ازوحشت وازخون دلم گشته گریزان
این فیصلهء ایزد یکتا بدلم نیست
من با خود وبیگانه زهرکس که مرا بود
این بیکسی وهجرت بیجا بدلم نیست
غمخانهء تن میرود آخر بدل خاک
این پاره کفن ثروت دنیا بدلم نیست
آبست به چشم دگران اشک دو چشمم
بر هوئیتم طعنهء ترسا بدلم نیست
«واهب» قفس است خانهء بیگانه که دارم
کین خانه و این کوچه و این جا بدلم نیست
صالحه وهاب واصل