|
 در محمد وفا کیش تو انسان ! رب عالمیانت آفرید تا هستی آفرینی و با افراشتن رایت انسانیت، نوع خواهی ، ستیزنده گی در برابر پلشتی ها و هر آنچه بدی و زشتی است بر مقام « اشرف مخلوقات » تکیه زنی.
تو انسان ! خوب درخشیدی و با ارائه بهترین نمونه های از ایمانداری ، عطوفت ، تقوی و پایمردی در برابر مظالم و آنچه انسان و انسانیت را به بیراهه میکشید ، از مقام شایسته انسان و امر سترگ انسانیت جانانه دفاع نمودی .
ولی ما در دهر در قالب و پوشش تو اهریمنانی نیز زاد که در تناقض با فلسفه هستی بی با کانه تیشه به ریشه انسان و آتش به خرمن بودش زدند.
به جنگها و عاملین آنها بنگر !
به استیلا گران اهریمن صفت ، چون چنگیز بنگر که از کشته های انسانها ، پشته ها بنا کردند و بر فراز آن سرود فتح سر دادند.
به نیرون بنگر! آن بی مایه مرد تاریخ به بهای اشک تمساحی اش ، شهر زیبای روم را با باشنده گان آن به آتش کشید.
به هتلر بنگر! آن افریت بد اختر ، کوره های آدم سوزی بنا کرد و هزاران هزار انسان بی دفاع را چون هیزم بی مقدار در آتش این کوره ها به خاکستر مبدل نمود.
به امروز بنگر! زیر نام و عنوان تو، انسان، انسانی را زنده بگور می کند، قفس سینه اش را میدرد و با رنگین ساختن سنگفرش زیر پایش از خون بیگنا هان در فلسطین ، عراق ، لبنان ، کنیا ،پاکستان ... بخود میباله.
تو انسان !
به غمنامه ملت افغان بنگر !
بر فصول باز شده یی یک کتاب تمام نشده .
این اخگر نهفته در خاکستر آرزو ها .
آرزو ها ییکه طی فصول مختلف این غمنامه ، خوب شگفتند ، ولی بنا بر عناد " ابلیسان آدم روی " ، هرگز به ثمر ننشستند.
آری ،آنها که چلنج مرگ را در برابر انسان داده اند ، همه سیما و شمایل تو را دارند ولی از انسانیت فارغ اند.
بلی انسان ! این که غم گذشته ، حال و آینده تو را میسازد. نباید در برابر آن توقف کنی ، تو باید در اقیانوس جوشان هستی خود را بسازی و از مقامت دفاع کنی تا ریشه انسانیت یکسره نخشکد.
درمحمد وفا کیش
|