.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
من خوابی دارم
سید محمد اشرف فروغ

من خوابی دارم

 

سید محمد اشرف فروغ
سید محمد اشرف فروغ
خواب من مثل خواب شاعر  زیبا و شاعرانه نیست

مثل خواب شهزاده قصه ها رویایی و عاشقانه نیست

خواب کوه قاف نیست

افسانه پریان نیست

قصه شهزاده همیشه شاد و خندان نیست

این خواب، خواب کودکان پا برهنه افغان است

خواب بچه های کوچه است

خواب آب است و  فقط خواب نان است

خواب طفلانی که می میرند و در سفره خویش نان ندارند

طعمه و اسیر سرما اند و  ژنده لحافی به جز آسمان ندارند

بچه های آواره و کوچه اند و خانه و آشیان ندارند

کسی نیست حالشان بپرسد و مادر مهربان ندارند

شرح حال و غم خویش گفته نمی توانند و زبان ندارند 

من پدرم را به خواب میبینم

مادرم را فارغ از رنج و از عذاب می بینم

برادر مریض ام را، خواهرک نحیف ام را

شاد و خندان می بینم

کوزه گک گلی مانرا پر از آب می بینم

دسترخوان تکه مانرا پر از نان می بینم 

یک خانه گک گلی داریم

که سقفش آسمان هست

فرشی ز چند حصیر کهنه

که به مثل قالین است

که ز تار و پود جان هست 

شمعی ایست که همچو مهر مادر

در شب سیاه و کور سوزان هست

چلچراغی ز نور مهتاب هست

 خانه ما ز عشق تابان هست 

یک قریه هست و یک دشت

گویی بهشت پاک هست

بی نام و بی بهانه 

یک آسمان آبی

یک رود بی کرانه

چند دختر دهانی

پاک اند و معصوم

از هیچ تا جاودانه 

برف است و باران

آب است فراوان

خوشحال مرد دهقان

دیگر نیست اندیشه

هیچ مادر را

هیچ پدر را

که کودکش زار زند و گوید

پدر نان

مادر نان

فقط یک لقمه گک نان 

یک مکتب است و یک معلم

یک جهان شعر است و

یک جهان ترانه

چند همفصنفی خوب

برادریم و خواهر

یک روح در هزار پیکر

چون عشق جاودانه 

پرواز آرزوهای من بر بال آسمان اند

همه کودکان خوشند و خندان اند

اینجا بهشت جاودان است

این زندگی چه زیباست

چه سهل است و چه آسان است 

من خوابی دارم: 

این خواب یک افغان هست

خواب تاجیک نیست

خواب هزاره نیست

خواب پشتون نیست

نه خواب ازبک و ... 

فقط خواب یک افغان هست 

که خسته است

که دل شکسته است

همه درد و رنج است

همه ناله و فغان است

که حزین است و خموش هست

که چو مرغ بال و پر شکسته هست 

یک افغان: 

که قامتش را شکسته اند

که دو دوست و پایش را بسته اند

که روح اش را به زنجیر کشیده و

تن ناتوانش و رنجورش را

به خاک کشیده و به خون نشسته اند 

یک افغان: 

که کشته اند بنام قوم

که مرده است بنام دین

که شکسته اند بنام ننگ

که خسته است بنام نام

که گسسته است ز کام جنگ

که رانده اند بنام پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک و ...

صدهزار نام ها 

این خواب یک افغان است: 

که آواره هست و وطن ندارد

که مرده زمین افتاده هست و کفن ندارد

که بلبل بال و پر شکسته هست و چمن ندارد

که ز اصل خویش دور هست و انجمن ندارد 

یک افغان که: 

نه مرد زورگو و درنده خو و مردسالار است

نه زن خسته و شکسته دل و پامال و بیمار است

نه غرق کثافت و لجن تمدن خاک بر سر است

نه در قید و بند سنن و رسوم ناپسند و ابتر است

نه او را خطاب دزد و خائن و نادان است

او را همین شرف و افتخار بس که افغان است

که دین او اسلام است

که آزاد است

نه ز شرق و نه ز غرب است

فرزند آریاست

از قلب آسیاست

فرزند افغانستان است و ...

فقط افغان است 

این خواب من است

من وطنی را بخواب می بینم

که همه ساکنان آن افغانند

که برادراند،

برابراند و مهربانند

وطنم خالی ز شرر و شور و جنگ است

گل صفا و محبت به هر دمن و کوه و سنگ است

بجای جنگ،

بجای ناله های مادران

بجای اشک همسران

بجای انفجار و درد و دود و صدای بم 

صدای بال کفتر است

صدای دل نواز شرشر است

صدای پای باران است و 

للو للوی مادر است 

هموطنم دیگر مهاجر نیست

فراری از وطن و مسافر نیست

روزهایش همه خوش و افق ها همه روشن اند

شب هایش سیاه و تار چو شب نویسنده و شاعر نیست 

هر افغان را یک کلبه هست و خانمان است

یک سفره تکه یی است و پر از نان است

یک کوزه گلی است و پر از آب باران است

یک خانواده است و خوش خندان است 

یک وطن است که آزاد است

که بنیاد ظلم و فساد در آن برباد است

که در آن نظم است و قانون است

هر آنچه ظلم و ستم و تبعیض و تفرقه هست محکوم است

که در آن هرچه نیست ظلم است و ستم است

که در آن هرچه است آرامش است و نان است

و این خواب هر افغان است 

من خوابی دارم:  

خواب مردی که افغانی نیست

خواب یک ایرانی و آمریکایی نیست

خواب مردیست که هیچ پیوندی

هیچ وصلتی

هیچ ملتی

و ... 

دست و پایش را نبسته است 

او فقط یک مرد است

آزاد است و ...

تمام زمین میهن اش است

نه ز شرق است و نه ز غرب

نه ز شمال و نه ز جنوب 

این خواب یک مرد است

اما .... 

چه فایده.

خواب ها همیشه زیباست.

اما خواب من (خواب ما)

همیشه خواب می ماند.

 

سید محمد اشرف فروغ
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer