استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
کم بود مره کاندید کنند !!!
طنز :
نوشته ء : قیوم بشیر
کم بود مره کاندید
کنند!!!
قیوم بشیر
بیست روز پیش که د کابل رسیدم
، کل قوم و خویشها و دوست و آشنا های ما د میدان آمده بودند . سیف اله بچه مأمور
عبدل ، داماد کلان بچه خالهء ماگل زن بیادری مادر اولاد ها نیز آمده بود و بسیار
خوشی کد. مام بسیار خوش بودم ، چون بعد از سالها میدیدیمش. مه و سیف اله تا صنف ۹ مکتب همصنفی بودیم ، مگم او پسان ها رفت کدی بابهء
خدابیامرزش د خان آباد بری دو سه سال . بعد از ختم
مکتب مه رفتم د فاکولتهء طب و خبر شدم که او هم د فاکولته زراعت شامل شده بود.
هردوی ما درسه خلاص کدیم و مه د شفاخانه ۴۰۰ بستر کار گرفتم و او د وزارت زراعت کار میکرد.
د مکروریان که می
شیشتیم ، خانه سیف اله نیز یکی دو بلاک از ما کده پیش بود و تقریبآ همسایه بودیم .
روز های جمعه یگان روز دیگرانه میامد خانه ما و هردوی ما شطرنج بازی می کدیم. یک
روز مره گفت داکتر بچیم دلم است که کاره ایلا کنم و تیکه داری نسواره بگیرم . خنده
کدم ، گفت خنده نکو بسیار کار پر درآمد است. گرچه وضع مالی شان بد نبود و یک چند
روپه بریش میراث هم مانده بود.
خو ازی گپ ها که تیر شویم ، از میدان که طرف خانه میرفتیم ،
د بین راه بریم گفت صبح یک چند نفر می آیند دیدنت . گفتم خیر باشه سیفو بچیم چه گپ
است؟ خنده کد و گفت بسیار خوب وقت آمدی و اینه بریت یک لیست کلان هم جور کدیم و
امضای کل تیکه دار ها و دکاندار ها راهم گرفتم . حیران مانده بودم که راجع به چی
گپ می زنه . گفتم سیفو جان یک ذره واضح تر گپ بزن ، راجع به چه گپ می زنی ؟ خنده
کد و گفت داکتر بچیم امشو قرار خو کو ، باز صبح می فامی.
باور کنین همی طور که شما نفامیدین ، مام
نفامیدم. صبح که از خو خیستم ، دروازه ره زدند ، دیدم که سیف اله کدی ۱۰ - ۱۵نفر به دیدنم آمدند.
چند تای شانه می
شناختم ، رجب ، حیدر ، فضل الله ، طارق ، ضیآ ، محمد گل ، براتعلی و نجیب از بچه
تیم فوتبال مکتب ما بودند و چند نفر دیگه شانه نشناختم .
بسیار خوش شدم که
دوست های دوران مکتبه بعد از سالها می دیدم.
سیف اله گفت : داکتر صمد گوش کو که چه میگم . گفتم : مه سرا
پا گوش هستم.
سیف اله روی خوده
به طرف نجیب کد و گفت معلم صاحب شما گپ بزنین.
معلم نجیب هم
شروع کد و بعد از یک مقدمه چینی گفت داکتر صاحب صمد ، می فامین که وقت انتخابات
است و اوضاع مملکت هم چندان به سر نیست . می بینین که از خلقی و پرچمی گرفته تا
طالب و از آدم های مجاهد نما تا قوماندان های جنگ سالار همه به فکر حکومت کدن
هستند و هرکدام شان کسانی را بحیث
کاندیداهای خود معرفی کدن. ما هم گفتیم که چه کسی بهتر از شما میتانه مملکته اداره
کنه؟ هم آدم رسیده و تحصیل کده و هم خارج دیده و خلاصه ما میخواهیم که شما ره بحیث
کاندیدای خود معرفی کنیم!
کار های اولی ره ما انجام دادیم ، یک لیست چند هزار نفری
بری تان جور کدیم و امضای مردم را هم گرفتیم و حالی از خودت می خواهیم که پیشنهاد
ما را قبول کنی.
مه حیران مانده
بودم که چی بگویم!
گفتم : چه گفتی مه
خوده کاندید کنم؟ مه که نه از حال کشور می فامم ، نه از حال مردم خبر دارم ، نه
قانون اساسی ره خواندم و سری ازی گپ ها مه ستیزن یک کشور دگه هم می باشم. کی می
تانم که خوده کاندید کنم؟ کل شان خنده کدن
و گفتن تو عجب گپ می زنی.
بیا سیل کو خلیل زاده که تا دیروز سفیر مخصوص امریکا ده کابل و عراق و حتی سازمان ملل بود ، او که خوده
افغان گفته میخواهه کاندید کنه ، پس توره دگه چه بلا زده که نتانی؟!
گفتم : همی مردم باید مره بشناسن یا نه؟
سیف اله خنده کد و
گفت داکتر صاحب بسیار قیمت فروشی می کنی . همی مردم کلش به گردن ما، دکاندار ها و
دهقان ها و تیکه دار ها ره مه کتی شان گپ
می زنم ، محصلین و معلم صاحب ها ره معلم نجیب و مستری ها را انجنیر براتعلی به
گردن می گیرن ، سیلو ها را کلش مربوط طارق جان می باشد و خلاصه چند هزار امضأ ره
خو همی حالی بریت گرفتیم.
حیران مانده بودم که اینها چه می گویند.
رجب که د تیم فوتبال گل کیپر ما بود و حالی بریش رئیس صاحب
رئیس صاحب می گفتند ، یک دفعه سر گپ آمد و گفت : داکتر صاحب می دانین امروز تمام
جنایت کاران از خلقی و پرچمی گرفته تا طالبان جنگ افروز وخود فروخته و از قوماندان
های جنگ سالار تا خود کرزی رئیس جمهور فعلی هر کدام خود را کاندید کردند و
بیشرمانه آرزوی حکومت کردن را در سر می پرورانند.
حتی یک نفر دگه
هم که خوده کاندید کرده ، و صرف نظر از
متن مندرج در قانون اساسی ، میخواسته یک نو آوری هم بکنه و او یک زن از اهل هنود
را بحیث یکی از معاونین خود معرفی کرده ، در حالیکه خود این خانم این موضوع را رد
کرده و حتی گفته تعجب می کنم که چطور یعضی از کاندیدا ها حتی از مندرجات قانون
اساسی بی خبرند.!!!
یا بیا بعضی از وزیر های کمونیسته ببین که تا دیروز بحیث
وزیر در دولت کمونیستی کار میکردند و حالی خود را کاندیدای ریاست جمهوری کرده و
آرزومند اند تا یکباره اعمال زشت و ضد انسانی شانرا مردم ما نادیده گرفته و برایشان
رآی دهند که باز بر گرده آنها سوار شوند
ازی گپ ها که تیر شویم ، زد و بند های سیاسی را بیا ببین ،
کرزی باز خوده کاندید کرده و یادش رفته که چه قول و قرار های بری مردم بیچاره ء ما
داده بود تا رآی شانه بگیره، اما وقتی به حکومت رسید فقط میراث بابیش بوده باشه ،
همه چیزه از یاد برده و به قول خارجی ها حالی خوب اکسپرینس
پیدا کده و حتی شخصی را که خودش برکنار کرده بود حالی بحیث معاون خود معرفی کرده . بسیار کس ها حالی یکجا شدند و امیدوارند بتوانند آرای مردم را بخرند و بدین
ترتیب چیزی حاصل شان شود.
خلاصه داکتر صاحب ما آرزو داریم که شما ره هم کاندید
بسازیم.
مه که ای وضعیته دیدم ، هم تعجب کدم و همه متآثر شدم و گفتم
که گناهء ای مردم بیچاره ما چیست که هرکسی که از راه برسه هوای حکومت کردن بسرش میزنه.
آخر چه کسانی را میتوان مقصر دانست که تا اینحد مردم بیچارهء ما را در عقب مانده
گی فرو بردند و به طرق مختلف آنها را اغفال کردند و هنوز هم می کنند تا خود به
قدرت برسند؟
هرکدام گپ زدیم و اما به کدام نتیجه نرسیدم ، یعنی اینکه مه
که خودم خوده می شناختم و میدانستم که
نباید پایمه را از گلیم خود دراز تر کنم ، موافقت نکردم و آنروز به کدام نتیجهء
مطلوب نرسیدیم ، اما بعد از رفتن دوستان ، خپ و چپ خوده به تکت فروشی رساندم و تکت
برگشت خوده آماده ساخته و فردای همان روز بدون خدا حافظی از دوستان کابل را ترک
کردم و بدین ترتیب مانع گذاشتن قوز دیگری بر بالای قوز های مردم ما شدم .