|
اشک بودا
سید محمد اشرف فروغ
درین خلوت بی هم نفسی
آرام و بی صدا گریه خواهم کرد
امید را ز خلق بریده و رو به خدا گریه خواهم کرد
افق ها همه سیه اند و هر آنچه گذشت بجز رنج و درد نبود
گویند زندگی خاطره است و من بیاد خاطره ها گریه خواهم کرد
سالهاست که ما فلک زدگان رهروانان سیاهی و شبیم
لاجرم چشم براه آفتاب و به انتظار فردا گریه خواهم کرد
دستی ز دودمان جهل دامن فرهنگ و خاطره های ما دریده است
و من به چشم اشکبار و قلب شکسته بودا گریه خواهم کرد
هر آنچه خریدیم شکست و رنج و ننگ، هرآنچه فروخیتم نام و شرف
به حال زار و خسته این بازار و این واژگون سودا گریه خواهم
کرد
یوسف خویش را ز حماقت و جهل کور به چاه افگندیم
به سالهای فراق یعقوب و به حسرت یهودا گریه خواهم کرد
غریبانه آمدیم و غریب زیسته و شبی ناگهان بی خبر مردیم
به هیچ آمدن و هیچ
زیستن و این گره کور و ناپیدا گریه خواهم کرد
کرا خبر و چه باک که در زمانه ما نسلی به خاک سیاه نشست
و من به حال زار کودکان تباه شده فردا گریه خواهم کرد
سید محمد اشرف فروغ
کابل - افغانستان
|