|
برون آی
منشين به يک گوشه و چون شير
برون آى
زين خانه ٴ بى
روزن دلگير برون آى
ننگ است به ما داغ اسارت به
همه عمر
از قيد خرافاتى
زنجير برون آى
در خواب گران رفته اى چون
مور به لانه
بر خيز
بکن عزم و به تدبير برون آى
بر فرق فلک
راه گزين در دل تاريخ
يکباره از اين
قالب تصوير برون
آى
اجداد من اند شهرهٴ دوران
پى اعمار
تو نيز به
آبادى و تعمير برون آى
اى جا ن پدر در رهٴ حفظ وطن امروز
از چشم
عدو با سپر و
تير برون آى
از جهل و تعصب همه جا فاصله
بر گير
از رنج
چنين درد فرا گير برون آى
تا چند '' ثنا ''
در شب تاريک
غنودن
بر خيز از اين گوشهٴ شبگير
برون آى
محمد اسحاق'' ثنا ''
ونکوور، کانادا
|