( با خشم ) شیر آغا پیش پزکی نکو... نوبتته تیر کدی ... مه خودم باید خصوصی همراه رئیس صاحبت گپ بزنم.

قند : گل آغا ... تو همی دست شیر آغایته گرفته ، هر دو گک تان بیرن برین ... همی موضوع ره مه همراه رئیس صاحب گپ میزنم و نتیجه ره باز برتان میگم .

شیر :   من بالای تو اعتماد ندارم.
قند : قرار بشی ... تو چکاره هستی که اعتماد داشته باشی یا نداشته باشی.

رئیس : پروا نداره ... هرکدام تان موقع خات یافتین که صحبت کنین ... آغای گل آغا ... بیا که خصوصی صحبت کنیم.

( رئیس گل آغا را به گوشهء اتاق می برد در گوشهء دیگر قند آغا و شیر آغا نا آرام منتظر میمانند)

گل :  رئیس صاحبت محترم ... یک متل اس ... هیچ کس نمیگه دوغ مه ترش اس ... هر کس از خود تعریف میکنه ... اما دروغ گفتن و لاف زدن هم از خود یک حد وانداره داره ... اینه صاحب ... حالی که گپ لیاقت و اهلیت ده مابین آمد ، اوهم بر استخدام شدن ده یک ادارهء بین المللی با معاش دالری ... شما صاحب باید آدمی ره انتخاب کننین که خدا نخواسته ... خدا نخواسته آبروی تانه پیش خارجی ها نریزانه ... شماره بخدا رئیس صاحب ای شیرک و ای قندک پوز و چنهء همطور یک دفتره دارن؟ ... همی شیره صاحب مه خودم آغا گفته آغا گفته شیر آغا ساختم ... که حالی ایقدر شیرک شده ... صاحب ده این لفظ و قلم گپ زدنش بازی نخورین ... الف ده جگرش نیس ... چندان تحصیل هم نداره ... باز تو او دگیشه سیل کو ... قندک ... خوده لایق معرفی میکنه ... ده دفتر خود تا حال چندین دفعه اخطار دیده ... کسر معاش شده ... اضافه بست شده ... لاف میزنه که تخنیک ... برق ... صاحب خاکه نمی فامه ... ده خانه خودم صاحب لین مثبت و منفی ره غلط کد و... صاحب ایطور یک شارتی برق شد که نزدیک بود خانه ما در بگیره ... صاحب موتر یک همسایه ما خراب شد یک نقص جزئی داشت ... همی قندک تخنیک نما موتر شه یک دست زد ... فیصله شد ... صاحب موتره برد و به ویرانکارا که موترشه پرزه کنن ... زبان خارجی نمی فامن ... ده همطور یک دفتر کسی که مقرر میشه اقلآ مثل مه واری زبانش ده آلمانی و انگلیسی خو بگرده ... یک پوزیشن داشته باشه ... ده کار فت باشه .

رئیس :درست اس ... آغای گل آغا ... مه گپ های خودته ده نظر میگیرم ... اما باید همراه او دو نفر هم گپ بزنم ...

قند : او گل آغای پتونی ... اینجه ما ده نوبت هستیم ... خلاص کو دگه گپهایته ... رئیس صاحب چقه چتیات بشنوه ...

شیر :   وقت گرانبهای رئیس صاحب را ضایع میسازد... چه آدم پر رو و پر حرفی .

رئیس : آغای قند اغا ... بفر مایین نوبت شماس ...

( رئیس و قند آغا به گوشه میروند)

گل :  او قندک ... زیاد وخت رئیس صاحبه ضایع نکنی .

رئیس : میخواستم نظر شماره دقیقآ بدانم.

قند : رئیس صاحب محترم ... ده زندگیم عادتم شده که هم ده کار اداری دقیق باشم وهم در گپ زدن .. صاحب برجسته ترین صفت یک انسان صداقت و راستکاری اس ... یک آدم که صادق نبود  ، قابل اعتماد هم نیس ... اینه همی گل آغا ... تا که شنید ای وظیفه جدید معاش کلان دالری داره ، خدا میدانه چی دروغهایی ره قطار کده باشه ... اما حقیقته از مه بپرسین ... صاحب .... مه ای دونفره صحیح می شناشم .... مثل همی قف دستم میشناشم ... گفته یگان تا مه پوست اینهاره ده چرمگری میشناشم ... همی گل آغا گک ... صاحب یک فلوته باز آدم اس ... ایطور چوتار اس که خدایت میدانه .... ای خو اولآ چندان تحصیل هم نداره .... ده مکتب نجات سینه کش خوده تا صنف نه رساند . ده صنف نه صاحب سه سال ناکام ماند.... اخراج شد .... همی زبان آلمانی صاحب یک اندازه گرامر مشکل داره ... تا یک بچه لایق نمی بود فلکش نجاته خوانده نمی تانست ... صاحب مکتب نجات واستقلاله هرکس خوانده هم نمی تانست ... از مکتب نجات که اخراج شد ، خوده زد ده قندوز ... اونجه صاحب یک کاکایش علاقه دار بود ... همو علاقه دار صاحب گفت بیا او بچه اینجه مه کلی ره میشناشم  ... ده مکتب شاملت میکنم ... زور زده زور زده به زور نقل و واسطه مکتبه خلاص کد و قواله روباره گرفت ... صاحب ده سپین زر مقرر شد ... ساله پوره نکده بود که از خاطر یگان استفاه جویی و دست واشوری از کار رخصتش کدن ... باز همو کاکای علاقه دارش واسطه و وسیله کد که ده شیر خان بندر مقرر شوه ... صاحب سر جوی پیسه ... ده اونجه  صاحب ای جوان همراه پنج پنجه نی ... همراه ده پنجه ای قسمی دو دسته رشوت خوردنه شروع کد ... آخر گیر آمد ... دوسیه پیدا کد ... خلاصله تا حال همو عادت هایش مانده ... همی دستش که برسه سرمه ره از چشم میزنه صاحب به شما خو معلوم اس که ده اداره روز نامه ها تمام روز شاعر ها نویسنده ها ، خبرنگار ها محقق ، مترجم و آدم های ادیب رفت و آمد دارن ... ای شیرک هم به تقلید اونها ، شروع کد به ادبی گپ زدن ... تاحالی همطور چالان اس ... خیال میکنه ده چشم مردم خاک زده خوده ادیب معرفی میکنه ... صاحب کدام وقتی یک شعر بیدله گرفته از دیوانش یادداشت کده ... ده بیت آخر عوض بیدل نوشته کده ستار ... شعره به نام شعر خود داده که چاپ شوه .... مدیر روزنامه هم متوجه نشده وای شعر صاحب چاپ میشه ... صبایش صاحب چند آدم دانشمند و ادیب مدیر مسووله متوجه میسازن و گله میکنن ... خیال کده بود که کسی شعر بیدله نمیشناشه .... مدیر اخبار هم عصبانی میشه وفورآ ای شیرک شعر دزده به مرکز وزارت معرفی میکنه ... صاحب تا حالی بسیاری از مآمورین وزارت اطلاعات و کلتور که ازی قصه خبر دارن همی که می بینش صدا میکنن چطور هستی شیر آغاز بیدل شکن ... معلومدار به مسخرگی ... جناب رئیس صاحب ... کار ده همطور یک اداره حساس که معاش دالری هم داره خو مسخرگی نیس ... یک آدم ریشخند یا یک آدم فلوته باز و دست واشور بره و ده همطور یک اداره کار کنه ... صاحب خدا ناکده آبروی شماره میریزانه ...

شیر : قند آغای پرحرف ... چقدر گپ میزنی ... وقت گرانبهای رئیس صاحب را تلف نکن .

گل :  خدا میدانه چی چتیاتی میگه

رئیس : تشکر آغای قند آغا ... مه گپهای شماره ده نظر میگیرم ... اما باید گپهای شیر آغاره هم بشنوم .

( رئیس شیر آغا را با خود به گوشهء اتاق میبرد . در گوشهء دیگر قند آغا و گل آغا بدبد به طرف همدیگر دیده کنار هم ایستاده اند)

                                ادامه دارد.........

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

تازه ترین اخبار افغانستان

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer