استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
حکایت۲۵
راستی آور که شوی رستگار
راستی از تو ظفر از کردگار
« نظامی»
از دشمن چه انتظار باید داشت ؟
هنگامیکه حجاج بن یوسف ثقفی در سال « ۸۳ هجری » بر عبدالرحمن بن محمد بن اشعث ظفر یافت و
پیروان او را اسیر کرد به آنها پیشنهاد نمود که بکفر خود اقرار کنند و بکفر ابن
اشعث شهادت بدهند.
کسانیکه
این پیشنهاد را می پذیرفتند رهائی می یافتند و آنها ئیکه رد می نمودند بقتل می
رسیدند !
از جملهء
این اشخاص ، دو نفر را که حاضر بقبول چنین شهادت و اعتراف زورکی نشده بودند، محکوم
به اعدام نمود و بقتل ایشان فرمان داد.
یکی از
آنان گفت :
- ای امیر من حقی بگردن تو دارم و آن اینکه عبدالرحمن
بن محمد بن اشعث یکروز زبان به دشنام تو گشوده بود ومن مانع شدم!
حجاج
پرسید: آیا کسی هست که از این موضوع مطلع
باشد وترا تصدیق کند؟
گفت: آری همین محبوس حاضر از این حکایت اطلاع دارد
!
حجاج از آن محبوس پرسید :
آیا این شخص راست میگوید؟
گفت :
من خودم همانجا بودم که این شخص پسر اشعث را از
بدگوئی منع کرد:
حجاج گفت :
بسیار خوب : پس تو چرا این اشعث را مانع نشدی ومثل
همان کاری که رفیقت کرد بجا نیاوردی؟
گفت : ای امیر، من در آنوقت دشمن تو بودم و اکنون
تعجب میکنم که چطور از دشمن خود چنین توقعی داری؟
حجاج اندکی تأمل کرد و آنگاه گفت :
محکوم اول را بپاس حقی که بر من ثابت کرد ومحکوم
دوم را برعایت سخن راستی که گفت بخشیدم !