استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
تنهائی
چند سروده از:
خانم صالحه و هاب واصل
صالحه وهاب واصل
تنهائی
*********
من درین ظلمت تنهائی در خود پیچیده ام در امتداد شب
هجوم باد مرا با خود میبرد , به سوی بیکران در میان غبار شومیکه روی مهتاب را پوشانیده من میترسم , از خروش باد , از نسیم بی پروا از صدای تک تک باران روی جادۀ نمناک راه دور آسمان قلب خونینش را در منجلاب تیرۀ محبس این دنیائی تاریک
دفن کرده قلب من میترسد , از سایه ها سایه هائی طولانی کنار رود تسلیم به دنیائی عدم من در سینۀ این سایه ها نقشی را میبینم , از خیالات خالی با پیکر غمگین و متروک من صدای شکست باران را روی پله هائی سنگی میشنوم میبینم که بیصدا فریاد میکشند و میمیرند موج نا مهربان باد
بیخودی در انتهائی فاصله ها این قطرات
را میشکند و از هم درو میکند
شیشه ها تاریک اند , غرق در سیلاب باران
باد از آتش نفس های من میسوزد , دود میکند
ودر بی انتها نابود میشوند
من میترسم
من محبوسم ,در چهار دیوارئی ظلمت تنهائی
چهاردیواری بدون در , بدون کلکین و پنجره
من می ترسم مرا دریاب
مرا که نغمه و ترانه در من مرده
سکون از روزنۀ افکارم در دل شب سیاه و گنگ فرار نموده
دور از نگاه خیرۀ من
در زندان خاموش تصورات واهی
مرا دریاب و با خود ببر ۲۴
/ ۱۲ / ۲۰۰۸ فنلو- هالند
*********
تلخ
کام
صالحه وهاب واصل
***********
ای نازنین ز نالۀ سوزان
من مپرس
از جوش موج دیدۀ گریان
من مپرس
ای دوست, گشته فصل بهار دلم
خزان
زردی ئی رنگ و حال پریشان من مپرس
بس تلخ گشته کام من
از زهر فرقتت
شیرین لبم ز تلخی هجران
من مپرس
شب ها فغان و ناله
و فریاد میزنم
از قطره هائی اشک به دامان من مپرس
روزی به کلبه ام ز
سر لطف پا بنهِ
حال دلم ز نا لۀ و
افغان من مپرس
شد سینه آشیا نۀ طوفان
درد و سوز
ای ناجی ئی غریق ز طوفان من مپرس
ای روی تو صفای دل« واهِب» حزین
از تیرگیئ بخت
پریشان من مپرس
هالند-- فنلو
۲۴ / ۱۱ / ۲۰۰۸
***********
تپد دل
صالحه وهاب واصل
*********
ای مه ز غم تو چون تــپد دل
از طاقت من برون تـــــپد دل
از مکر و فریب آن نـــگاهت
غرق است, میان خون تپد دل
دوشــــینه شبم چه گفتی با او
کز لطف چنین حَنون تـپد دل
در حســرت دیدنت چو ماهی
از آب جدا برون تـــــــپد دل
بنگربدلم بیــــــا تو «واهـِب »
کز قدرت خود فزون تپد دل
۲ / ۲ / ۲۰۰۹
فنلو--هالند
*******
چه کم!
در جهانِ خلقتِ رب خلقت
آدم چه کم خلقت آدم زیاد و آدم
محرم چه کم دهر را اندر مزاج نتوان یافتن
بوی اُنس
با طبیعت اُنس آدم را درین
عالم چه کم این جهان در موج
طوفان خیز نعمت گم
, اما
در بساطش بهر غبس کین, آب و نم چه کم
طبع آدم جرح از انفاسِ
دنیائی عدم زخم ها ناسور بینی هر طرف مرهم
چه کم نکتۀ بیش است اگر لا و لهب
بیرون دهی
نسخۀ پر معنی را بحر کتاب
جم چه کم « واهِب» از روز اول
بینیم جنگ بیش و کم آنکه باید دید بیش و آنکه
میبینم چه کم