استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
پرواز
سروده هایی از سید محمد اشرف فروغ
در باره شعر هایم:
سید محمد اشرف فروغ
من شاعر نیستم.
هیچ گونه آموزشی در این حرفه ندیده ام و امیدوارم شاعران عزیز مرا ببخشند.
چیزی که مرا
وادار به سرودن این کلمات میکنند فقط درد و غم است.
من فرزند درد و
غم هستم و مثل همه افغانها با درد و رنج به دنیا آمده و در تمام زندگی کوله باری
از درد، رنج حسرت و ناامیدی بر شانه هایم سنگینی نموده است.
میدانم که ناله
هایم که خودم هم نمی دانم چه اسمی به آن بدهم (که مطئناً شعر نیست) نمی تواند زره
از درد و رنج مردمم بکاهد اما اگر حداقل در تمام دنیا یک نفر با خواندن شعر گونه
هایم درک کند که ما افغانها چه درد و رنج های را متحمل شده و
چقدر زیر باره غم شانه هایمان خمیده است و دلش بسوزد ، من به هدفی که
دارم رسیده ام و اگر امروز یا فردا بمیرم خوشبخت خواهم مرد.
پرواز
بنام
پاک او این افسانه آغاز خواهم کرد
به
عشق و الفت اش غزل تازه ساز خواهم کرد
اگر
هزار بار به ذلت و خواری ام ز در رانند
چو
سگ کهف رو به در خانه اش باز خواهم کرد
مرا
چه باک اگر ز پستی به رویم در بندند
به
سوز و آه نیمه شبم صد در بسته باز خواهم کرد
ز
های و هوی مسجد و مدرسه دلم گرفت
ازین
پس به خاک در میکده نماز خواهم کرد
به
روز حشر که نازند به سجاده و توبه و نماز
من
از سر رندی به می و ساغر و پیاله ناز خواهم کرد
در
این ظلمت کده اگر شراب و می و سجده بتان کفر است
بنام
پیر می فروش من این سعادت را جواز خواهم کرد
بخاک
ذلتم نشاند محبت شاهان این عالم
از
این پس دو چشم ترم فرش قدم شاه حجاز خواهم کرد
غم
هجر و جور زمانه را به سنگ بزن
که
من تفال به شعر حافظ شیراز خواهم کرد
فروغ
دلم زین زمین و زین زمانه بگرفت
رسیده
وقت آن که جاودانه پرواز خواهم کرد
اشرف
فروغ
کابل
- ثور ۱۳۸۷
*************
راه
دور
پرواز
من از اینجا تا به آسمان خواهد بود
میروم
و در دلم صدهزار داغ نهان خواهد بود
می
روم و دو چشم باز و نگران من هنوز اینجاست
غم
این کشور و این مردم در دلم جوان خواهد بود
میروم
و به روز سیه و حال زار مردمان کشورم می گریم
و
به جنگ شان که همیشه جنگ سگان و زنان خواهد بود
می
روم و غم آن یتیم بی پدر گور مرا خواهد سوخت
که
زمین است فرش خانه اش و سقفش آسمان خواهد بود
به
خواب پر از رنگ و خیال کودکان جهان می نگرم
و
خواب کودکان کشور من همیشه آب و نان خواهد بود
خدایا
مگر سرشت ما ز اشک و ماتم و نفرین آه و درد ساخته ای
این
سیاهی و حسرت و این نفرت تا کجا، تا چه زمان خواهد بود
تا
به گفته این و آن چون سگان بجان هم افتاده ایم
اختلاف
ما همیشه بر سر رنگ و نژاد و زبان خواهد بود
و لیک امیدوارم به لطف و ذات
یگانه و کبریایی ات ای خدا که میهنم