 پير هرات خواجه عبدالله انصاري تآليف:
مرحوم استاد علي اصغر بشير هروي
بخش اول
شيخ الاسلام
پير هرات را در اكثر كتابهايي كه نامي از وي در آنها آمده است ، به لقب (شيخ الاسلام) ياد كرده اند واين لقب در همهء ادوار تاريخ اسلام به كساني اطلاق شده است كه در عصر خود سرآمد و مقدم دانشمندان علوم ديني بوده ورياست روحاني مردم را برعهده داشته اند ومرجع حل و فصل قضايا ومباحث علمي به شمار مي رفته اند.
ظاهرآ اين لقب را نخستين بار خليفهء عباسي ، المقتدي بالله ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالله (467 – 487) در سال 474 به او داده واز آن پس از لقب براي پير هرات ، علم شده ورسميت يافته است.
ابن رجب در ذیل طبقات الحنابله از قول عبدالقادر رهاوي نوشته است كه در ماههاي سال 462 خلعتي از طرف القائم با مرالله براي شيخ رسيد و در ماههاي سال 474 خلعتي فاخر از طرف المتقدي با خطاب و لقب شيخ الاسلام ، شيخ الشيوخ ، زين العلماء ، ابواسماعيل عبدالله بن محمد الانصاري براي او و خلعتي ديگر براي پسرش عبدالهادي فرستاده شد(1).
پيرهرات ، از آن سبب به لقب شيخ الاسلامي سزاوار شناخته شد كه در همهء علوم ديني زمان خود از قبيل فقه و تفسير و حديث وحتي لغت و ادب ، ايتي بود.
چهار ساله بود كه به دبيرستان رفت و نه ساله بود كه از قاضي ابومنصور ازدي ( متوفي در محرم سال 410) و ابوالفضل محمد بن احمد جارودي ( متوفي در 23 شوال 413) استماع حديت كرده و به قول خودش از آنان املا مي نوشت ، و چهارده ساله بود كه وي را به مجلس بنشاندند(2). و از آن پس عشق و علاقه اي كه به تكميل معلومات خويشتن داشت اورا وادار كرد كه در محضر ساير دانشمندان آن روزه هرات راه يابد واز هركدام چيزي بياموزد و حافظهء نيرومندي كه نصيبش شده بود، و خود در وصف آن گفته است : ( حق سبحانه و تعالي مرا حفظي عطا داده بود كه هرچه در زير قلم من بگذشتي مرا حفظ شدي .(3)، وي را در رسيدن به مقصود ، ياري كرد و توانست در هرات از خوانجه يحيي بن عمار سجزي(4) متوفي به سال 422 ، شعيب پوشنجي (5) متوفي به سال 419، عبدالجبار جراحي (6) متوفي به سال 412، ابو عبدالله( يا عبدالله) بن اليمان (7) متوفي به سال 416 ، ابوطاهر احمد ضبي (8) متوفي به سال 419 ، ابويعفوب اسحق حافظ سرخسي معروف به قراب (9) (352 – 429) ، ابوعبدالله محمد بن علي بن حسين باشاني (10) متوفي به سال 414 ، ابو نصر قباني (11) ، ابو عبدالله محمد بن فضل طاقي (12) متوفي به سال 416 و ابو اسمعيل احمد بن محمد بن حمزه معروف به شيخ عمو متوفي به سال 441 (13) يا 444 (14) و ابوالفضل عمرم بن ابراهيم هروي فقيه (15) وجزء ايشان استماع حديث كند. و ضمنآ علم تفسير و اصول تذكير را نزد يحيي بن عمار آموخت (16). و نيز در نيشاپور از ابوسعيد صيرفي (17) متوفي در 421 و ابو نصر مفسر مقري (18) متوفي به سال 422 و ابوالحسن طرزي (19) متوفي در سنهء 422 و ابوالفتح ناصر قرشي مرغزي (20) متوفي به سال 444 و ابوعبدالله ابن باكويه (21) متوفي به سال 422 ، حديث و فقه وتفسير فرا گرفت . ودرطوس وبسطام وشهرهاي ديگر هم محضر محدثان و مفسران وفقها چون حسين بن محمد بن علي فرائضي (22) وابوالقاسم حمزة بن محمد بن عبدالله حسيني علوي(23) را دريافت وخود درين علوم به پايهء استادي رسيد و شاگردان فراواني را تربيت كرد كه هريك در رشتهء مورد پسند خود ، به حد كمال رسيده بود. بنابراين شيخ الاسلام شدن پير هرات يك امر تصادفي يا سفارشي نبود، بلكه اداي حق به صاحب حق بود زيرا او احتياط و دقتي را كه لازمهء نقل وروايت حديث وخبر بود، نيز رعايت مي كرد ودر استماع و روايت حديث تقوا وديگر صفات راوي را نيز در نظر مي گرفت ، مثلآ وقتي كه به نيشابور براي اخذ حديث و ديدار دانشمندان آن شهر رفته بود، با اينكه صحبت قاضي ابوبكر احمد بن الحسن حيري ، متوفي در رمضان 421 را دريافت ، با وصف اينكه قاضي موصوف احاديث بسيار با اسناد عالي روايت مي كرد، چون بعضي از اصول معتقدات وي مورد پسند پير هرات نبود، از نوشتن حديث از قول او خودداري نمود(24) ودرين دقت واحتياط آنقدر پيش رفت كه سعد بن محمد الزنجاني در بارهء او گفت:
(( خدا اسلام را به دو مرد حفظ مي كند : يكي به اصفهان است وديگري به هرات و آنان عبارتند از عبدالرحمن بن منده و عبدالله انصاري)).(25)
پيرهرات در تفسير قرآن نيز با همان دقت و احتياط كه به وي اختصاص داشت ، از يكصد و هفت تفسير استفاده مي كرد(26) ودر مجالس تذكير به بيان وشرح آنها مي پرداخت (27).
-------------------------------------------------------------------------------------------
1 – ابن رجب ، ج 1 ص 57 .
2 – مقامات ، ص 5 – 6 .
3- مقامات ، ص 7.
4 و 5– بن رجب ، ج 1 ص 50 – 51.
6 – زندگي خواجه عبدالله انصاري ، ص 35.
7 – مقصد الاقبال ، ص 37.
8 – زندگي خواجه ، ص 47.
9 – مقالهء مرحوم قاري عبدالله ملك الشعراء در مجلهء كابل ، سال 3 ، شمارهء 3 كه از اين شخص به فرات تعبير شده است .
10 – منازل السائرين ، ص 5.
11 – طبقات الصوفيه ، ص 472.
12– مقامات ، ص 14.
13 – نفحات ، ص 344.
14 – مقصد الاقبال ، ص 39.
15 – زندگي خواجه ، ص 47.
16 – مقامات ، ص 9..
17 – 18 – 19 – ابن رجب ج 1 ص 51.
20 – مقامات ، ص 11؛ زندگي خواجه عبدالله ، ص 44.
21 – نفحات ، ص 338.
22 – منازل السائرين ، ص 5.
23 – ايضآ ، ص 6.
24 – مقامات ، ص 9 ؛ نفحات ، ص 334 – 335.
25 – ابن رجب ، ج 1 ، ص 27.
26 – 27 – ايضآ ، ج 1 ص 58.
|