.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
جادوگر سبز
جلال نورانی
جلال نورانی
     نوشتهء جلال نورانی

           نمایشنامه

 

     جادوگر سبز

                    قسمت سوم

رئیس :  به نظر شما که ایقدر دوست های صمیمی هستین ده همو کارهای جدا جدای تان باشین بهتر اس ... صرف به دیدن همدیگر بعد از ساعات رسمی کار اکتفا کنین ... نشه که ده یک محل کار دل همدیگره بزنین ... سر دل همدیگر بریزین و دوستی تان از بین بره ...

گل :  از برای خدا ... شیر آغای شیرم و قند آغای قندم سر دل مه میریزه ...؟ بر عکس مه ده طول روز رنج میبرم که چرا از رفیقای جان جانی خود جدا هستم .

قند : اگه ما ده محل کار یکجای نباشیم ، مه خو کدام روز پشت شیر آغایم و گل آغایم دل خات انداختم و مریض خات شدم .

گل :  الا ... خدا نکنه ... قند آغا ای گپه نزن که مه طاقت شنیدنشه ندارم ... دشمنت مریض شوه ... درد و بلایت ده جان گل آغایت .

شیر :   دوستی ما سه نفر ، جنا ب رئیس صاحب به قول شاعر استوار است و رنگ تملق نمی پذیرد . شاعر میگوید ... یاران و همدلان نکنند دل ز همدیگر ... بلی یاران و همدلان نکنند دل ز همدیگر ... هه ... هه ... همی بیت دومش فعلآ فراموشم شده ...

قند : پروا نداره شیر آغای شیر ...

رئیس :  ای دوستی و صمیمیت شما سه نفر واقعآ قابل تمجید اس ... اما به نظر مه یک ذره افراطی اس ... مه هم دوستانی دارم ... رفیق های صمیمی ... اما بعضآ واقع میشه که مه بهترین و عزیزترین رفیقای خوده یک هفته ... دوهفته حتی یک ماه و دوماه نمی بینم اما دوستی ما برقرار اس ...

گل :  یک ماه .... ودوماه ... نمی بینین ... و طاقت میکنین ... او رئیس صاحب ... ای چطور امکان داره؟

قند : مه خو یک ساعت هم تاب جدایی شیر آغای شیر و گل آغای گلمه ندارم ...

شیر :   من هم ندارم .... برای من یک ساعت دوری و جدایی ازین عزیزان ، عذاب است ... زجر است ، شکنجه است.

گل :  رئیس صاحب محترم ... اگه لطف کنین و هر سه ما ره ده همی ریاست تبدیل کنین ، ما صادقانه و فداکارانه اجرای وظیفه میکنیم وهمی رفاقت ما هم قویتر میشه .

رئیس :  معلوم میشه که هرکدام تان ده وزارت های مربوطهء خود ، از جمله مامورین سابقه دار هستین . اما ریاست ما خصوصیت های خوده داره . اینجه کار اداری و محاسبه هم اس . کار های تعمیراتی ، ساختمانی ، انجنیری ، پلان سازی ، کارهای تخنیکی ، ترمیماتی و خلاصه ده ها نوع کار اس ... مه نمیدانم که شما هرکدام دارای کدام قابلیت ها و مهارت ها هستین و تا کدام اندازه به درد ای ریاست میخورین ؟

شیر :   چقدر به جا فرمودید ، جناب رئیس صاحب ... وقتیکه صحبت در بارهء لیاقت ، اهلیت ، مهارت و توانمندی در اجرای امورات محوله باشد ، من باید بگویم که این دونفر را که می بینید کان لیاقت و مهارت هستند. صاحب همین قند آغای قند ... علاوه بر مهارت در امور محاسبه ، اداره و دفتر داری ، در امور تخنیکی نابغه است نابغه ... بلی .... صاحبت اتو ، رادیو ، داش برقی ، منقل برقی ، ماشین خیاطی و خلاصه هر وسیلهء دیگر را که به دستش بدهید ، پرزه پرزه میکند ... بلی .

گل :  راست میگه ... ده تخنیک بی جوره اس ... صاحب از پرزه های موتر ده واتمرپمپ کار میگیره .

شیر :   صاحب اگر این قند آغای قند ما بانت موتر را بلند کنه ویکبار در بین ماشین موتر درآید ... از دود رو بیرون میشود... بلی .

قند : شیر آغای شیر ... نگو ... دگه لیاقت ها ومهارت ها مره تعریف نکو ... بان که مه از صد هنر همی گل آغای گلم ، یکیشه بگویم ... جناب رئیس صاحب ... همی گل آغای گل بسیار عاجز آدم معلوم میشه ... اما ده اداره و سررشته داری جوره نداره.

شیر :   طاق است و یکتا .

قند : فقط همی یک مثال میتم ... صاحب ده کوچه ما ختم قرآن شریق بود ... به خاطر چهل یک متوفی ... همو بچه کلان همو متوفی بر گل آغای گل پنجاه هزار افغانی داد و گفت ، کاکاجان ، یکصد و بیست نفره خبر کدیم . نان دادن مردم به گردن خودت ... صاحب همی گل آغای گل خرچ خرید ... ده حویلی خود دیگاره قطار کد ... سر هر دیگ یک یک آشپز ایستاد کد ... یک صد وبیست نفره صاحب چی نانی داد . غیر ازو صاحب از همی سر کوچه تا آخر کوچه نان وحلوا بخش کد ... بر تمام همسایه ها ، دکاندارها ، گدائی گرها ... صاحب همو روز اگه از کوچه ما سقو تیر شد ، نداف ، کهنه زری کو ، پتره گر ، مداری ، کراچی وان ، عسکر پشکی ، گندنه والا و گل سرشوی والا ، ترکاری فروش ، تبنگ وال ، پسته رسان ، زن روی لچ ، زن چادری دار ، مکتب رو ، مکتب گریز ، خلاصه همی هر کس که از کوچه تیر شد نان و حلوا خورد.

شیر :   بلی .

قند : چه سررشته ، ده نان دادن مردم یک سروی کمبود نبود . آفتابه و لگن ، دست پاک و دستر خوان ، پتنوس وجک او ... صاحب ده زیر هرغوری پلو فراوان گوشت .... ده پهلوی هر غوری صاحب قاب سبزی ، قورمه کچالو و گلپی ... صاحبت باور کنین تا یک هفته دگه هم ، همی هر شو که ما و شیر آغای شیرم خانیش میرفتیم گوشت و پلو میخوردیم .

شیر :   میخوردیم . بلی.

قند : اینه دگه صاحب ، از صد کمالش ، اینه همی یکیشه برتان گفتم.

گل :  قند آغای قند ... از دگه کمال ها ومهارت های مه هیچ قصه نکو ... مه خود خاک پای تان هستم . جناب رئیس صاحب ... مه که ده ها لیاقت ومهارتهای خوده با کمالات ای دو دوستم مقایسه میکنم ، خجالت میکشم ... صاحبت همی شیر آغای شیر که ایقدر شکسته و متواضع اس ، بخاطری اس که عالم اس ... عالم.

قند : ادیب اس ... ادیب ... شاعر مشرب ... شیرواری شعر میگه .

گل :  صاحب ، شیر آغای ما سالها ده وزارت اطلاعات و کلتور کار کده ... تمام عمر سروکارش صاحب همراه نویسنده ها ، ژورنالیست ها ، خبرنگار ها ، شاعر ها ، هنرمند ها ، موسیقی دان ها ، فلمبردار ها ، آرتیست ها ونوازنده ها بوده ... صاحب هم کلیوالی هم آماتور ... صاحب ، معاش ، اضافه کاری و حق الزحمه گل شانه اینه همی آدم حواله میکد.... صاحب مهارتشه ده  هنر موسیقی بگویم ... همی شیرآغای شیر صاحب یک مدتی ده آرشیف رادیو هم کار کده ... صاحب همی پرودیوسر های رادیو ده مهارتش پشت دست مانده بودند ... تا که میگفتند کست استاد شیدا ... همی شیر آغای شیر ، چشمای خوده هم پت میکد و ازبین ده هزار کست ، کست استاد شیدا ره از قات کشیده بدست شان میداد.

قند : خو هنرمند اس دگه .... موسیقی شناس ... همو قصه افغان فلمشه بگو ....

گل :  صاحب یک مدتی ده ریاست افغان فلم هم کار کده ... جناب رئیس صاحب شما خو یک آدم رسیده هستین و به اهمیت فلم و سینما و فلم پری آگاهی دارین .... همطور که صاحب نه ماه ونه روز و نه ساعت و نه دقیقه جنجال کار داره تا یک اشتک پیدا شوه ، صاحب یک فلم هم که ساخته میشه اونه همو قدر که ساخته میشد شانه به شانه ده پهلوی دایرکتر فلم ایستاد می بود. صاحب کمره ها ... لایت ، وسایل تخنیکی کلش ده جمع همی آدم قید بود ... صاحب حواله کدن معاش ، اضافه کاری و حق الزحمه های آرتیست های فلم ، سناریو نویست ، موزیک دایرکتر ، آواز خوان فلم ، بدماش های فلم ، سیاهی لشکر کلش بدست همی آدم بود .... صاحب قرار داد ها ، خریداری ها ، ماکولات هنرمند ها وکل همی سررشته داری ها  به دست همی آدم بود و فلم که تکمیل میشد صاحب از برکت هنر همی شیر آغای شیر یک ماه ده سینما ها می چلید.

قند : و سر تکتش هم بازار سیاه ... سرمیشکست .

گل :  اگه از دگه لیاقت هایش تعریف کنم صاحب همی روز شام خات شد....

رئیس :  مه فکر میکنم که بیخی کافیس ... شما هر کدام ده مورد مهارتهای همدیگر خود معلومات کافی دادین ... اما متآسفانه ما ده اداره خود سه بست خالی نداریم که هر سه تانه مقرر کنم.

شیر :   جناب رئیس صاحب ... روا مدارید که ما سه نفر دوستان جان جانی از همدیگر جدا باشیم ... ماهرکدام مامورین برحال هستیم ، هرکدام کار و وظیفه داریم اما میخواهیم ، باهم باشیم ... دریک محل کار.

رئیس :  ها ... خوب شد به یادم آمد ... در چوکات ریاست ما یک موسسه انکشافی بین المللی کار میکنه ... متخصصین خارجی و ماهران افغانی شامل بورد رهبری ای موسسه بین المللی هستن ... بودجهء این موسسه هم از طرف کشور های خارجی و مؤسسات انکشافی بین المللی تمویل میشه ... آمر این مؤسسه خارجی بر همکاری با ریاست ما یک متخصص بلند پایه ملل متحد اس ... همی متخصص به مه گفت که یک کارمند افغانی کمبود دارن ، از مه خواهش کد که یکنفر آدم لایق ، با سابقه خوب ماموریت بر شان پیدا کنم ...

شیر :   ما سه نفر را برای شان معرفی کنید.

رئیس :  معاش های شما فعلآ چند اس .

قند : سه ونیم هزار ....

شیر :   از من هم معادل آن .

گل :  خو همی معاش ماموریته میگیریم دگه .... همراه اضافه کاری و یگان امتیازی سه ونیم چهار هزار.

رئیس :  : ده این موسسه انکشافی بر کارمند ها چه خارجی و چه داخلی ، معاش دالری داده میشه.

گل :  دالر ....؟

رئیس :   بلی .... به همی علت معاش هر مامور ای موسسه ده تا پانزده برابر یک مامور رسمی ماس ... تقریبآ ده یک ماه به کارمند خود پنجاه تا شصت هزار افغانی معاش میتن.

شیر  + قند + گل :  ( یکجایی) پنجاه هزار ...؟

رئیس :  بلی .

هر سه : در  یک ماه ....؟

رئیس :  بلی ....

گل :  اینه معاش ....

قند : معاش یک ماه شان ، برابر معاش یک ساله ما .

گل :  زیاد تر از معاش یک ساله ... تا شصت هزار ....

شیر :   درین اداره معاش نمیدهند ... گنج میدهند ... بلی .

رئیس :  طبعآ ... معلومدار که همطور اس ... بودجه کلان دارن او هم از کمک های بین المللی ... چون معاش به دالر پرداخت میشه ، تفاوت بسیار اس ... دالر از جمله اسعار قویست ... شما دالره دیدین ...؟ اینه مه برتان نشان میتم.

( رئیس یک نوت صد دالری را از جیب کشیده چند بار آنرا با دودست کش میکند)

اینه پاره نمیشه .... محکم و باقوت اس ...

شیر :   دالر .

گل :  دالر .

قند : دالر.

رئیس :  اینه ... از نزدیک ببینین ( نوت را به دست گل آغا میدهد . او چند بار نوت را کش میکند)

گل :  په صدایی داره ... ( نوت را بو میکند) چه بویی ... بویش هم با پیسه ما فرق داره ...

قند : ( نوت دالر را از او میگیرد و بو میکند ) ... ها بویش دگه رقم اس ... صدا ره سیل کو ... اگه پیسه ماره ایطور کش کنی توته توته میشه ...

شیر :   ( نوت را میگیرد . اوهم بو میکند) به به ... چه بویی دارد .... چه صدایی ... چه شمایلی ... سبز و دلکش ... در زبانهای خارجه چنین پولها را اسعار میگویند.

گل :  ( رو به قند ) او بنده خدا ... مه شنیدیم که میگن ای پیسه ره اگه سر سنگ بانی سنگ او میشه.

قند : همی صدی ... ده پیسه ما و شما چند بندل لوت میشه ...

( رئیس نوت را گرفته و در جیب میگذارد و دوباره به جای خود می نشیند)

                                            ادامه دارد......
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer