|
دلا امشب سفر دارم
به دنیایی گزر دارم
ازین وضعیت و این حال
ترا شرح دگر دارم
من امشب با خدای خویش
حکایت از شرر دارم
که تا صبح سحر گاهان
مناجات و خبر دارم
از آن نا گفته ها از راه
هم از دور و زبر دارم
به بحر بیکران عشق
دلی پر مضطرب دارم
درین دنیای پر آشوب
درین رسوایی اندوه
که رحمت درب میبند د
به چشمم اشک تر دارم
ازین شور و شر دوران
از آن یک کودک بی نان
ازین یک معبد بی نام
شکایت ها دگر دارم
اگر او را دمی بینم
بسوی آسمان گویم
که من از شمس و از نورم
اجابت کن تو از دورم.
انجنیر حفیظ اله حازم
|